1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حكایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک سیستانی ها

شروع موضوع توسط Deleted member 25512 ‏13/4/12 در انجمن داستان

  1. یعقوب لیث ، چهره ى پرآوازه ى سیستان و پایه گذار انقلابى رهایى بخش بر ضدّ حكومت خونخوار و ظالم و ستمكار عباسى ، در ابتداى جوانى روى گرزاده اى بیش نبود .

    مدتى به كار روى گرى مشغول بود و پاداش كارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش مى خورد .

    سخاوت و شجاعت و آزادمنشى او ، عامل گرد آمدن جوانانى متهور و سخت كوش به گرد او شد .

    با دست برداشتن از روى گرى ، همراه جوانان مجذوبش به شغلى دیگر روى آورد . از آن شغل هم روى گردان شد و بنا گذاشت همراه یارانش دستبردى به خزانه ى اموال امیر سیستان بزند . از آنجا كه خزانه در حفاظت نیرویى كارآمد قرار داشت و دستبرد به آن به آسانى ممكن نبود ، بنا گذاشتند از بیرون شهر با كندن كانالى تا زیر كف خزانه به اموال امیر دست یابند و با شتاب و سرعت همه را تصرف كنند .

    كندن كانال شش ماه به طول انجامید . عاقبت نیمه شبى با سوراخ كردن كف خزانه وارد خزانه شدند و همه ى طلا و نقره و جواهرات قیمتى و درهم و دینار را به صورتى كه مأموران بیرون خزانه نفهمند در كیسه هاى متعددى جمع كردند و آماده ى بردن اموال از راه كانال به بیرون شهر بودند كه یعقوب در تاریكى نیمه شب چشمش به چیزى گوهر مانند افتاد كه درخشندگى خاصّى داشت . از آنجا كه تاریكى شدید مانع شناخت آن بود ، با زبانش عنصر بدست آمده را امتحان كرد و یافت كه قطعه اى نمك بلورین است ، به تمام همراهانش دستور داد اموال را بگذارید و از راه كانال به طرف بیرون شهر حركت كنید .

    جوانان مطیع او با دست خالى به بیرون شهر آمدند و علّت این كار را از یعقوب جویا شدند . یعقوب گفت : با این كه پس از شش ماه زحمت مداوم ، خود را به خزانه رساندیم و اقتضا داشت همه ى اموال گرد آمده در خزانه را تصرف كنیم ، ولى من با چشیدن نمك امیر سیستان ، از مردانگى و انصاف دور دیدم كه اموال او را به غارت بریم !!

    مأموران حفاظت ، پس از باز كردن درِ خزانه ، از دیدن وضع خزانه و كانالى كه با مهارت هر چه تمامتر زده شده بود ، و به ویژه از بجا ماندن اموال و طلا و نقره و درهم و دینار شگفت زده شدند و جریان امر را به امیر سیستان گزارش دادند . امیر دستور داد جارچیان در شهر آواز بردارند كه دزد خزانه هر كه هست ، خود را به امیر بشناساند تا از لطف و احسان امیر بهره مند شود .

    یعقوب بدون دغدغه ى خاطر خود را به امیر سیستان معرفى كرد و از این كه نمك خورده و نمكدان شكستن را دور از مردانگى و انصاف دیده ، داد سخن داد .

    امیر سیستان از بودن چنین جوان شجاع ، پركار ، باانصاف و داراى صفت مردانگى بسیار خوشحال شد و او را به منصب باارزش امارت لشكر سیستان برگزید و یعقوب از همانجا راه ترقى و كمال را تا درگیر شدن با حكومت عباسیان آلوده براى نجات مظلومان پیمود .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.