1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گزارشي از تور كنسرت محمدرضا شجريان و گروه شهناز در امريكا

شروع موضوع توسط *Yalda* ‏16/5/12 در انجمن اخبار موسیقی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/1/12
    ارسال ها:
    4,777
    تشکر شده:
    5,202
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    اي كاش اين مشكلات فني تنها مشكلات اين كنسرت بود. در هر دو قسمت كنسرت، ناكوكي سازها كاملا و به وضوح شنيده مي‌شد. به عنوان مثال كوك تار بدون هيچ دليلي بسيار بالا بود و اين ناكوكي خصوصا در جواب آواز سه‌گاه به‌شدت آزار‌دهنده بود.[​IMG]
    مهرپرس: به اين ناكوكي بايد اجراي پر ايراد و جواب آواز پر اشتباه مجيد درخشاني را نيز اضافه كرد. تكرار پرده‌گيري‌ها و انگشت‌گذاري‌هاي اشتباه، صداها و مضراب‌هاي اضافه و كنترل‌نشده و بعضا گوش‌آزار در جواب آواز قسمت سه‌گاه و اصرار مجيد درخشاني به استفاده از پرده‌هاي پايين دسته و كوك بسيار بالاي تار، تركيب بسيار ناخوشايندي را ساخت.تور بهاره استاد محمدرضا شجريان و گروه شهناز در ايالات متحده امريكا در حالي به پايان رسيد كه براي نگارنده نه به لحاظ جغرافيايي و نه به لحاظ مالي امكان حضور در هر هفت شب اجراي آن وجود نداشت اما به مصداق مثل معروف «مشت نمونه خروار» شاهد اين اجرا در شب ماقبل آخر آن در سالن 6300 نفري Shrine Auditorium شهر لس‌آنجلس كه تقريبا پر بود از علاقه‌مندان به استاد شجريان، بودم و تجربه آن برايم به عنوان يكي از كساني كه موسيقي ايراني را به صورت جدي پيگيري مي‌كند، بسيار دردناك بود و مي‌توانم تصور كنم كه اين تور از شرق تا غرب امريكا به چه نحو برگزار شده است. قسمت آزار‌دهنده اين شب نه فقط محتواي اجرايي كنسرت و نحوه اجرا بلكه مجموعه مواردي است كه دل هر علاقه‌مند موسيقي ايراني به طور عام و دوستداران استاد شجريان به طور خاص را به درد مي‌آورد. دردي كه در مكالمات با دوستان صاحب‌نظر در شب برگزاري و روزهاي بعد از اجرا «درد مشترك» خوانده شد و اين نوشته خلاصه‌يي از مجموع اين درددل‌هاست «كه كس به ياد ندارد چنين عجب زمني». بايد اين نكته را يادآوري كنم كه هدف از اين نوشته نه از سرهمراهي و تصديق كساني كه در ايران به استاد شجريان بد مي‌كنند و درشت مي‌گويند، بل «كز سر دردي است فغانش.»شايد ديدار دوباره استاد در غربت بايد بسيار دلنشين و خاطره‌انگيز و نوستالژيك بوده باشد. به ويژه براي من علاقه‌مندي كه از سال‌هاي دور هيچ يك اجراهاي ايشان را در ايران از دست نداده بودم. اما دريغ و افسوس...