پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی در شب به من سر میزند
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• قشنگ ترین صدای زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روز زندگی من روز به تو رسیدن است کدامین شاخه گل زیبا را به ما شدن تقدیمت کنم که وجود نازنینت عطر تمام گل هاست.....
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دیگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم اب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد شاید باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگاهت نگیره. خیلی سخته تو پاییز با غریبی اشنا شی اما وقتی بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته که دلی رو با نگاهت دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تقدیم به شمعی که پروانه اش منم تقدیم به طلوعی که غروبش منم تقدیم به ساحلی که دریایش منم و تقدی به دوستی که دوستدارش منم
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• صدایم گوشهایت را میپوشدوجودت را می لرزاندترا به مهمانی هفت آسمان وبه خود گم شده و فراموش شده ات می برد می دانی چرا ؟من در خاطراتت جا مانده ام!امّا چه کنم که .....!خود در تو به اسارت نشسته ام
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تنت بوی خدا دارد و من …..تنـها ترا دارمدوحلقه گیسویت تاب تبم داردومن…. تنـها ترا دارمنگاهت برزخ عمرمومن……تنـها ترادارم شبم "روزِ "ترا دارد ومن ….. تنـها ترادارم ترا دارم وتو بی من …….. ؟
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• خدا را دوست بدارید! حداقلش این است :یکی را دوست دارید که روزی به او میرسید... + خدایا!دوستت دارم بخدا
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، .........که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم