پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ یه پروانه را با دستات می گیری بدش می خوای ببینی زنده هست؟ انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه محکم بگیری....می میره دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم از معبر فریادها و حماسه ها چرا كه هیچ چیز در كنار من از تو عظیم تر نبوده است كه قلبت چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله هاي موج بر سنگ. مگر دريا دلي داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ سپردم سينه را بر سينه كوه غريق بهت جنگل هاي انبوه غروب بيشه زارانم در افكند به جنگل هاي بي پايان اندوه !
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ ز دو دیده خون فشانم ز غــمت شب جدایی چــه كنم كه هست اینها گـل باغ آشــــنایی همه شـب نهاده ام سر ، چوسگان برآستانت كــه رقــیـب در نــیـایـد بــه بــهـانـه گدایی مــــژه*ها و چــشـم یارم به نظر چــــنان نـماید كـه مـــیان سنبلــستان چـرد آهــوی ختــایی در گـلستان چـشـمم زچـه رو همیشه باز است به امــیـد آنـكـه شـایـد تو به چشم من درآیی سر برگ گــل ندارم ،به چه رو روم به گلشن كه شــنیده*ام ز گلــــها هـــمه بوی بی*وفـایی به كدام مذهب است این؟به كدام ملت*است این؟ كه كـشنـد عاشقی را كه تو عاشقم چرایی به طـواف كــعبه رفـتم به حرم رهـم ندادند كه بـرون درچه كردی كه درون خانه آیی؟ به قـمـارخــانه رفتم، هــمه پاكــــباز دیدم چـو به صـومعه رسـیدم هـمـه زاهـد ریـایی درمیخانه زدم مــــن، که نـــدا ز در درآمد كه درآ درآ عــراقی، كه تو هم ازآن مـایی
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] با تب تنهائی جانکاه خویش، زیر باران می سپارم راه خویش . شرمسار ازمهربانی های او، می روم همراه باران کو به کو .
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ همدلی کو ؟ تا شوم همراه او، سر نهم هر جاکه خاطرخواه او ! شاید از این تیرگی ها بگذریم . ره به سوی روشنائی ها بریم . می روم، شاید کسی پیدا شود، بی تو، کی این قطره دل، دریا شود؟ [HR][/HR]
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ کار او آتش زدن من سوختن دردل شب چشم بر دردوختن من خریدن ناز او نفروختن بازآتش در دلم افروختن
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ سوختن درعشق را از برشدیم آتشی بودیم وخاکستر شدیم از غم این عشق مردن باک نیست خون دل هرلحظه خوردن باک نسیت