نخستين نشانه‌هاي نااميد‌كننده در اين شب، از قبل از ورود به سالن اجرا مشاهده شد. تاخير 35 دقيقه‌يي در باز شدن درهاي ورودي سالن، پيش‌درآمدي بر بي‌برنامگي و ضعف مديريت برگزاركننده و مجري برنامه بود. اين پيش‌درآمد، با درآمد 45 دقيقه‌يي تاخير در آغاز اجراي گروه ادامه يافت. نقطه اوج اين اركستر مديريتي بدصدا و ناكوك، باز بودن درهاي سالن تا آخرين دقيقه اجراي كنسرت بود كه منجر شد به ورود و حركت كساني كه بسيار ديرتر از ساعت آغاز كنسرت (با وجود تاخير 45 دقيقه آغازين!!) رسيده بودند و با خودخواهي مثال‌زدني ايراني‌هاي مقيم لس‌آنجلس (و بدون رعايت حقوق كساني كه به موقع و سر ساعت در محل برگزاري كنسرت حاضر شده بودند) وارد سالن شده و براي نشستن مجبور به عبور از مقابل و ميان سايران شده و باعث به هم خوردن تمركز حضار در سالن، گروه نوازندگان و حتي استاد شجريان در چندين و چند نوبت شدند. البته گروه هدايت‌كننده و برگزاركننده نيز در اين همنوازي سوءمديريت بيكار ننشسته و با رفت و آمد پي در پي در راهروها و سر و كله زدن با كساني كه بدون توجه به شماره صندلي و رديف در جايي به جز جاي اصلي خود نشسته بودند، نقش سوهان روح را به خوبي ايفا كردند.با شروع همنوازي، نكته‌يي كه بسيار جلب‌توجه كرد صدابرداري بسيار بد اجرا بود. شخصا به جز مشكل فني در يكي از چهار شب از آخرين دور اجراهاي استاد به همراه حسين عليزاده و كيهان كلهر و همايون شجريان در تالار وزارت كشور به دليل منگنه كردن سيم‌هاي صدا‌برداري به كف زمين و قطع صداي ميكروفن‌هاي همايون در آن شب كه به عصبانيت استاد و ترك صحنه براي 25 دقيقه و بازگشت و صدابرداري بدون نقص الباقي شب انجاميد، هيچگاه به ياد ندارم كه شاهد مشكل صدا‌برداري در اجراهاي استاد شجريان بوده باشم. اما صدا‌برداري اين برنامه بسيار نااميد‌كننده و آزار‌دهنده بود. از همان نخستين لحظات اجرا در قسمت اول، سطح صداي ساز قانون بسيار بالاتر از سطح معمول شنيده مي‌شد. نكته ديگر سطح صداي سازهاي دف و دايره و ميزان باس اغراق شده آن بود. ترفندي كه تنها در اجراي گروه‌هاي آماتور موسيقي براي پوشاندن ضعف‌هاي اجرايي ساير نوازندگان از آن استفاده مي‌شود. سطح صداي دف در پاره‌يي از قطعات به حدي بود كه صداي باقي سازها به سختي شنيده مي‌شد. شنيده شدن مستمر نويز در طول صدا‌برداري، خصوصا در قسمت اول برنامه (سه‌گاه) نيز از نكات غيرقابل باور اين اجرا بود. با شروع نخستين قطعه با كلام (ساقي‌نامه) گل ديگري به اين گلستان اضافه شد؛ بازگشت صدا (reverb) به حدي شديد بود كه كلمات ادا شده توسط استاد به سختي قابل درك بود. استفاده از reverb در اين سطح هم تنها در اجراي گروه‌هايي ديده مي‌شود كه به دليل ناتواني در اجراي آواز براي پوشاندن نقايص حنجره خواننده از آن استفاده مي‌كنند كه ديدن اين ترفند نيز در اجراي استاد شجريان چيزي جز سرخوردگي براي شنونده قدري حرفه‌يي‌تر به همراه نداشت. اين گلستان ايراد در صدابرداري به سبزه نيز آراسته شد و آن تاخير در جابه‌جا كردن و باز كردن خط صداي ميكروفن نوازندگان در هنگام جواب آواز بود. اين اشتباه نخست در جابه‌جايي خط صدا بين جواب آواز تار و كمانچه رخ داد به نحوي كه نوازنده كمانچه در حدود 12 ثانيه در حال جواب آواز دادن بود اما ميكروفن مقابل ساز، بسته بود و تنها صداي ايجاد شده توسط ساز در فضاي سالن شنيده مي‌شد. اين اشتباه كه در بار اول به نظر تصادفي مي‌آمد به كرات در حين جواب آواز تكرار شد. اوج اين اشتباه، صدابرداري و ناهماهنگي صدابردار و گروه در قسمت دوم (آواز اصفهان) و هنگامي كه كمانچه به كمك سه‌تار براي جواب آمد، ديده شد به نحوي كه براي مدت بيش از 30 ثانيه كمانچه در حال جواب آواز بود، اما تنها صدايي كه شنيده مي‌شد صداي سه‌تار بود.