پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• یک وقت هایی در زندگی می رسد که باید دستت را بزنی زیر چانه ات و جریان زندگی ات را فقط تماشا کنی
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• یادت باشد همه قراردادها را روي کاغذ بي جان نمي نويسند بعضي از قراردادها وعهد ها را روي قلب مي نويسند حواست به اين عهد هاي غير کاغذي، بيشتر باشد شکستنشان يک آدم را مي شکند
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دلم گاهی می گیرد گاهی می سوزد گاهی تنگ می شود و حتی گاهی... ......گاهی نه خیلی وقت ها می شکند خیلی وقت ها دلم می شکند اما هنوز می تپد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• خسته ام از این زندان که نامش زندگیست.. پس قشنگی های دنیا دست کیست.. باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست.. ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست......؟
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• کلاغ ها گرچه سیاهند وآوازشان ناخوشایند اما آنقدر باوفایند که شاخه های خشک زمستان را تنها نمی گذارند. !
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• به سلامتی اونایی که جای اعتقاد به بهشت و جهنم و اون دنیا , به یه کم انسانیت توی این دنیا معتقد هستند
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• سلامتيه اون پسري که... .. 10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت... .. 20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت.... ... ... ... ... .. 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!! .. باباش گفت چرا گريه ميکني..؟ .. گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!
★ღ☆ حــ ـــرف دل★ღ☆ سعی کن انقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تـــو برای دیگران گرفتن خـــودت از آنها باشد
پاسخ : ★ღ☆ حــ ـــرف دل★ღ☆ دشت ها آلودست در لجنزار گل لاله نخواهد رویید در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم گل گندم خوب است گل خوبی زیباست ای دریغا که همه مزرعه ی دل ها را علف هرزه ی کین پوشانده ست هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست و همه مردم شهر بانگ بر داشته اند که چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست .