پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• عکست را در تمام بیلبورد ها نصب کرده اند تابلوهای راهنمایی مسیر خانه ی تو را نشان می دهند من دیوانه شده ام یا شهردار عاشق تو شده؟
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [B][COLOR=#000000][COLOR=#9400d3][B]هر نتی که از [COLOR=#ff0000]عشق [/COLOR]بگوید ♪♫ زیباست حالا سمفونی پنجم بتهوون باشد ، یا زنگ تلفنی که [COLOR=#ff0000]در انتظار صدای توست[/COLOR] ♪♫[/B][/COLOR][/COLOR][/B]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [h=6]اگه با دلت کسی رو دوست داشتی جدی نگیر,چون کارِ دل دوست داشتنه,مثل کار چشم که دیدنه,اما اگه روزی با عقلت کسی رو دوست داشتی,اگه عقلت عاشق شد بدون چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشقِ واقعیه...[/h]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• گفتی : دنیا بدون تو هیچ است.....! خوب من معنی این جمله ی تو را بعد از رفتن تو فهمیدم واقعا دنیا بدون تو هیچ است.....!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم، تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد. تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم، انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی! همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو! آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم! بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟ هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی، آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی! نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام! [h=3]نویسنده :» مهدی لقمانی [/h]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [SIZE=-1]امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت[/SIZE] [SIZE=-1] [/SIZE]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• می شود گاهی چشم ها را بست، نه خوب دید و نه بد ... درست مانند وقتی که لبانت با لبانم پیوند می خورَد و چشمانِ من بسته است!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• این هم از یک عمر مستی کردنم، سالها شبنم پرستی کردنم؛؛ ای دلم چوب جدایی را بخور، چوب عمری با وفایی را بخور؛ ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت ، خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت ؛ من که گفتم این بهار افسردنیست، من که گفتم این پرستو رفتنیست ؛؛ آخ عجب کاری بدستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• می خوام ببینم سهم من از تنهایی ها ی این دنیا چیه؟ من دنیا راتنها گذاشتم یا دنیا منو؟