اما ‌اي كاش اين مشكلات فني تنها مشكلات اين كنسرت بود. در هر دو قسمت كنسرت، ناكوكي سازها كاملا و به وضوح شنيده مي‌شد. به عنوان مثال كوك تار بدون هيچ دليلي بسيار بالا بود و اين ناكوكي خصوصا در جواب آواز سه‌گاه به‌شدت آزار‌دهنده بود. به اين ناكوكي بايد اجراي پر ايراد و جواب آواز پر اشتباه مجيد درخشاني را نيز اضافه كرد. تكرار پرده‌گيري‌ها و انگشت‌گذاري‌هاي اشتباه، صداها و مضراب‌هاي اضافه و كنترل‌نشده و بعضا گوش‌آزار در جواب آواز قسمت سه‌گاه و اصرار مجيد درخشاني به استفاده از پرده‌هاي پايين دسته و كوك بسيار بالاي تار، تركيب بسيار ناخوشايندي را ساخت كه بي‌ترديد در پايين آمدن كيفيت آواز هم بسيار تاثيرگذار بود. اين اشتباهات نه تنها در جواب آواز بلكه در قطعاتي كه درخشاني به تكنوازي هم پرداخت تكرار شد. پاسكاري (رد و بدل كردن) جواب آواز بين تار و كمانچه همانطور كه اشاره شد با تاخير در صدابرداري همراه بود و اين تاخير با جواب آواز خارج و زير بودن بيش از حالت عادي كمانچه در صدابرداري، تنها حسرت را براي شنيدن دوباره جواب آوازهاي بي‌نقص و دلنشين كيهان كلهر در اجراهاي زنده و در ضبط‌هاي استوديويي براي شنوندگان به همراه داشت و خود استاد هم دانسته يا ندانسته بيتي را در اوج اجرا كرد كه بي‌ترديد بيان‌كننده احساس خود و قليلي از حاضران در سالن كه موسيقي را به صورت جدي‌تري دنبال مي‌كنند بود: «مغني كجايي نوايت كجاست/ نواي خوش جان‌فزايت كجاست»البته دور از انصاف است كه جواب آواز بي‌نقص رادمان توكلي با تار و رامين صفايي با سنتور و جواب آواز كم نقص شاهوعندليبي با ني از قلم انداخته شود.جدا از كيفيت پايين آهنگسازي و تنظيم قطعات، عدم كنترل سرپرست گروه بر تداوم اجراي قطعات آوازي و ضربي براي گسسته نشدن حس اجرا و حس خواننده و حس شنونده؛ حضور حاضران غيرهمگون لس‌آنجلسي هم با دست زدن‌هاي بي‌دليل و بي‌مورد بين هر كدام از اجراها در اين آشفتگي بي‌تاثير نبود. تداوم اجراي قطعات بايد به نحوي باشد كه خواننده و شنونده بتوانند ارتباط بين آوازهايي كه با تصنيف‌ها يا قطعات ضربي تكنوازي يا چندنوازي قطع مي‌شوند و همچنين ارتباط بين اين قطعات ضربي و آوازي با هم و دنباله آوازها را درك كند اما تشويق‌هاي آزار‌دهنده به دنبال هر اجرا به اضافه دست‌زدن‌هاي روح‌خراش به هنگام اجراهاي تكنوازي هر كدام از سازها خاطره دست زدن‌ها و سوت‌هاي بلبلي شنوندگان كاباره روي لاله‌زار را در ذهن تداعي مي‌كرد كه با كوچك‌ترين افزايش سرعت در ريتم و بالارفتن سرعت اجراي تمبك و دف يا اجراي چهار مضراب با تار يا سه تار يا