پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی…
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ [HR][/HR] روزی که ترکش می**کنی* پاکت سیگارت را بردار فندک ( که لازم نباشد از کسی* آتش بخواهی) شالِ گردنش ( آغشته به بویِ لعنتی اش) چتر ... لازم نیست ... ... دفتر خاطراتت ( بردار ، فندک هم داری خو و و و و و ب گرمت می**کند) هر چه قرصِ خواب در کشوی آشپز خانه داری و یک شیشه ی پر ، از بهترین عرقی که در زیرزمین قایم کرده ای کفش*هایت را بپوش و برای همیشه برو .... پشتِ جلدش نوشته : مصرفِ داروهای خواب آور همراه با الکل احتمال ایست قلبی - تنفسی را بالا میبرد جایِ من اگر باشی* میگویی به جهنم اعتماد هم احتمالِ خیانت را بالا می**برد
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ عشق چیست ؟ به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده چه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدی چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت با چند خاطره ماندم برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شود دلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ صدای خنده هایت تنگ شده با آمدنت من را دوباره زنده کن واحساس را دوباره در وجودم شعله ور کن تا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسم
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟ چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته زندگی می بخشه؟ چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟ چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟ ای تنهاترین ستاره زندگی من پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ حقیقت دارد که تو می*توانی با دست*های من سه تار قلم مو را بنوازی و نُت*های رنگ پریده را فیروزه*ای کنی ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده*ای) حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه*ورم*) تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس گونه ام خيس شد و قلبم شكسته گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم چيزی نگفتی و سكوت كردی گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ عشق نيروي است در عاشق كه او را به طرف معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست كه دوست را به طرف دوست مي برد......... عشق غذا خوردن يك حريص است...... دوست داشتن در سرزميني بيگانه يافتني است...... عشق جنون چيزي جر خرابي و پريشاني نيست ... اما دوست داشتن در اوج معراج از سرحد عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ... دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ... كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ... اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ... آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ... گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ... من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ... اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ... بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده گريه نكن براي من قسمت ما همينه ... دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ... اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ... آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ... گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ... من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ... برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...