پاسخ : » عاشقانه ها... کلمه کلمات کلام نمی آید بر لبم وقتی تو اینجایی لب سکوت میکند انگار چشمها تا به حال ندیده اند فرشته ای به این زیبایی
پاسخ : » عاشقانه ها... زندگی هیچ نبود، و به آسانی یک گریه گذشت. کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت. تا که در رویاها همه دار و ندارش، قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش همه را بی منت، به عروسک بخشد غافل از آینده. *** زندگی فلسفه ای بیش نبود که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود و محبت، افسوس. من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم و تو آن عصیانگر، که نماد همه خوبان شده بود!! و سخن از غم یاران می گفت واپسین لحظه دیدار عجیب خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی و سخن از رفتن، سخن از بی مهری!! تو که خود می گفتی خسته از هرچه نصیحت شده ای. *** حیف از بازی ایام، دریغ از تکرار...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• این روزها اگر كسی بهت گفت : عاشقتـــــــــــــــــــــــــــم بهش بگو : تا ساعت چند ؟؟ آخه این روزها حتی اونایی كه ادعای عاشقی میكنن دنبال هر بهانه ای میگردند تا تنهات بزارن !!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• آنکه دستش را انقدرمحکم گرفته ای... دیروزعاشق من بود... دستانت راخسته نکن... محکم یا آرام... فرداتوهم تنهایی...!!!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• چه دوستی پاکی دارند کفشها... هرکدام که گم شوند.. آن یکی را آواره خودش میکند...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• [h=6]هَمـــه نیمکتهـــــای پــــارکـــ 2 نَفـــره انـــد...بیخیــــال رو چَمـــن میشینـــمــ....[/h]