شنيدن تحريري در آواز ذوق زده شده و دست و سوت و هلهله مي‌كردند و اين تشويق‌هاي نابجا را نه اشتباه، كه تقديري از نوازنده و خواننده مي‌دانستند. ناگفته نماند كه اجراهاي بيش از حد اغراق شده نمايشي دف في‌نفسه براي مخاطب جدي موسيقي ايراني آزار‌دهنده هست چه رسد به اينكه اين كار به جهت جلب‌توجه حاضران و انتظار تشويق داشتن از جانب آنان انجام شود. يادآوري مي‌كنم كه انجام حركات نمايشي با دف براي گروه‌هاي آماتور به جهت جلب نظر مخاطب و سرپوش گذاشتن بر ساير ضعف‌هاي تكنيكي اجرا شايد تا حدي قابل قبول باشد اما در اجرا به همراه استاد يگانه آواز ايران كاري بيهوده و كاملا غيرحرفه‌يي به نظر مي‌رسد. اما آگاهانه يا ناآگاهانه اين مورد به كرات در اجراي حسين رضايي‌نيا نوازنده دف ديده شد. اجراي نمايشي (theatrical) محدود به نوازنده دف نبوده و سپيده خداوردي نوازنده شه‌بانگ هم كه از سابقه هنرپيشگي برخوردار است با حركات بسيار اغراق‌شده در هنگام آرشه كشيدن سعي در اجراي هرچه نمايشي‌تر نوازندگي خود داشت. شايان ذكر است، مادامي كه حركتي از جانب نوازنده حين اجرا در كيفيت صدادهي ساز تاثيري نداشته باشد اين حركات زائد و بي‌دليل است. اين نمايش غير موسيقيايي با لبخندهاي تصنعي و تاييدهاي بي‌مورد و رد و بدل كردن نگاه‌هاي تاييدكننده مصنوعي از جانب سرپرست و ساير نوازندگان گروه به هم، براي كساني كه اجراهاي بسيار پراحساس و دلنشين استاد با حسين عليزاده و كيهان كلهر و حتي در سال‌هاي دورتر با محمدرضا لطفي و مرحوم پرويز مشكاتيان را به خاطر دارند تنها چيزي كه به همراه داشت آهي بود از سر حسرت كه «روز وصل دوستداران ياد باد / ياد باد آن روزگاران ياد باد». به اين نكات فقدان تمركز لازم در نوازندگان و علي‌الخصوص در خود مجيد درخشاني را كه حتي در نيمه دوم با برخورد تارش با ميكروفن و ايجاد صداي بسيار ناخوشايندي همراه بود بايد اضافه كرد. يكي از اصلي‌ترين دلايل اين عدم تمركز، به آسان‌گيري درخشاني در طول دوران تمرين و آماده‌سازي براي اجرا باز مي‌گردد كه ماحصل آن چيزي جز اجراي ضعيف و پر اشتباه گروه در صحنه اصلي نخواهد بود.اما هيچ چيز نااميد‌كننده‌تر و بي‌دليل‌تر از حضور مژگان شجريان روي صحنه در كنار پدر نبود. بي‌ترديد شايد افتخاري بالاتر از اينكه هنرمندي/ هنرجويي دختر استاد يگانه آواز ايران باشد نيست اما به مصداق آن مثل معروف اندر احوالات فضايل پدر و ماحصل فرزند، نشستن مژگان روي صحنه اجراي پدر و تكيه بر جايگاه بزرگان، نه به خاطر توانمندي و جايگاه هنري و فراهم كردن اسباب بزرگي، بلكه تنها به خاطر رابطه پدر- فرزندي اتفاق افتاده است. جدا از اينكه قرار دادن ساز سه تار در چنين اركستراسيوني به جهت ساختار فيزيكي و نوع صدادهي سه‌تار به هيچ‌وجه منطقي نيست، مژگان شجريان در حدي از تبحر در نوازندگي نيست كه روي صحنه در كنار استاد شجريان به اجراي سه‌تار بپردازد. به جز تكنوازي پر ايراد در آواز اصفهان، جواب آواز بسيار مبتديانه او، كه