گاهی برای او چیزهایی می نویسی بعد پاک می کنی پاک می کنی او هیچ یک از حرف های تو را نمی خواند اما تو تمام حرف هایت را گفته ای
از به دوش کشيدن من خسته شدي سنگين بودم از دست هايم خسته شدي و از چشم هايم و از سايه ام حرف هايم تند و آتشين بودند روزي مي آيد ناگهان روزي مي آيد که سنگيني ردپاهايم را در درونت حس کني رد پاهايي که دور مي شوند و اين سنگيني از هر چيزي طاقت فرساتر خواهد بود .. { ناظم حکمت }
ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خستهام ببین که خستهام غرور سنگم اما شکستهام کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستهام تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستهام ببین که خستهام تنها غرور عصای دستم
همیشه خاطره ای وجود دارد... که نفس آدم را برای لحظاتی می گیرد..!! دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم ... درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : مرا دیوانگی نیست! راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم” شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره خدا نظاره می کند حالت رو .. خدا میدونه حست رو از اون بالا میاد پایین .. خدا میگیره دسِت رو خدا میدونه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری خدا نزدیک قلب توست .. با یک آغوش وا کرده نذار پلک هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده خدا را می شود دید .. توی هر حالی که باشی فقط باید تو با یادش .. توی هر لحظه همراهشی خورشید برای باز آمدن است که می رود. نگران نباش به زودی ... آرامش ما را خواهد گرفت فقط کافی ست .. تاریکی بی پایانِ پیش رو را تحمل کنیم حتماً سپیده دم سر خواهد و خورشید باز خواهد گشت ... وقتی با گفتگو مشکلتون حل نشد ؛ وقتی بحثتون به بن بست رسید ، فقط…. او را در آغوش بگیر … دم گوشش بگو خله دوست دارم همین کافیه ! دم چشمهایت گرم با آن دوستت دارم های عاشقانه اش… از تو که نمیتوان حرفی کشید ! دوست داشتنت اندازه ندارد حجم نمی خواهد وقتی تمام کشور جسم و روحم سرزمین حکمرانی توست . . . مـَــن کَـســـیَــــــم ﮐــﻪ ﻭﻗﺘــــــــﯽ ﯾـﻪ نَــــــفَــــــــرو عاشق باشم ﻭﺍﺳــــــﻪ ﺑــقــیــــه ﻧﻤــــــــﺎﺯ “مِــــیِـّــــــتــــــــ” مــــــی خــــونَــــــم تو من را بهتر می شناسی وقتی لبخند می زنم یعنی دریاچه ای آرام در صبح ام یعنـــــی به قدری عاشقت هستم که هیچ سنگریزه ای خوشبختی ام را به هم نمی زند ! تمامِ آن چیزی که دربارهی تو در سرم هست، صد جلد کتاب است، اما تمام چیزی که در دلم هست، فقط دو کلمه است، دوستت دارم دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست مرا شاد میکند و لبخند را به دنیایم هدیه میکند حتی گاهی به پرواز در می آیم من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم … گاهی کسی كـه همش پیش بقیه اسـت، خودش نیز نیازمند کسی اسـت تـا پیش او بـاشـد كـجـای داستان مـان سـكـوت كـرده ای. . . كــه تــو را نـمـی شـنـوم... فریادی باید عـشـق یـعـنـی: بـــرای رسـیـدن بــه هــمدیگه چـالـه هـای راه رو بـا هـم و در کنار هم پـر كـردن پـنـجـره رو بـاز كـن و از ایـن هـوای خوب و جذاب بـارانـی لـذت بـبـر این جای خوشحالی دارد که بـاران ارث پـدری هیچ کدام از ما نیست... یه دونه باش برای اونی که باید باشی.. نـه تـصـویـری مـبـهـم در ذهن ده ها نـفـر... دلــم یــه داستان کوتاه مــی خــواهــد كــه ابتدای آن مــن و تــو بــاشـیـم، آخــرش مـــا...
اینم میگذره … بسلامتی اون لحظه ای که از همه دنیادلت گرفته… نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی… نه دلت میخواد کسیو ناراحت کنی… سکوت میکنی وتو دلت میگی: باشه اینم میگذره . . .
حاصلِ سبزترين باور ِمن برگ زرديست كه از لای ورق های دلم می ريزد... مانده ام سخت غريب... ديگر از سبزترين حادثه هم می ترسم...
بیــن خــودمـان باشــد … برایم کــَـف زدند ، در آغوشـَـم گرفتند … تایید و تشویقــَـم کردند .. که آخــر فرامــ.ــوشت کــردم … دیگر تا ابـ.َـد بر لـَـبانم لبخنــدی تــَـصنعـی مهمـان است … اما بیــن خــودمـان باشــد … هنــوز تنهــ.ــا عزیزم تــــو هسـتــی