پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ عمر من تا دشت پرستاره انديشه هاي گرم تا مرز ناشناخته ي مرگ و زندگي تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاي تا دشت يادها هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دوردستها پرواز كن پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ آه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید ! به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد! قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ اگه نیایی می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ دل،دل،دل….. ای وای دوباره تو؟ خاموش باش ای دل،دیگر بس است. خواسته هایت برای من دیگر هیچ ارزشی ندارد.زین پس،هرگز نخواهم گفت دلم می خواهد،چرا که هر چه را که تو خواستی،مرا نخواست. دل من،دیگر نمی خواهمت. نه تو،نه خواسته هایت را. برای من تنها یک چیز مهم بود که آن هم تو برایش مهم نبودی، چه کنم که من هم،مرید همان مرادیم که تو را نخواست،پس: من هم نمیخواهمت. سنگ شو و خاموش باش.اینجا دل مرغ گرانتر از توست.
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ از وقتــی که نیسـتی،خـدا می دانـد، چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم .. لعنــتی .. این کـابوس انقــدر واقعی ست که از خواب بیــدار نمی شـوم
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی، گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد؛ گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی؛