1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•*♥ دلنوشته های دلنشین ♥*•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏8/9/11 در انجمن شعر و ادب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    کاش دست سرد ثانیه ها به خلوت ترد ما نرسد

    شانه هایم خاکی
    دلهره هایم آنی
    نجواهایم با تو
    اینک...
    امروز.......
    چه ارغوانی
    تو چه لبریز از نگفتن
    من چه سرشارم از شکفتن
    ابتدای من ناپیداست!
    میدانم!!
    انتهای تو مبهم...!
    چرا؟
    نمیدانم!
    نکند مشت احساس من باز شده است
    که اینگونه لبخندت بر ملاست؟!!
    به دشت اندیشه ی من
    امروز اگر دانه ی مهری بکاری
    از کویر ذهنم صد چشمه می جوشد
    بر تخته سیاه دل من-گر سطری حرفی...!
    دفترم پر ترانه میشود
    انتظار من جوانه میزند
    قصه ی کهنه ی من اما...
    همچنان ادامه دارد....!!
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته
    بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
    غم آمده و اشکم را در آورده
    کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم
    کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند
    کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا
    نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم
    قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را
    نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا
    نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا
    نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند
    وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را
    خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام
    نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی
    نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا
    نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند
    من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم
    بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را
    بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!
    کجاست آن کسی که مرا باور کند…
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    هنوز بی وفایی نکرده ام که به من میگویی بی وفا!
    من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا!
    هنوز بی وفایی ندیده ای که به من میگویی لایق عشقت نیستم
    هنوز خیانت ندیده ای که میگویی یکرنگ نیستم
    چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هستم
    اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است
    چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را ببین
    ببین که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و خیانت به تو!
    تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی !
    چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را
    هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره برای از دست دادن تو!
    آرامش را از من گرفته ای ، از آن لحظه که فهمیدی زندگی منی ، زندگی را نیز از من گرفته ای ، هر کس مرا میبیند میگوید چرا اینقدر آشفته ای ، عاشق هستم ولی چهره ام مثل یک عاشق تنها و شکست خورده است ، در انتظار تو نشسته ام ، اما هر کس مرا میبیند میگوید این بیچاره چه غم سنگینی در دلش نشسته است!
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
    روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
    روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
    گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
    گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
    روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
    اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
    تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
    راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
    نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
    میدانستم تو نیز مثل همه …
    نمیبخشم تو را …
    دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
    نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
    دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
    مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
    نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
    مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
    تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
    تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟
    فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
    مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
    مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
    تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
    چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
    مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
    مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
    مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
    پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
    باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
    دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
    رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
    رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
    کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    روزگارم تیره و این روزهایم تیره تر
    یا به نوعی رو به ویرانیست دنیایم دگر
    من که چشمم خواب دریا دیده بود
    عکسش از دریا شده یک آسمان بارنده تر
    هر چه از این درد پا پس می کشم بیفایده است
    سرنوشت من گره خورده ست با غم سر به سر
    لحظه های مرده ام تاوان یک تردید شد
    تا که تقویمم دهد یک عمر از تلخی خبر
    بار دیگر مهره ام در خانه ی دوم نشست
    از گریز بین سعد و نحس یا که خیر و شر
    مرگ من در این غزل چون آتشی خواهد شد و
    بعد جز خاکستری از من نمی ماند اثر
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]

    اي كساني‌كه مأمور دفن من هستيد...هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]بدانند كه جز سياهي در دنيا، چيزي نديده‌ام.[/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif] چشمانم، چشمانم‌را باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم. دهانم، دهانم‌را باز بگذاريد تا باور [/FONT]​
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]كند كه هنوز، ناگفتني‌ها دارم. دستانم، دستانم‌را باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي باخود نخواهم برد.[/FONT]​
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif] در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آن‌گاه، صليبي از يخ بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين [/FONT]​
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]طلوع خورشيد، آب گشته، بر خاکم بگريد شما نگرييد[/FONT]​
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]

    ديگران نگريند هيچ‌كس نماند​
    [/FONT]
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif].[/FONT]​
    [FONT=arial, helvetica, sans-serif]همه برويد تنها بودم مي‌خواهم تنها بمانم[/FONT]​
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    خسته و در به در شهر غمم ​
    شبم از هر چی شبه سياهتره​
    زندگی زندون سرد کينه هاست​
    رو دلم زخم هزارتا خنجره​
    چی ميشد اون دستای کوچيک و گرم ​
    رو سرم دست نوازش ميکشيد​
    بستر تنهايی و سرد منو ​
    بوسه گرمی به آتش ميکشيد​
    چی ميشد تو خونه کوچيک من​
    غنچه های گل غم وا نميشد​
    چی ميشد هيچ کسی تنهام نميذاشت​
    جز خدا هيچ کسی تنها نميشد​
    من هنوز در به در شهر غمم​
    شبم از هر چی شبه سياهتره​
    زندگی زندون سرد کينه هاست​
    رو دلم زخم هزارتا خنجره ​
    من هنوز در به در شهر غمم
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    از چه بنویسم؟
    از چه بنویسم؟؟

    از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟
    یا از دلی که سوتو کور است؟
    از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟
    از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟
    یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟
    از چه بنویسم ؟؟
    از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟
    یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟
    از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟
    یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟
    من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…
    من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..
    من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد…

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    876
    تشکر شده:
    185
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : •*❤ دلنوشته های دلنشین ❤*•

    می خواهم عمرم را

    با دست های مهربان تو اندازه بگیرم

    برگرد!

    می خواهم عمرم را
    با دست های مهربان تو اندازه بگیرم برگرد!
    باور کن
    تقصیر من نبود
    من فقط می خواستم
    یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
    نمی دانستم گریه را دوست نداری
    حالا هم هروقت بیایی
    عزیز لحظه های تنهایی منی
    اگر بیایی
    من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
    تو هم دوری کسانی که دور نیستند
    در راهند
    رفته اند برای تاریکی هایت
    یک آسمان خورشید بیاورند
    یادت باشد
    من اینجا
    کنار همین رویاهای زودگذر
    به انتظار آمدن تو
    خط های سفید جاده را می شمارم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.