. . نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پردهی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بیعشقی ما دید و دریغش آمد آتشِ شوق درین جانِ شکیبا زد و رفت خرمن سوختهی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریهیِ طوفانیام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت.. بود آیا که ز دیوانهی خود یاد کند آن که زنجیر به پایِ دل شیدا زد و رفت سایه آن چشمِ سیه با تو چه میگفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت . .
«وقتی به یکی میگی دوستت دارم معنیش این نیست که اون آدم مال توئه؛ وقتی به یکی میگی دوستت دارم داری به زبون ساده بهش میگی من مال توام!» آدم دلش میخواد به جای دوست دارم بگه: من خیلی خیلی مال توام...!