تو را تمامي تو را نگاه مهربانت را غرور نهفته در صدايت را خستگي هايت را همه را در امن ترين جاي دلم جاي مي دهم و هر صبح سرک ميکشم به اين داراي عزيز و شبها هوشيار و نگهبان به خواب مي روم و اگر کسي بپرسد شغلت چيست پاسخ ميدهم خزانه دار يک عشق مهربان
هفته های خالی از لحظه های تو روز هایِ بارانی که جای هیچکس خالی نیست جز خودت غروب هایی که بی جهت دلم می گیرد حرف هایی که هرگز به هم نگفته ایم شعر هایی ، پر از واژه های غمگین نگاه های غریبه، نگاه هایی که دیگر مال من نیست تنهایی .. بی آغوشی .. امید های واهی .. شب های طولانی .. تمام اینها به من میگوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی یک رویا .. یک آرزو .. یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می کند .. یک صدای آشنا که با عشق صدایم میزند .. خواب من پر از مهربانی است .. پر از نوازش پر از حرف های خوب دیوانه نیستم دوستت دارم باورم کن زیباست ، لحظه های خوشِ دوست داشتن کسی که حتی نیست ..
عشق و زندگی هر لحظه را به گونهای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه میداند؟ شاید آخرین لحظه باشد. عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست. زندگی را تنها زمانی میشناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی. اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زدهای و ذهن زندگی نیست. بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود. توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو. تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو! و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی در مییابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقیاست تا بدانی. عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز. عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست. عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است . . .
برای بودن, گاهی لازم است که نباشی! شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد... اما دور نباش.... دوری همیشه دلتنگی نمی آورد.... فراموشی همان نزدیکیهاست !
رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
تو باختي ؛ چون کسي را از دست دادي که دوستت داشت ....!!! . من بردم ؛ چون کسي را از دست دادم که دوستم نداشت ... !!!
روزهـا میگذرندو من هر روز...دنیا را بیشتر میشناسم عاقل تر می شوم و محتاط تر روزهـا میگذرند و من هر روز... دنیا را بیشتر میشناسم عاقل تر می شوم و محتاط تر دیگر کمتر رویا میبافم دیرتر آدمها را باور میکنم کمتر از زشتیها تعجب میکنم بیشتر احساساتم را نادیده میگیرم روزها میگذرند و من هر روز... بیشتر از دنیای سادگی ام فاصله می گیرم
خدایا! من دلم قرصه! کسی غیر از تو با من نیست خیـالت از زمیـن راحت که حتی روز، روشن نیست کسـی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشمــاته یه عمر یادمون رفته که زمین دار مکافاته فراموشــم شده گاهـی که این پایین چـه ها کردم که روزی بــاید از اینــجا پیـش تـو برگـردم خـدایـا وقت برگشتـن یه کم با من مدارا کن شنیدم آغوشت گرمه اگه میشه منم جا کن...
همین دقیقه ی دیگر, که می رسد, شاید کسی بیاید و در سایه ات بیاساید کسی شبیه خودت, خوب و مهربان و بزرگ کسی که شاید از آفاق دور می آید کسی بیاید و تاریک خلوت خود را به روشنایی چشمان تو بیاراید ولی خود تو بگو, با وجود روشنی ات چگونه رو به نگاهت, دریچه بگشاید قشنگ قله نشین! او که می رسد, باید به خاطرت همه ی کوه را بپیماید نمی شود به بلندای بودنت برسد برای تا تو رسیدن پرنده ای باید به سادگی تو و اوج تو را نخواهد دید مگر به جرأت پرواز خود بیفزاید مرا ببخش, اگر این غزل کمی بد شد مرا ببخش, اگر هم خوشت نمی آید.