1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کوروش پدر و بابل

شروع موضوع توسط minaaa ‏28/3/12 در انجمن ایران و جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [h=2][/h] [​IMG]
    در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح برابر با ۱۲ اکتبر و همزمان با هفته جشن، سپاهیان کوروش به شهر بابل درآمدند. درباره این پیروزی چشمگیر در بسیاری از منابع، برهان استواری در دسترس است؛ اما استوارترین و رواترین آنان برای منظور ما «رویدادنامه (به نام) کوروش- نبنوئید» است که نزدیک یک سده پیش به چاپ رسید و نیز حوادث مرتبط با جشن یاد شده می باشد که در فاصله ۵۵۶ و ۵۳۹ پ.م روی داد. آنگاه که این مرجع به کار گرفته شود و نخست با داستانی از همین ماجرا به قلم هرودوت یونانی و سپس با دانسته های باستان شناسی تازه تر مقایسه گردد، با نگرشهای چشمگیری در مورد اندیشه و کردار این فرمانروای در خور یاد روبرو می شویم. نخست به آنچه هرودوت آورده است، گوش فرا دهید: «من او را یونانی نامیده ام؛ لیکن به واقع وی رسماً یک شهروند پارسی زاده شده و به خاطر آرامش و صلح پدید آمده از سوی پارسه بود که توانست به چنان گستردگی در سرتاسر این امپراتوری سفر کند، و همچنین بسیاری از دوستان پارسی بودند که منابع وی را چنان چشمگیر و شگفت راست و درست نموده اند» و این است آنچه او در مورد رویدادهایی که سرانجام به سرنگونی بابل انجامید، می گوید: «آنگاه که کوروش، در راهش به سوی بابل، به رود دجله رسید و کوشید تا از آن بگذرد، یکی از اسبان سپید مقدسش بی پروا و به شتاب بدان سوی خیز برداشت؛ اما جریان رود او را در برگرفته، از جا کند و در کام خود فرو برد. پس از این کردار سخت و نامهربان رود، کوروش به خشم آمد و تهدید کرد که قدرت رود را چنان در هم می شکند که در روزگار آینده، زنان بی آنکه زانوانشان تر شود، به آسانی از آن بگذرند. پس از این تهدید، در پیشروی خود به سوی بابل درنگ کرد و با دو بخش کردن سپاهش، با ریسمانها جایگاه ۱۸۰ آبراهه را بر هر کرانه رود نشان نمود. سپس فرمان داد سپاهیان در راستای ریسمانها قرار گیرند و زمین را بکنند. از آن روی که گروهی انبوه در کار بودند، کندن با شتاب فراوان به انجام آمد؛ با این همه، پیش از آنکه کار به پایان برسد، آنان همه تابستان را در آنجا هدر دادند.» در اینجا می بینیم که کوروش به گونه ای با تغییر مسیر دجله در ماههای نخست سال (بهار) پیوند می خورد. اکنون به جای از دست رفتن یک اسب که می توان برداشت نمادینی از آن کرد، باید توجه ویژه ای به برگرداندن رود به آبراهه های بسیار نمود که او را بر آن داشت تا «همه تابستان را در انجام کاری هدر دهد!» این را به خاطر داشته باشید. اکنون به رویدادنامه بازگردیم، به سطرهایی که به گونه ای غم انگیز از هم گسسته اند؛ سطرهایی که به گزارش حوادث سال شانزدهم «نبنوئید» می پردازد. در اینجا با یادآوری از رود تیگریس (tigris و سپس در ماه «آدارو Addaru آذار؟» با آنچه تاکنون به عنوان سپاهیان «سیلندز» (سرزمینهای دریایی) خوانده می شود([tam-[tim Kur) روبرو می شویم؛ اما این سند درست خوانده نشده است و یک پایان نامه دکتری در دانشگاه میشیگان به قلم خانم الیزابت فن وویگنلاندر این خوانش نادرست را به «سپاه پارسیان» تصحیح کرده است (su]-Kur par]).
