پاسخ : ☆دل نوشته های من☆ من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمیکند… حالا یاد گرفتم که فراموشی دوای درد همه نداشتن ها نخواستن ها و نیامدن هاست… یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند! یاد گرفتم که بشنوم تا فردا… و به روی خود نیاورم که فرداها هیچوقت نمی آیند.
پاسخ : ☆دل نوشته های من☆ خود را ارزان نفروشیم در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند قیمت = خدا
پاسخ : ☆دل نوشته های من☆ ما بدهکارم به یکدیگر و به تمام "دوستت دارم"های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند ! و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم .......
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [h=6]یه رابطه هایی مثل ریــگ کفــش می مونه اولش سعی میکنی قِلش بدی ته کفشت و باهاش کنار بیای ولی آخرش مجبوری بندازیش بیرون...[/h]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• خودم را به شادیِ تو فروختم و ...حواسم نبود که حواست به بهایِ من نیست حال خیالت را می فروشم تا خودم را پس بگیرم
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• چند سال طول کشید تا بفهمی دوستت دارم، چند سال طول کشید درک کنی و با این داستان کنار بیایی، بی خیال از من و تنهایی و آغوش بازی که برای تو بود و بس، و حالا به من سر میزنی، آن هم از تنها شدنت است شاید ، نمیدانم، اما من جوابت را نخواهم داد، این عشق از دهن افتاده، بیات شده.
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• یکساعت که آفتاب بتابد، خاطره آن همه شبهای بارانی از یادت میرود، این است حکایت شما آدم ها ... فراموشی
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• گرچه روزهای بی تو بودن می گذره ...! ولی من تا آخر عمرم هم از تو و هم از این روزها ... نمیگذرم!!! می فهمی؟؟.........ن........میگ.......ذ.... ..رم....!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم