1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•*♥ دلنوشته های دلنشین ♥*•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏8/9/11 در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏21/5/15
    ارسال ها:
    1,193
    تشکر شده:
    8,109
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    خودم را به فروش گذاشته ام

    چوب حراج زده ام به رویاهایم

    کسی بیاید مرا بخرد

    برنگرداند ...



    رودخانه ای درسرم دارم

    پر از قرل آلای دیوانه

    خواب هایی

    که خواب شان را حتی کسی ندیده ...



    درخت انگوری درسینه دارم

    مست ...

    سر از شانه هایم درآورده

    دختران همسایه از انگورهایش می چینند ...



    چند تا کلمه دارم

    که بیشترشان دوستت دارم است

    چند شعر

    که هنوز جایی نخوانده ام ...



    و چتری که هیچ بارانی بغلش نکرده

    در سرم رویاهای زیادی دارم

    اتاقی کوچک

    و یک تنهایی بزرگ

    آنقدر بزرگ

    که همه ی اینها را درخود گم کرده است ...
     
    !Negarin!، z!ma، jila_s و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    گاهی دلت از کسی میگیره
    که فکر میکردی
    با تمام آدم های کنارت فرق داره
     
    Mastaneh، !Negarin!، z!ma و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    دیرگاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

    وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام

    دگر آئینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام

    من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام

    کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام
     
    !Negarin!، z!ma و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    219
    تشکر شده:
    1,348
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام
    با خودم یک خلوت جانانه برپاکرده ام

    آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت
    من که هر شب گریه هایم راتماشا کرده ام

    گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود
    چند وقتی هست هی امروز وفردا کرده ام

    شعربی چشمان تودر ذهن من خشکیده است
    این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام

    من حواسم نیست از روزی که رفتی چندبار
    چند بار این درد سرکش را مداوا کرده ام

    ادعای بی خیالی پیش این عاشق نکن
    من خودم یک عمر از این ادعاها کرده ام

    قول دادم این اواخر پاک باشم از دروغ
    "دوستت دارم"ولی هر بار حاشا کرده ام
     
    !Negarin!، z!ma، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    219
    تشکر شده:
    1,348
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    نکند آنکه به دریا زده امشب دل توست
    که پریشان شده دریا و چنین طوفانیست

    وسعت بغض مرا ابر فقط می فهمد
    رفته ای و دل من مثل هوا بارانیست

    گرچه نزديك به هم قلب من و توست ولي
    بین ما فاصله ها، فاصله ها طولانیست

    خسته ام، خسته از این حالت دلدادگی ام
    عشق ما گرچه عمیق است ولی پنهانیست

    کاش امشب برسی. نیت ماندن بکنی
    در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست...
     
    !Negarin!، z!ma و jila_s از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام
    چون به دیدار تو افتد سروکارم چه کنم؟
    یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
    میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
     
    !Negarin!، z!ma، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    .
    مهتاب جای خودش
    خورشید جای خودش
    .
    و نگاه تو جای خود
    نه هیچ نویسنده و یا شاعری
    نمی تواند
    از تو چیزی بنویسد

    عشق تو فقط در نگاه من جلوه کرده

    مثل خدا

    در چشم هر جنبده ای.. .
     
    !Negarin!، z!ma، jila_s و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    دلم که میگیرد

    کودک میشوم

    دستانی را میخواهم که ارامم کند
    مهربانی که به فکر دلتنگی هایم باشد

    و هیچ کس نمیداند

    جز تو هیچ نمیخواهم
     
    !Negarin!، z!ma و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/15
    ارسال ها:
    3,406
    تشکر شده:
    14,270
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    juristic
    دلگیــــرم . . . از کسی که مرا غرق خودش کرد . . . اما نجاتم نداد . . .
     
    !Negarin!، z!ma، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/15
    ارسال ها:
    648
    تشکر شده:
    3,209
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شب آخر


    سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
    نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

    شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
    میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود


    چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
    چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری

    ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
    ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم

    سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
    نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود

    سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
    نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

    در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
    در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
    در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
    شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود

     
    Αli язza، Mah$a، para3to و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.