پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ آنکه شاد آمد و دستی به دل ما زد ورفت در این خانه ندانم به چه سودا زد ورفت خواست تنهایــی ما را بــه رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت وکار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو چقدر از التماس پیش مردم آبرویم رفت چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو نمی بخشم تو را او را و هر کس را که بد باشد خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو نمی بایست نفرین آخر عهدمان باشد مرا اما بدین کار غلط ناچار کردی تو دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ از باران که میگویم "تر" میشود لحظه هایم از برف که میگویم "سپید" میشود خاطره هایم از چشمه که میگویم میجوشد ترانه هایم از " تو" که میگویم تازه میشود بهانه هایم...
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ نخواست که بمونم صدایم نکرد نگفت : نرو، برگرد!! و من رفتم! رفتم به سوی تنهایی و انتظار شنیدن صدای او که بگوید دوستت دارم برگرد... [HR][/HR]