پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• ادم دیگه گاهی دلش میگییره گاه دوست داره یکی بهش بگه دوستت دارم گاهی حس درد و دل میاد کاریشم نمیشه کرد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• من برایت شیر ریختم و تو برایمشکراما همچنان سیاه بود و تلخنه به شیر من سفید شد و نه بهشکر تو شیرینو دستمال کاغذی هایی که قرار بودبا اشکهایمان خیس شونداما نشدند...و خاک کفشهایت که روی کفشم جا مانده بودو سرمه چشمانم شد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• چقدر سخته كه تمام عمرت بدويي به سمت چيزي .. وقتي كه فكر مي كني رسيدي و تازه مي خواي بشيني و خستگي همه ي راه رو بريزي دور و يه نفس عميق و راحت بكشي و دو دستي بچسبي به اوني كه به خاطرش اين همه راه رو اومدي و تازه مي خواي با افتخار به عالم و آدم پُز بدي كه بالاخره به اون رسيدي و ديگه مال خودته ، درست همون موقع! يه دفعه بفهمي كه حالا حالاها بايد بدويي !!!!!!تازه شايد يه روز برسي بهش ، شايد هم هيچ وقت نرسي ......!!!! عذابه !! نه ؟
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دلم از دنيا گرفته از تموم اين دقايق از نگاهاي دروغه مردم به ظاهر عاشق!! دلم از خودم گرفته يه هميشه ساده باور دلخورم از تب چشماش تو نگاه سرد آخر كي ازم خواسته بمونم؟! هيچكسي بجز خيالم هيچكسي بهم نگفته ميسوزه دلش به حالم! دلم از دنيا گرفته از همه عالم وآدم خستم از اينكه هميشه به همه فرصتي دادم! چه غريبه قصه ي من تك و تنها تا هميشه يكي نيست به من بگه كه آخر قصه چي مي شه؟! نمي دونم چرا هيچكس گوش به حرف من نمي ده! كي مثه من توي دنيا به ته پوچي رسيده؟؟
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• حافظ ميگه " اگه يار به من ننگريست عيب ندارد من عاشق مي مانم و از من افسانه اي خواهد ماند " امشب وسعت شانه هايت را كم آورده ام ... شانه هايي كه هيچ گاه سر بر رويشان نگذاشـته ام. آرزوم بود كه عروس لحظه هات شم من دلیل لحظه لحظه خنده هات شم
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• مي دوني وقتي بخواي از عشق بگذري چي به سرت مياد ؟؟!اول يه بغـض سفت و سخت مياد و توي گلوت جا خوش مي كنه ...!بعد انقدر قلبت تير مي كشه كه جلوي لباست چروك مي شه انقدر كه چنگ مي زني به سينه ت ...!بعد مي شيني و يه جوري زل مي زني به سيگار كه انگار تقصير اين بوده كه دنيات داره اينجوري خاكستر مي شه ...!هر چيز تلخـي كه جلوي دستت باشه رو به زور جا ميدي تو دهنت ، تا شايد براي يه لحظه هم كه شده ، تلخي بغضي كه داره بيچاره ت مي كنه به چشم نياد ...!از سرماي دستات كلافه ميشي ...!از صـداي آدماي دور و برت كلافه مي شي ...!دلت مي خواد هركسي كه صداش در مياد رو با دستاي خودت خفه كني ...!آخه انقدر سر و صداهاي مختلف توي مغزت پيچيده كه ....!يه كلام ! مثل الان ِ من ، رواني ميشي ...!!! يه حسي تو دلم مي گه ، يه روزي عاشقم مي شي.بعد رفتنت دو تا چيز منو گريوند.يكي رفتن بي بهونت و يكي ديگه موندن بيهوده خودميه صندلي خالي كنار روياهام ماله توست بشيني يا بري دوست دارم...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• تو رفته ای و من پشت سرت خار می پاشم تا مبادا پاهایم دوباره دلتنگ جای پایت شوند
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• هی کافه چی دستور بده سیگار بیاورند مشروب و پاسور هم... و مردهای هرز را دور میز من جمع کن ... ... ... بگو بنوازند.............. . . . شاید غیرتی شد و برگشت
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• من نمي دانمكدام نگاه...كدام جاده...كدام حرف...كدام صدا...كدام رفتار...كدام نبودن...كدام خواستن...كدام بودن...كدام واژه...كدام نخواستن...كدام دوستت دارم...كدام...تورا از من گرفت...ولي من مي دانم!دلم تا هميشه در وسط ترين نقطه زندگيت جامانده است...جايي بين خواستن و نخواستن.جايي بين بودن و نبودن...جايي بين رفتن و نرفتن.جايي بين... اين نقطه هاي خالي.
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دوست دارم يه شبه هفتاد سال پير بشم.در كنار خياباني باايستم تو بي آنكه مرا بشناسي از ازدحام تلخ خياباني عبور دهي.هفتاد سال پير شدن يك شبه!!!به حس گرميه دستاي تو مي ارزه