پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” من دقیقا همون جام! بزنم بهش یا نـــــه!؟!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• سرت را بالا بگیر سینه را سپر کن صدایت را بینداز ته گلوت و فریاد بزن : من فراموشش کردم ... ......... بعد راست بینی ات رو بگیر بالا تا ته بی نهایت برو ... بعد تو دلت بگو خر خودتی... یادمه.....!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• من دزدکی نگاهت می کُنم « تو » نگاهت را از من می دزدی! هر دو دزدیم!! مگه نه....؟!!! ""
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• پدر به گرفتاریهاش خندید تا کودکش بخنده کودک خندید تا پدرش گریه نکنه..
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• رآی ِ اینكـــه دفتر نقاشی ـش سفید بود معلـــم تنبیه اش كرد غافـــل از اینكه دخترك فقط خدآیـــی رو كشیده بود كه همه می گفتند دیدنی نیست
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تنها یك لحظه بود كه روی پل دوستی قرار گرفتیم درس خواندیم . . . شیطنت كردیم . . . عاشق شدیم و . . . سپس هریك با كوله باری از آرزو و خاطره . . . ...در ابری محو شدیم . . .! ودیگر حتی به ما اجازه نخواهند داد كه طول پل را بپیماییم . . . و از یكدیگر یاد كنیم و بس . . .
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• به کرسی صبر نشستم فصل غوره ها را دل خوش برای ساختن حلوایی شیرین ! ! ! تو نیامدی و چشم من خیره به خمره ی شراب چند ساله مانده است. . .