پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• خدایا کفر نمی گویم ... پریشانم چه میخواهی تو از جانم ؟؟؟ مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ؟؟؟ خداوندا اگر روزی زعرش خود به زیر آیی ... لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی وشب آهسته و خسته ... تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی، نمی گویی؟ خداوندا اگر در گرماخیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی قیر اندود بگذاری وقدری آن طرفتر ... عمارتهای مرمرین بینی واعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟؟؟... خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصهء خلقت ازاین بودن از این بدعت ... خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] آدمها مثل کتابند، بر گرفته از مطالب جالب...[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] از روی بعضی ها باید مشق نوشت....[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] از روی بعضی ها باید جریمه نوشت...[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] بعضی ها را باید چندبارخواند تا معنایشان را فهمید...[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] و بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت...[/FONT] .....................................................
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...[/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان[/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]باش..[/FONT]
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• شبی از شب ها ای تو آیینه ی هر پاکی... ای پاک با تو باور کردم که جهان خالی از آیینه ی پاکی نیست شبی از شب ها یاد من پاورچین پاورچین از در خانه برون رفت و ندانستم کی باز آمد آنقدر بو بردم که تنش بوی دلاویز تورا با خود داشت شبی از شب ها تو به من گفتی شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود شب شب گشتم به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشیَ...............
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• واژه هم تب می کند از هرم من شعر هم دیگر نه شرط درد شد مانده تنها برگ این تکـــرار من ! از بهارش هم به رنگ زرد شد خون بهای عاشقی رسوایی ام بختم از این رنگ شب تاریک تر دست مرگ از آستـــین درد دل امشب از هر روز هم نزدیک تر
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• شعرهای تلخ من هم خواندنی ست لحظه های بی تو بودن ماندنی ست گرتودستم رانگیری گم شوم شک نکن ، این کوره رَه، طی کردنی ست میخوری باده ، مرا مَنع ام کنی ! بادۀ عشق تو ، الحق خوردنی ست زلف مشگینت دلم بر باد داد چشم واَبروی تو زیبا ، دیدنی ست کودک احساس ، ازپا کی فِتد طفلکی قلبی ، که اوهم مُردنی ست!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• زمانه را چه باشتاب و بیدرنگ میرود چنان عبور سوزناک آن شهابسنگ میرود پرنده باشتاب آشیانه میکند رها واو چه بی قرارا زین قفس تنگ میرود کبوتر سفید ِبال وپر شکسته غمگنانه غزل سرایدوازاین حصار سنگ میرود هم او که دل به آشیانه در مسیر باد بسته است شکسته بال است وخسته ،پای لنگ میرود چه ساده دل به رفته های بی قراربسته ام وغافلم که این همه لعاب ورنگ میرود
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• بر روی ما نگاه خدا خنده می زند، هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش، پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا. نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب، بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا. ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع، بر رویمان ببست به شادی در بهشت.او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش، گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت. توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست، كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم. چون سینه جای گوهر یكتای راستیست، زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم. مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛ زیرا درون جامه بجز پیكر فریب، زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم! آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید، گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛ دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق، نام گناهكاره رسوا! نداده بود. بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، در گوش هم حكایت عشق مدام! ما. “هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما