پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• نگاهت کافیست تا در هوای آمدنت بمیرم!تو همیشه دعوتی،راًس ساعت دلتنگی..........
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• از این همه تنهایی میسوزد بدی های من عاشق شدم ، بر من گناه هرزگی بستند من آن فراموش شده فردام داستانی واقعی از عشق مریم و علی چیست در نجوای آرام آب گاهی که کنارت بنشینم کافی ست دلم میخواد آرزو کردن نگاه مهربانت بزار عاشقت بمونم همه دروغ میگن هركاری می خواهی بكن در نبود من امشب باز از اونم شباست كه . . . همکاری
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تنهایی ، شوری اشكهایم زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است كه مدتها مرا همراهی میكند دست سردی نیست تا اشكهایم را پاك كند ومرهم زخمم باشد در بسته است نگاهم به در خیره مانده است اتاق سرد است همه چیز سرد است گرما ، بدنم را میسوزاند كسی نیست خاموشم كند ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• بدی های من چه هستند جز شرم و عجز خوبی های من از بیان کردن جز ناله اسارت خوبی های من دراین دنیایی که تا چشم کار میکند دیوار است و دیوار است و دیوار است و جیره بندی افتاب است وقحطی فرصت است وحقارت است
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی. برای سالها می نویسم ... سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ... افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... که همیشه یکی بود یکی نبود
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب ؟ چیست در همهمه دلكش برگ ؟ چیست در خلوت خاموش كبوترها ؟ چیست در كوشش بی حاصل موج ؟ چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند كه تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خنده ی جام كه تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟ نه به ابر نه به ...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تا میخوام آرزو کنم اسم تو اولش میاد با اینکه بد کردی به من دلم هنوز تو رو میخواد خاطره هام کنار تو محاله از یادم بره شب تا سحر به یاد تو میمونه دل در به در رفتن تو شکست من دل دادنم به دست غم حرفات همش بهانه بود نخواستی که باشی با من این همه مدت به انتظار نشستنم بیهوده بود دروغ میگفتی به من طفلی دلم چه ساده بوووود...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• با نگاه ارامت نامهربانی هایم را میبینی و هم چنان مهربانی میکنی. لبخند تو برایم شرمندگی به بار می اورد و سکوت پرسشی بی جواب است...