نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو!
پاسخ : کلبه عشق و احساس برام نوشت: هيچوقت عاشق نشو زيرا كه تنها به دنيا آمده اي وتنها از دنيا خواهي رفت زيرا كه عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت مي كند كه ديگر حتي صداي خرد شدن استخوان هايت را هم نخواهي شنيد ولي اگر عاشق شدي تنها يك نفر را دوست بدار بخند و گريه كن و قدم بردار فقط بخاطر يك و فقط يك نفر
پاسخ : کلبه عشق و احساس داده ام دل به نگاری که ز من برده قرارم هردم او وعده دهد باز گذارد سرکارم مانده ام خسته به راهی که نه باشد سر رفتن نه قرار از پی مانده به فراق آن نگارم آنکه را عشق نباشد خبر از عشق چه دارد خواهد او صبر به هجران چه کنم هیچ ندارم
پاسخ : کلبه عشق و احساس نمیدونم چی شد که این جوری شد حتی نمیدونم حالا باید چی کار کنم فقط میدونم اونقدر دوستت دارم ، که به خاطرت از خودم بگذرم ... هنوز باورم نشده دوستت دارم هنوز باورم نشده در یک چشم به هم زدن شدی همه کسم ،شدی همه باورم ، یادت میاد ازم پرسیدی عشق یعنی چی؟؟؟ گفتم وجود نداره میگفتم من کجا و عشق کجا ولی حالا... راستشو بگو چی کار کردی که منو دیوونه خودت کردی. شب ها به اسمون نگاه میکنم، دیگه ستا ره ها رو نمیبینم، دیگه ماه رو نمیبینم، فقط عشق تو رو میبینم بعد با خودم میگیم تا اخر دوستت دارم یه هو تعجب میکنم با تعجب از دلم میپرسم یعنی عاشق شدم؟؟؟
پاسخ : کلبه عشق و احساس تو نیستی که ببینی، چگونه ، دور از تو به روی هر چه درین خانه ست غبار سربی اندوه، بال گسترده ست تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من به جزء تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست.
پاسخ : کلبه عشق و احساس کي با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود.
پاسخ : کلبه عشق و احساس « ... و فکر کن که چه تنهاست... اگر که ماهی کوچک... دچار آبی دریای بیکران باشد...! »
پاسخ : کلبه عشق و احساس نتونستم، نتونستم قد رعناتو ببينم آخه چشمي که پر آبه، فرصت ديدن نداره نتونستم گل سرخي واست از باغچه بچينم آخه دستي که بلرزه، جرات چيدن نداره چه شبايي تو اتاقم، واسه تو نامه نوشتم جاي تو نامه رو خوندم،آخراز نامه گذشتم
پاسخ : کلبه عشق و احساس « بعد از آن دیوانگیها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوئیا او مُرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته ام...»
پاسخ : کلبه عشق و احساس بزرگترين خوشي ها در زندگي عشق است بزرگترين بدبختي ها در زندگي عشق است از اين روست كه هر بار تو را مي بينم لبانم خندان و چشمانم پر از اشك ميشود