1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پس از غروب

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن کتاب الکترونیکی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    یک روز
    چیزی پس از غروب تواند بود
    وقتی نسیم زرد
    خورشید سرد را
    چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است
    وقتی
    چشمان بی نگاه من از رنگ ابرها
    فرمان کوچ را
    تا انزوای مرگ
    نادیده خوانده است
    وقتی که قلب من
    خرد و خراب و خسته
    از کار مانده است
    چیزی پس از غروب تواند بود
    چیزی پس از غروب کجا می رودم ؟
    مپرس
    هرگز نخواستم که بدانم
    هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
    یک ذره
    یک غبار
    خکستری رها شده در پهنه جهان
    در سینه زمین یا اوج کهکشان
    یا هیچ ! هیچ مطلق ! هر گز نخواستم که بدانم چه می شوم
    اما چه می شوند
    این صدهزار شعر تر دلنشین که من
    در پرده های حافظه ام گرد کرده ام
    این صدهزارنغمه شیرین که سالها
    پرورده ام به جان و به خاطر سپرده ام
    این صدهزار خاطره
    این صد هزار یاد
    ایننکته های رنگین
    این قطه های نغز
    این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها
    این ها چه می شوند ؟
    چیزی پس از غروب
    چیزی پس از غروب من ایا
    بر باد می روند ؟
    یا هر کجا که ذره ای از جان من به جاست
    در سنگ در غبار
    در هیچ هیچ مطلق
    همراه با من اند ؟
    ​