    بنابراین در ماه آدارو به سال ۵۳۹، سپاهیان ایران را فرا روی داریم که به کنشی دشمن وار نسبت به نبنوئید دست زده اند، و ماه آدارو در بهار همان سال به روز پنجم مارس کنونی آغاز شده بود. تنها چند ماه پس از این بود که کوروش به نبردی در «آپیس»opis دست زد و در ۱۲ اکتبر سپاهیانش به بابل درآمدند. به بیان دگر، همچنین بنا بر رویدادنامه یاد شده- و اما به گزارش خود هرودوت- سپاه ایران تمام تابستان را به انجام کاری هدر داد که تاکنون توجیهی برایش یافت نشده است. کاری در کرانه رود دجله که شهر آپیس در آن قرارداشت! درنگی از ماه مارس تا روزهای آغازین ماه اکتبر! افزون بر این، آیا مدرک دیگری هست که بتواند ما را به این دریافت برساند؟ من بر این باورم که چنین سندی یافت می شود، و پیش از این از سوی «رابرت مک کورمیک آدامز» (Robert Mc Cormick Adams) از بنیاد شرق شناسی دانشگاه شیکاگو در کتابش به نام «سرزمین پشت بغداد» ( Baghdad Land Beniud) آورده است. (شیکاگو و لندن، انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۶۵)
    «سرزمین پشت بغداد»، دستاورد یک بررسی باستان شناسانه ی دوران ساز بر روی آبگیر رود دجله است؛ پژوهشی که ثمرات زیر را به بار آورد: در سراسر چندین سده- از دوران بابل میانه و سپس تا دست کم روزگار بنوپولاسار- نیروهایی در این منطقه در کار بوده اند که از اقتصاد درونی آنجا پشتیبانی نکرده اند و کمابیش هر نشانه ای از زندگی آباد در آنجا ناپدید شده است- با این همه، کم بعد گونه ای بازسازی آرام آغاز شده مدرکی در دسترس است که رود تیگریس (tigris) بخشی از مسیر خود را به سوی جنوب غرب تغییر داد؛ درست در همان بخش از سرزمین ساحلی جایی که پس از آن «سلوکیه» و «تیسفون» در آن ساخته شدند، و در پی آن شهر آپیس می بایست یافت شود.
    به طور همزمان، در شمار آبادیها و جمعیت کل منطقه افزایش دیده می شود؛ افزایشی از ۳۳ به ۵۳ جایگاه باستانی شناخته شده و ۵۳ تا ۷۵ هکتار آبادی ساخته شده. این فرآیند بازسازی همچنان در سراسر دوران هخامنشی با افزایش بیشتری از ۵۳ تا ۵۷ جایگاه باستانی شناخته شده و ۷۵ تا ۱۰۰ هکتار آبادی ساخته شده پایندگی یافت؛ ارقامی که نشان می دهند آبادانی در هنگام آن دوران دست کم دو برابر آنچه می باشد که طی دوره ی بابل میانه وجود داشته است. آشکار است که چنین افزایش هایی آمادگیهای گسترده ای را برای آبیاری ضروری می داشت؛ پس با در نظر گرفتن گزارشهای رویدادنامه و هرودوت مبنی بر درنگ چند ماه ی کوروش در رهسپاری اش از این ناحیه، و نیز پافشاری هرودوت بر اینکه درنگ کوروش پیامد برگرداندن رود به چندین آبراهه بود، همه و همه به باور من، قطعاً ما را به این نتیجه می رساند که این فرمانروای بزرگ از پیش راههایی را می جست و به انجام می رسانید تا به بهره وری بیشتر در این منطقه دست یابد؛ چیزی که با وظیفه لشکرش و رسته مهندسان سپاه در پیوند بود، به بیان دیگر، آغاز یک پروژه (برنامه) آبیاری کلان رقم خورده بود.
