[h=1]آسيب هاى فهم قرآن[/h] [h=2]الف. غفلت از روايات[/h] غفلت از روايات يكى از آسيب هاى جدّى فهم قرآن كريم است; چرا كه حجيّت قول و فعل و تقرير معصومان(عليهم السلام) به خاطر توصيه هاى قرآن و پيامبر است; آياتى مانند: «اِنّا اَنزلنا اِليكَ الذكرَ لتُبيّنُ لِلنّاسِ ما نُزّلَ اليهم» (نحل: 44); «هو الّذى بَعثَ فى الاُمييّنَ رسولا مِنهم يَتلوا عليهِم آياتِه و يُزكّيهم و يُعلّمهُم الكِتابَ والحِكمة» (جمعه: 2); «اَطيعوا اللّهَ و اَطيعوالرَسولَ و اُولى الامرِ مِنكُم» (نساء: 59) و آيات ديگر و نيز روايات فراوانى كه در اين باب وارد شده اند، از جمله حديث ارزشمند و با بركت «ثقلين»، كه پيامبر در آن مى فرمايد: «اِنّى تارِكٌ فيكم الثِّقلينِ كتابَ اللّهِ و عِترَتى ما اِنَ تمَّسكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبداً وَ اِنّهما لَن يَفتِرقا حتى يَرِدا عَلىّ الحَوضَ» ، همه حاكى از وجوب تمسّك به اهل بيت(عليهم السلام) و بيانات روشنگر آن ها هستند. مرحوم علامه طباطبائى مى گويند: بعضى افراد، بخصوص بعضى از كسانى كه در مباحث مادى فرو رفته و مرعوب تمدن جديد غرب شده اند، از اين حقيقت (كه قرآن ميزان تشخيص صحّت و سقم روايات است و روايت پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه "ما وافق كِتابَ اللهِ فَخُذوه و ما خالَفُه فاتركوه") سوء استفاده كرده، به طور كلى از مطالبى كه در روايات آمده غمض عين نموده، راه تفريط را پيموده اند و در مقابل اخبارى ها و محدثان و طايفه حروريه و غير آن ها قرار گرفته اند (= كسانى كه هر روايت منقوله اى را به هر كيفيتى كه مى بود، مى پذيرفتند)، در حالى كه مى دانيم همان طورى كه پذيرش مطلق و بدون قيد و شرط هر حديثى خود تكذيب آن موازين است كه (توسط حضرات معصومين(عليهم السلام)) براى تمييز حق و باطل بيان شده است، و خود موجب مى شود تا قول باطل و لغو به پيامبر نسبت داده شود. همين طور اگر به طور كلى روايات آن بزرگواران طرد شوند، هم تكذيب آن روايات است و هم ابطال مطالب كتاب عزيزى كه هرگز باطلى از پيش و پس آن راه ندارد، و اين در حالى است كه خداى تعالى مى فرمايد: «ما آتاكم الرّسولُ فَخذوه و مانهاكم عَنه فانتهوا» (حشر: 7) و در جاى ديگر مى فرمايد: «و ما اَرسلنا مِن رسول الاّ لِيُطاعَ بِاذنِ اللّه» (نساء: 64); چرا كه اگر قول رسول الله(صلى الله عليه وآله) يا فرمايش هاى نقل شده آن بزرگوار براى ما يا غايبان آن حضرت در زمان خود آن حضرت حجيّت نداشته باشد، هيچ سنگ روى سنگ بند نخواهد شد و نظام اسلام از هم خواهد گسست. وانگهى، اعتماد انسان بر اخبار و روايات از امورى است كه بشر در زندگى اجتماعى اش ناچار است بپذيرد; چرا كه از بديهيات و فطريات انسانى است و هرگز از آن بى نياز نيست. اما اين كه در معارف دينى اخبار جعلى نيز وارد شده، امرى نيست كه اختصاص به دينى خاص داشته باشد; زيرا تمام جهات و شؤون اجتماعى بشرى حول اخبار عمومى و خصوصى روز دور مى زنند و وجود كذب و دسّ و خلط در آن ها بسيار است و دست هاى سياست بازان در آن ها بازتر است. البته ما طبق مقتضاى فطرتمان همين كه اخبارى را شنيديم به آن بسنده نمى كنيم، بلكه تك تك آن ها را با ميزان و وسيله تشخيص مربوطه مى سنجيم، آن گاه به مقدارى كه موافقت با آن ميزان داشت قبول مى كنيم، وگرنه كنار زده خواهند شد. و اگر واقعاً نتوانستيم از اين طريق صحت و سقم روايت را بسنجيم، در آن خبر توقف مى كنيم; نه قبول نموده و نه رد مى نماييم، و اين هم نشأت گرفته از امر احتياط است كه در موارد احتمال ضرر، هر انسانى راه احتياط در پيش مى گيرد. در هر حال، غفلت از روايات اهل البيت(عليهم السلام) خود يكى از آسيب هاى بزرگ فهم قرآن است; چرا كه در بسيارى موارد، بدون تمسّك به روايات، مقصود و مراد واقعى آيات براى ما روشن نخواهند شد; مثلا، امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: شخصى نزد پيامبر آمده، عرض كرد: در شب جنب شدم و آبى نداشتم تا غسل كنم. حضرت فرمودند: پس چه كردى؟ عرض كرد: بر روى خاك غلطيدم. حضرت فرمود: اين كار درازگوشان است; همانا خداى تعالى مى فرمايد: «فتيمّموا صعيداً طيّباً.»(نساء: 43) آن گاه دستشان را بر زمين زدند و يكى از آن ها را بر ديگرى كشيدند سپس دستانشان را به پيشانى خود كشيدند و به وسيله هر كدام از دو دستشان دست ديگرى را مسح نمودند. راستى، اگر به چنين روايتى از امام باقر(عليه السلام) توجه نمى نموديم، چگونه اين آيه شريفه را معنا مى كرديم؟ مرحوم شيخ طوسى، در اين باره مى فرمايد: «معانى قرآن چهار قسمند: قسمى از آن ها چنانند كه علم به آن ها مخصوص ذات احديت است و ديگران را ياراى سخن گفتن درباره آن ها نيست، چرا كه علمى نسبت به آن امور ندارند; مانند «يسألونَكَ عَنِ السّاعةِ اَيّانَ مُرسيها قُل اِنّما عِلمُها عِندَ ربّى لا يُجلّيها لِوقتِها اِلاّ هو» (اعراف: 186) و مانند «انّ اللّه عِندَهُ عِلمُ السّاعةِ» (لقمان: 34) قسمى ديگر از معانى قرآنى چنانند كه هركسى آشناى با لغت باشد، به خوبى به آن ها پى مى برد، مانند: «قُل هُو اللّهُ اَحَدٌ» (توحيد: 1) و مثل «وَلا تَقتُلوا النَّفسَ اَلّتى حَرَّمَ اللّهُ الاّ بِالحقِّ» (انعام: 151) قسم سوم مطالبى هستند كه داراى اجمالند و به نحوى نيستند كه تفصيلا به بيان مراد بپردازند; مانند: «اَقيمو الصَلّوةَ و آتوا الزَكوةَ» (بقره: 43) و نيز مانند: «وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حجُّ البيتِ مَنِ استَطاعَ اِليهِ سَبيلا» (آل عمران: 97) و «آتُوا حَقَّه يومَ حِصاده» (انعام: 141) كه در اين موارد، براى تفصيل تعداد نماز و ركعت هاى آن و تفصيل حج و شرايط آن، و مقدار نصاب در زكات، چاره اى جز رجوع به بيان پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)و وحى الهى نيست. قسم چهارم هم مواردى است كه لفظ قرآنى مشترك بين دو يا چند معناست و مراد واقعى را نمى توانيم تشخيص دهيم. اين جا هم نمى توان گفت: كدام يك از احتمالات مراد خدا هستند، بلكه براى روشن شدن معناى آيه، ناچاريم به قول پيامبر يا امامان معصوم(عليهم السلام)تمسّك جوييم.» [h=2]روايات تفسيرى:[/h] در مباحث اصولى، اين مسأله امرى مسلّم است كه خبر متواتر يا اخبار محفوف به قراين قطعيه يا اجماع محصّل و كاشف از قول معصوم(عليه السلام)حجت هستند، اما در اين جا سؤالى مطرح است دارند؟و آن اين كه آيا اخبار آحاد در همه امور (= احكام و معارف) حجّت هستند يا فقط در مورد احكام حجيّت برخى مانند مرحوم علّامه طباطبائى قايلند به اين كه خبر غيرقطعى، كه در اصطلاح «خبر واحد» ناميده مى شود و حجيّت آن در ميان مسلمانان مورد خلاف است، منوط به نظر كسى است كه به تفسير مى پردازد. در ميان اهل سنّت نوعاً به خبر واحد كه در اصطلاح «صحيح» ناميده مى شود، مطلقاً عمل مى كنند، و در ميان شيعه، آنچه اكنون در علم اصول تقريباً مسلّم است اين كه خبر واحد موثوق الصدور در احكام شرعيه حجت است و در غير آن ها اعتبارى ندارد. البته آنچه به نظر مى رسد اين است كه شارع مقدّس خبر واحد داراى شرايط حجيّت را براى ما به منزله علم قرار داده است، اما دليلى بر اين نيست كه بگوييم: اخبارى كه داراى چنين شرايطى هستند بايد مربوط به احكام عملى باشند تا بتوانند حجت باشند، وگرنه اگر مربوط به تفسير و معارف باشند، اعتبارى ندارند. اين در جاى خود بايد بحث و بررسى شود. پس هنگام تفسير آيات، ضرورت توجه به روايات مربوطه بر كسى پوشيده نيست، وگرنه با غفلت از روايات، منجر به تفسير به رأى خواهد شد. [h=2]ب. غفلت از ويژگى هاى قرآن[/h]از منظر اهل بيت(عليهم السلام) قرآن مجيد داراى ويژگى هايى است كه بدون توجه به آن ها فهم و تفسير قرآن و نيل به مراد و مقصود آيات الهى ناممكن است; ويژگى هايى مانند داشتن ظاهر و باطن، تأويل، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و غير آن. تفسير قرآن با غفلت از اين خصوصيات و ويژگى ها هم در واقع همان «تفسير به رأى» خواهد بود.