1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•*♥ دلنوشته های دلنشین ♥*•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏8/9/11 در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/6/15
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,081
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    طراحی
    عشق لالایی بارون تو شباست

    نم نم بارون پشت شیشه هاست

    لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

    لحظه ی رهایی پرنده هاست

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی

    تو خود عشقی که شوق موندنی

    غم تلخ و گنگ شعرای منی

    وقتی دنیا درد بی حرفی داره

    تویی که فریاد دردای منی

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی

    دستای تو خورشید و نشون می دن

    چشمای بسته مو بیدار می کنن

    صدای بال پرنده رو لبات

    تو گوشام دوباره تکرار می کنن

    زندگی وقتی که بیزاری باشه

    روز و شبهاش همه تکراری باشه

    شاید عشق برای بعضی عاشقا

    لحظه ی بزرگ بیداری باشه

    عشق لالایی بارون تو شباست

    نم نم بارون پشت شیشه هاست

    لحظه ی عزیز با تو بودنه

    آخرین پناه موندن منه

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی
     
    -Silence- از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/6/15
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,081
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    طراحی
    من را ببین!

    نگاهم را بخوان...

    می دانم!

    به دلم افتاده...

    من را ، از هر طرف

    که بخوانی ام!

    نامم بن بستیس، بر دیواری بلند


    من ، سالهاست

    دل بسته ام به طنابی،

    که هروز لباس عشق، نم چشمانش

    خیس میکند!

    و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن

    می کند!

    به فال نیک گیرم...

    برایـم،

    به دروغ

    پایت را میکشی

    وسط ، تمام بازی های کودکانه...

    معـرکه میگیری

    و چه کودکـانه، هربار

    بیشتــر بـاور میکنـم ،

    لباسهای خیست را،

    من ته کوچه!

    در انتظارت نشسته ام!
     
    -Silence- از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/6/15
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,081
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    طراحی
    یک شب سرد تو خیابون تو دستات ،‌ هــــا میکنی
    خودتو مقـــــــــــــــــــــــابل دو چشم پیدا میکنی
    با نگاهت حس ّ مرموزی رو القــــــــــــا میکنی
    وجودت به وجد میاد اما هـــــــــــــــــاشا میکنی
    عشق من ، تُو هر روز فرم به فرم به تغییر
    از همه نسیــــــــــــــــم طوفان ِ تحت تاثیر
    من همونم که تورو این طور ترسیـــم کردم
    قلب آزردت ُ تو آغوشم ترمیــــــــــم کردم
    کسی که زخــــــم های روحتو جراحی کرد
    شب و روز بی وقفه افکـــارتو طراحی کرد
    قلبمو مشغول جمله هــــــــای سادت کردم
    من به سختی به وجود ِ سادت عادت کردم
    تو رو بی نیاز از آرزوی واهـــــــی کردم
    من تو رو به دنیای واقعی راهــــــی کردم
    حس خنثی ای که تــــو روح آزادت هست
    همه چیزی که از من هنوز تو یادت هست
    درونم حس میکنم جوشش اوهــــــــــــومی
    لحظه هــــــــــــایی که تو از دور ناآرامی
    دشمن زیبایــــــــــــی از عصاره ی خودم
    با فراموش کردن تو از خودم محــــو شدم
    تو ازم دور شدی و من بــــــــــی تاب شدم
    روز تحمل کردم شب ها بــــی خواب شدم
    من کمی وقت میخوام تا ازت ســـــرد بشم
    شبیه دنیـــــــــــــــــــــایی که لهم کرد بشم.
     
    -Silence- از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/6/15
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,081
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    طراحی
    عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

    شرط می بندم که فردایی _ نه خیلی دیر و دور

    مهربانی، حاکم کل مناطق می شود

    هم زمان سهمیه دلهای دلتنگ و صبور

    هم زمین ارثیه جانهای لایق می شود

    قلب هر خاکی که بشکافند نشانش عاشقی است

    هر گلی که غنچه زد نامش شقایق می شود

    با صداقت آسمان سهمی برابر می دهد

    با عدالت خاک تقسیم خلایق می شود

    عقل هم با عشق یک نوعی موافق می شود

    عقل اگر گاهی هوادار جنون شد عیب نیست

    گاه گاهی عشق هم همرنگ منطق می شود

    صبح فردا موسم بیداری آینه هاست

    فصل فردا نوبت کشف حقایق می شود

    دست کم یک ذره در تاب و تب خورشید باش

    لااقل یک شب بگو کی صبح صادق می شود

    می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است

    آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود
     
    -Silence-، jila_s و z!ma از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    جير جيرک ها يک کلمه بيشتر ندارند
    با همان يک کلمه هم بيشک چيزي بجز دوستت دارم نمي گويند
    ديوانه که نيستندکدام حرف را ميشود تا صبح بيدار ماند و اينهمه تکرار کرد
     
    -Silence- و jila_s از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    راستش را بگونکند تو همان :اين نيز :هستي که هميشه مي گذري
    بهرنگ قاسمي
     
    سایه و jila_s از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    يک شب خدا که خوابيديواشکي ميروم خانه اش
    کليد خوشبختي را مي دزدم
    بعد سراغ جعبه خوشبختي مي روم بازش مي کنم
    خوشبختي را که بر داشتم از همان بالا ميريزم روي سر همه
     
    -Silence-، سایه و jila_s از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ღ مدیر"سابق" بخش عکاسیღ مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏14/6/15
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    19,182
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    designer / photographer
    آنقدر غرق توبودم که سحرخوابم برد
    ناگهان روی تو درخواب زمن تابم برد


    توشدی باعث یک عاشقی ازطیف نگاه
    صبح خورشیدرسید و همه اسبابم برد


    کاش خورشید نمی آمدازآن کوه بلند
    دست کوتاه شد ازشام که مهتابم برد


    باز شد این دل دیوانه روان درپی تو
    ولی افسوس که ازروی تواوبابم برد


    همه ی ثروت من درصدف عشق توبود
    که شفق مثل فلک ازکف من نابم برد


    من به درگاه نگاهت شدم حلقه به گوش
    حیف آمد فلک آن حلقه ی اربابم برد


    #سعید_رنجبر
     
    -Silence-، سایه، z!ma و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    هر گز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهاي دهليزش به اميد دريچه اي دل بسته بودم
    شاملو
     
    -Silence-، سایه و jila_s از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    دل به دریا میزنم در قیل و قال زندگی
    خسته از پژمردنم پشت خیال زندگی

    در اتاق فکر من، آیینه تابوتم شده
    در نبردم، در کما، با احتمال زندگی

    کفشهایم رو به فردا پشت در کز کرده اند
    بنده ی دیروزم و حل سوال زندگی

    مثل یک گنجشک زخمی در هوای بیکسی
    بی رمق نوک میزنم بر سیب کال زندگی

    در همین بازی گل یا پوچ دل وا مانده ام
    کیش و ماتم میکند رندان فال زندگی

    عابری هم در گذر از کوچه ی ما هر زمان
    باخودش حرفی زند از ابتذال زندگی
     
    -Silence- و سایه از این پست تشکر کرده اند.