    بی گمان دکتر آدامز هیچ گروه بندی انبوهی از جایگاههای نو پیدای هخامنشی – آن چنان که انتظارش می رفت- نمی یافت اگر کار آبیاری تا این اندازه بزرگ به انجام رسیده بود، وی آنگونه که گفته است تا اندازه ای این برداشت را که شرح هرودوت می تواند گزارشی رمزگونه از بازسازی یا گسترش یک شبکه ی آبیاری باشد، نادیده می گیرد («سرزمین پشت بغداد»، ص ۶۰)؛ با این همه، او با این فرض که کوروش نمی تواند بدین باور رسیده باشد که بابل به خوبی و خوشی به دست وی خواهد افتاد، و بدون گشودن بابل مهار منطقه دجله هر زمان ممکن است از کف برود، این نگرش را نادیده می انگارد؛ با این حال، در این مورد می توانیم اطمینان داشته باشیم که کوروش چنین نگرانی های نداشت: پیش از این ما بیش از یک نشانه در دست داشتیم که در میان بومیان بابل ناخشنودی از هراس خشکسالی وجود داشت و اینکه آنان برای معابدی که ایزدان ترکش گفته اند و به ویرانی افتاده است، با بانگ بلند ناله و زاری سر می دادند؛ چه بسا بابلیان ناخشنود، از پیش به طور پنهانی با پارسیان در تماس بودند؛ همان گونه که یهودیان، که از روزگار «بخت النصر» (Nebuchadnezzar) در بند بودند، اظهار داشتند که یهوه،
    «کسی را از شرق برانگیخته است
    که پیروزی در هر گام با او آشناست؛
    همو که مردمان را وا می دارد که در برابرش از پای افتند،
    سپس شاهان را زیر گامهای خویش لگدمال می کند.»
    و
    «من- یهوه- همانم که از کوروش می گوید.
    او شبان من است، که خواستِ مرا جملگی برآورد.»
    (کتاب اشعیای نبی، ۱: ۴۵- ۲۷: ۴۴ و پس از آن)
    اما نه، کوروش نمی تواند هیچ شکی در پیروزی داشته باشد، و شتاب کشورگشایی اش گویای خودباوری اوست. «سیپار» (Sippar) در ۱۰ اکتبر بی هیچ نبردی از پای نشست، سپاهیان پارس در ۱۲ اکتبر به پایتخت درآمدند و باز هم بی هیچ نبردی. و کوروش خود در ۲۹ نوامبر به شیوه ای در خور جشنها به شهر پای نهاد. در حالی که بر شاخه های سبز گام می نهاد، در فضایی از صلح و آرامش- اندکی پس از آن، آن چنان که بر استوانه ی پر آوازه اش آمده است، نگاره های مقدس ایزدان را به «آشور»، «شوش»، «آکد» و به ویژه به «می- تورنا» (Me- Turna) و «اشنونا» (Eshnunna) بازگرداند؛ اما چرا به ویژه؟ زیرا این دو شهر به ویژه در همان آبگیر دجله جایی که گفته می شود کوروش سراسر فصل تابستان را در آن هدر داد، قرار داشتند؛ بنابراین چنین است که تمامی منابع ما رویدادنامه ی کوروش- نبنوئید، استوانه ی کوروش، هرود و بررسی باستان شناسانه در هم می آمیزند تا به چنین نتیجه گیری بینجامد که نخستین فرمانروای امپراتوری هخامنشی، تا پیش از ورودش به پایتخت بابل، برنامه ای چنان گسترده را به انجام رساند که سود بی شمار برای همان سرزمین به ارمغان آورد.
    آیا رأی بر نهاده در اینجا ورای هر گونه شبهه ای است؟ نه، به ابرام نه، و هرگز نمی تواند باشد. آیا چنین رویدادی می تواند رخ داده باشد؟ به یقین آری. آیا پذیرفتنی است؟ به باور من، اسناد و مدارک آن را باورپذیر می سازد. آشکارا، اگر این رأی درست باشد، خود چیزی نیست مگر یکی از بی شمار کارهای این چنینی که همگی در گزارشی از هرودوت به خوبی گرد آمده اند: «در میان پارسیان زبانزد همه دانی هست که: کوروش پدر بود؛ زیرا که در دل مهربانش، همواره در پی برنامه هایی برای آسایش آنان بود.» منبع:یزدان پرست، حمید؛ (۱۳۸۷) نامه ایران؛ مجموعه مقاله ها، سروده ها، و مطالب ایران شناسی، جلد چهارم، به کوشش حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، چاپ یکم.