تو خواب دیشب من پری شدی نشستی شیشه عمر درد و كنار من شكستی خوش اومدی مسافر منم غریبه هستم منم اسیروخسته روبال شب نشستم توگفتی ابرا باما غریبهها می مونن واسه دلای عاشق شعرسفرمی خونن توگفته بودی هرگز جدانمی شی از من جداشدی نگونه!چشات دروغ نمیگن تورفتی ونموندی ولی هنوز اسیرم می دونم آخرش باز منم آتیش می گیرم حالاچشای خستم فقط تورومی بینن بیا بذار دوتاپام توباغ تو بشینن بذار حالاكه خوابم دست توروبگیرم كی می دونه چی می شه شاید فردا بمیرم