1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

با فریدون مشیری در کوچه عشق

شروع موضوع توسط para3to ‏26/3/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    [h=3]با فریدون مشیری در کوچه عشق[/h]
    [​IMG]

    نقش پایی مانده بود از من ،به ساحل ، چند جا ناگهان ، شد محو، با فریاد موجی سینه سا !
    ​
    نقش پایی مانده بود از من ،به ساحل ، چند جا
    ناگهان ، شد محو،
    با فریاد موجی سینه سا !
    آن که یک دم ، بر وجود من گواهی داده بود ،
    از سر انکار ، می پرسید:کو؟ کی؟
    کی؟ کجا؟
    ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم
    از زبان بی زبانان می شنیدم نکته ها:
    این جهان:دریا ،
    زمان:چون موج ،
    ما:مانند نقش ،
    لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا !

    یا سبک پروازتر از نقش، مانند حباب ،
    بر تلاطم های این دریای بی پایان رها
    لحظه ای هستیم سرگرم تماشا ناگهان،
    یک قدم آن سوتر پیوسته با باد هوا!

    باز می گفتم: نه !این سان داوری بی شک خطاست ،
    فرق بسیار است بین نقش ما ، با نقش پا

    فرق بسیار است بین جان انسان وحباب
    هر دو بر بادند اما کارشان از هم جدا:

    مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند
    آقتاب جان شان درتاروپود جان ما !

    مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند
    هر یکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا!

    هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش ،
    بی گمان چون نقش پا محو است در موج فنا

    نقش هستی ساز باید نقش بر جا ماندنی
    تا چو جان خود ، جهان هم جاودان دارد تو را !
    فریدون مشیری