1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شیطان پیروز نمیشود اگر...

شروع موضوع توسط DeMiUrG ‏13/5/12 در انجمن داستان

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/3/12
    ارسال ها:
    671
    تشکر شده:
    1,294
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش میجویم
    >در میان بنی اسرائیل عابدی بود.

    وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند»

    عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.

    ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد،

    و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»

    عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

    عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

    ابلیس در این میان گفت:

    «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛

    عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

    بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت.

    روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت.

    باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟»

    عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛

    گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند.

    ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! »

    عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

    ابلیس گفت:

    « آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی
    و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند،
    مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی
     
    یک شخص از این تشکر کرد.