پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• امشب تنهاشبی بودکه بانبود حتی لکه ای ابراسمان دلم به کسی خودم ساعتی گریست امشب تنها شبی بود که با این هم همه ی اطراف احساس تنهای کردم امشب تنها شبی بود که با بال شکسته ساعت ها درهوای تنهایی خود پر کشودم و امشب اخرین شب بود (امید بنوات)
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• همه ی زندگیمون درد همه ی زندگیمون غم جلوی آینه نشستم وسط فکرای درهم واسه چی ادامه میدم ؟ نمی دونم یا نمی گم دیگه هیچ فرقی نداره بغل ِ تو با جهنم جلوی آینه نشستم خوابم و بیدارم انگار پشت سر کابوس رفتن روبروم دیواره دیوار پشت سر حلقه ی آتیش روبروم یه حلقه ی دار غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار خسته ام ، یه تیکه سنگم خالی ام ، یه تیکه چوبم مثه یه قایق ِ متروک توی دریای جنوبم جلوی آینه نشستم به نبودن مشت می کوبم دارم از توو پاره می شم به همه می گم که خوبم! با تو سرتا پا گناهم همه چی گندم و سیبه هوا بدجور سرده انگار دستای همه توو جیبه باغمون گل داده اما هر درختش یه صلیبه ماهیه بیرون از آبم حالم این روزا عجیبه جلوی آینه نشستم بی سوالم ، بی جوابم نه چشام وا میشه از اشک نه می تونم که بخوابم مثه گنجشک توی طوفان مثه فریاد زیر آبم مثه آشفته ی موهات مثه چشم تو خرابم داشتی انگاری می ترکید درد دنیا توو سرم بود منو توو هوا رها کرد هر کسی بال و پرم بود روزای بدم که رفتن وقت روز بدترم بود این شبانه ، این ترانه گریه های آخرم بود
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دنیا کوچکتر از آن است که گم شده ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی درمه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف آنچه به جا می ماند رد پائی است و خاطره ای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• کتاب عاشقی را آرام باز می کنم و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ، داستان خسرو و شیرین . . . افسانه ی لیلی و مجنون روایت ویس و رامین ، قصه ی فرهاد و منیژه ، وامق و عذرا ، . . . . . . باز هم ورقی دیگر ، و برگی دیگر ، و کهن عشقی دیگر . . . . . . تو گویی لابلای هر برگ ، با ظرافتی خاص . . . دلی پیچیده شده ، و چشمی نگران . . . هنوز بر لب جاده عاشقی به انتظار نشسته ، یار را می جوید . . . . . . باز هم ورقی دیگر ، و برگی دیگر ، و کهن عشقی دیگر . . . . . . تو گویی لابلای هر برگ ، با ظرافتی خاص . . . دلی پیچیده شده ، و چشمی نگران . . . هنوز بر لب جاده عاشقی به انتظار نشسته ، یار را می جوید . . .
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم. امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی هیچ نگاهی تارهایش را به لرزه در نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه پوش شده تمام هستی امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با من سر میدهند امشب دیگر هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من درخت خاطراتت را از بیخ و بن ریشه کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت را آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید. ... نشانی تو... راستی نشانی تو کجاست؟!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• هیچ انتظاری از هیچ کس ندارم و این نشان دهنده قدرت من نیست مسئله خستگی از اعتماد های شکسته است ...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من بازرسان