ساده گفت و ساده نگاه کرد اما دل را چه عظیم لرزاند جای نگاه ندیده اش روی تنم و غبار آهش روی چشمانم ماند سیاحتی بود چشمانش زیارتی بود صدایش دل انگیزم این دستان تو است که بسته است نه من ...