1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•*♥ دلنوشته های دلنشین ♥*•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏8/9/11 در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    گاه می اندیشم،
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    از کسی می شنوی، روی تو را
    کاشکی می دیدم .
    شانه بالا زدنت را،
    - بی قید -
    و تکان دادن دستت که،
    - مهم نیست زیاد -
    و تکان دادن سر را که،
    - عجیب ! عاقبت مرد ؟
    - افسوس !
    - کاشکی می دیدم !

     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
    نه پیغامی نه پیک آشنایی
    نه در چشمی نگاه فتنه سازی
    نه آهنگ پر از موج صدایی
    ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
    سحر گاهی زنی دامن کشان رفت
    پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
    که زار و خسته سوی آشیان رفت
    کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
    کجا کس با زبانش آشنا بود
    ندانستند این بیگانه مردم
    که بانگ او طنین ناله ها بود
    به چشمی خیره شد شاید بیابد
    نهانگاه امید و آرزو را
    دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
    به دامان گناه افکند او را
    به او جز از هوس چیزی نگفتند
    در او جز جلوه ی ظاهر ندیدند
    به هرجا رفت ، در گوشش سرودند
    که زن را بهر عشرت آفریدند
    شبی در دامنی افتاد و نالید
    مرو ! بگذار در این واپسین دم
    ز دیدارت دلم سیراب گردد
    شبح پنهان شد و در خورد بر هم
    چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
    چرا در بستر آغوش او خفت ؟
    چرا راز دل دیوانه اش را
    به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
    چرا؟… او شبنم پاکیزه ای بود
    که در دام گل خورشید افتاد
    سحرگاهی چو خورشیدش بر آمد
    به کام تشنه اش لغزید و جان داد
    به جامی باده ی شور افکنی بود
    که در عشق لبانی تشنه می سوخت
    چو می آمد ز ره پیمانه نوشی
    به قلب جام از شادی می افروخت
    شبی ، نا گه سر آمد انتظارش
    لبش در کام سوزانی هوس ریخت
    چرا آن مرد بر جانش غضب کرد ؟
    چرا بر ذره های جامش آویخت ؟

    کنون ، این او و این خاموشی سرد
    نه پیغامی ، نه پیک آشنایی
    نه در چشمی نگاه فتنه سازی
    نه آهنگ پر از موج صدایی
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    به تو گفتم عشقم و ساده نگیر تحملم خیلی کمه
    به تو گفتم اگه بازیچه بشم میکشمت..حیف روزای خوشم به پای تو حروم شدن
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    به نبوودنش عادت میکنی ولی دلت بودنش رو میخواد ...
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    عاشقانه هایی که برایت مینویسم
    مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند!
    یخ میکنند و باید دور ریخت!
    فنجانت را بده دوباره پر کنم شاهزاده
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/3/11
    ارسال ها:
    1,109
    تشکر شده:
    1,033
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    محصل بودم
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    کاش عشق را از پلک های خود می آموختیم

    پلک هایی که تا وقتی خون

    در رگ هایشان جاری است هردم برهم بوسه می زنند

    پلک هایی که از سحر تا پاسی از شب

    برای در آغوش کشیدن هم لحظه شماری می کنند

    پلک هایی که حتی برای دقیقه ای کوتاه هم نمی توانند

    دوری از یکدیگر را تاب بیاورند پلک هایی که

    در لحظه مرگ هم در آغوش یکدیگر جان می دهند

    عشق را باید از آن ها آموخت …!
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•


    تـــ❤ـــو فقط دســـ❤ـــتهایتــ را

    دور آغـــ❤ـــوشتــ حـــ❤ـــلقهــ کنــ

    مـــ❤ـــنــ میانــ خالیــ بـــ❤ـــازوانتــ

    آرامــ خـــ❤ـــوابیدهــ امــ ....

     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم ... نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    چای دبــش
    زیر آسمان مهر
    تلخه تلخ , غم پهلو
    حالم خوب است!!!
    فقط دلم کمی...
    بهانه ات را میگرد!!!