پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• از تصادف جان سالم بدر برده بود و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است. و خدا همچنان لبخند می زد ...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• عـادتــ کــرده ایـمـ کــه یکـی بـاشـد و دیگــریــ نبـاشـد ، انگــار کـه اگــر هـر دو بـاشنـد تمــام معــادلاتــ دنیــا بـه هـم مـی ریـزد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• هر شب یواشکی توی شیشهی سرد مانیتور، به عکس پروفایلت زل میزنم آروم توی دلم میگم خـــره هنوزم دوست دارم ...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که دریا جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرد من از جنس زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است اما یک طرف سودای بلبل یک طرف خال لب پروانه را دوست دارد من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر نشناسند مردم -شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند. نیا باران زمین جای قشنگی نیست...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• لبخـــندَم را بریـ ــ ــدم قــاب گــرفتم بــ ــه صـورتـم آویختــم... حــالا بـا خیــال راحــت هــروقتـــ دلَم گـــرفت "بُغـــض" مـیکنم...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• كـاغَـــ ـــذها یكـ ـی یكـ ـی خیـس میـشَوند ترسـی نـَ ـدارم، حتـی پُلـیس هَم بـو نَخـ ـواهَد بُرد این بــــاران از آسـ ِـمانِ دیگریـست...!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و کسی به دلمون پا نمی گذاشت ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه دلمون تنها نمی گذاشت ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• هــرچــه من "دل" مــــی دادم... تـــو "دل" مـــی بریدی... "دل ها" خوب بــُر خورده بود ... اگر... زیر و رو نمــــی کشیدی ...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• گـــِـریه نـِمی کـُنم نــَه اینکــه سـَنگم... گـــِـریه غـُـ ـرورم و بـِهَم مـیزنــه... آدَم بـرای هـَضم دلتـَنگـیاش گـــِـریه نـِـمی کــُنه... قــَدم مــیزَنه... اگــه یکــی باشــه منــو بـِفـهمــه بــَراش غـرورمـــو بـِهَم مــی زَنـَـم... گــِـریه که سـَـهلــه زیـــر چتــرِش... شــونـــه بـ ــه شــونــه تــا آخــَر دنیــا بــاهــاش قــَـدم مــی زنَم...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم یه شب که مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ ، صداتو از یاد ببرم بزار کوله بارم روشونه شب بزارم باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم من از تبار غربتم ، از آرزو های محال قصه ما تموم شده ، با یه علامت سوال