از هر هنرجوي سال سوم هنرستان موسيقي ايران مي‌توان انتظاري بهتر از آن را داشت، براي دوستداران استاد و خاندان هنرمند شجريان بسيار ناراحت‌كننده بود. درباره آواز مژگان شجريان هم قلم نگارنده در بيان ميزان تاسف و تالم ناتوان است و فقط به اين نكته بسنده مي‌كنم كه كم نيستند بانوان هنرمندي كه چه از لحاظ جنس صدا و چه از لحاظ توانايي در اجرا فرسنگ‌ها بالاتر و بهتر از دختر استاد آواز ايران قرار دارند ولي...«شرح اين نكته مگر شمع بر آرد به زبان/ ور نه پروانه ندارد به سخن پروايي»آنچه كه تير خلاصي بود بر اين كنسرت پر ايراد، اجراي ترانه زيبا و بي‌نقص «رزم مشترك» ساخته زنده‌ياد پرويز مشكاتيان بود. اجراي اين ترانه نشان داد كه اگر آهنگي از آهنگسازي قوي و تاثيرگذار برخوردار باشد و با توجه به توانايي‌هاي صداي شجريان ساخته شده باشد حتي گروه ضعيفي چون گروه شهناز هم مي‌تواند آن را به خوبي اجرا كند و شجريان را به شوق آورده و تماشاگران را اغنا كند. اجراي اين قطعه و تصنيف خاطره‌انگيز «مرغ سحر» در انتها، آهنگسازي بد و تنظيم پر ايراد درخشاني را بسيار پررنگ‌تر نمايان كرد.حال سوال اينجاست كه دست‌كم گرفتن شنونده حرفه‌يي و مخاطب جدي آثار استاد شجريان با چه ديدگاهي روي داده است؟ آيا كاريزماي استاد شجريان و صرف شنيدن صدا و ديدن استاد و رفتن به كنسرت او براي شنونده حرفه‌يي كافي است؟ آيا جايگزيني كيفيت هنري با جهت‌گيري‌هاي سياسي براي علاقه‌مندان واقعي استاد كفايت مي‌كند؟ از خاطر دوستداران شجريان نرفته است كه آلبوم‌هاي انتقادي «زمستان است» و «فرياد» با چه كيفيتي اجرا شدند كه حتي دومي نامزد دريافت جايزه گرمي (Grammy) نيز شد. هرچند براي مخاطب عام، رفتن به كنسرت شجريان به تنهايي اوج لذت و سرخوشي است، اما آيا اجراي ضعيف و كار كردن با گروهي غيرهمسنگ با نام و سطح هنري استاد شجريان براي دوستداران موسيقي ايراني بي‌توجهي به ارزش‌هاي شخص استاد شجريان نيست؟ گرچه شخصا گمان نمي‌كنم كه همكاري استاد شجريان با اين گروه صرفا به دليل ملاحظات مالي بوده باشد و هر چند كار كردن با جوانان و ميدان دادن به آنها به خودي خود حركتي بسيار پسنديده ايست، اما آيا عدم سختگيري لازم براي اجراي بي‌نقص در كنار استاد شجريان چيزي جز كم‌كاري و بي‌توجهي و بي‌دقتي سرپرست گروه است؟ استفاده از سازهاي جديد و يافتن فضاهاي نو در موسيقي ايراني هرچند بسيار فرخنده و مبارك است، اما آيا سازبندي مبتديانه بدون اينكه تغيير واضحي در نوع صدادهي در اجراي گروهي اين سازها نسبت به سازهاي كلاسيك ايراني رخ دهد، مي‌تواند راهگشا باشد؟در نهايت اينكه در شبي كه هيچ يك از قطعات اجرا شده چنگي به دل نزد و اشكي بر ديده نياورد، با دلي پر درد با اميد روزي كه دوباره استاد يگانه آواز ايران را در اوج ببينم سالن Shrine را ترك كردم.«تا درخت دوستي كي بر دهد/ حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم.»لس‌آنجلس 8 مه 2012، 20 ارديبهشت 1391روزنامه اعتماد