روزنامه جام جم در وبژه نامه نوروزی اش مصاحبه ای با رضا صادقی انجام داده است. بخشهایی از این مصاحبه را می خوانید: اغلب مردم، شما را عنوان خواننده «مشکی رنگ عشقه» میشناسند. بگذارید با این سوال شروع کنیم که چرا مشکی رنگ عشق است؟ چند دلیل مختلف دارد. اول اینکه من یک ایرانی معتقد هستم و همیشه به اعتقادات دینیام به عنوان یک مسلمان پایبندم و مسجد را دوست دارم. زمان کودکی همیشه همراه با پدرم به مسجد میرفتم. البته این را هم بگویم که مسجد برای ما جنوبیها تنها محل نماز خواندن نیست. زیاد به مسجد میرویم و محل غم و شادیمان است. یکبار ماه محرم از پدرم پرسیدم که چرا همه این یکی دو ماه را لباس مشکی میپوشد، پدرم کمی مکث کرد و گفت: «به عشق امام حسین (ع)» و اینگونه بود که از کودکی مشکی برایم شد رنگ عشق. بسیاری از فعالان موسیقی پاپ، خط سیر مشخصی در کارهای خود ندارند و در مسیر مشخص و هدفمندی حرکت نمیکنند. به نظر شما این موضوع به موسیقی آسیب نمیزند؟ موسیقی پاپ دچار سرگردانی خاصی است؛ چرا که از ابتدا نادرست تعریف شده است و تنها در حد گیشه به آن نگاه میشود تا جایی که برخی فراموش کردهاند خواننده پاپ باید هنرمندانه عمل کند، نه اینکه تنها به دنبال فروش بیشتر باشد.خوانندههای قدیمیتر این عرصه به مراتب ماندگارتر از خوانندگان جوان هستند، چون آنها میدانستند که مهم خواندن نیست، بلکه ماندن است. نتیجهاش هم کارهای ماندگار کسانی مانند مرحوم فرهاد است که هنوز هم آهنگهایش برایمان شیرین و ماندگار است. وقتی برایمان از «والا پیام دار محمد (ص)» میگوید با او همراه میشویم یا برای همه ما «بوی عیدی، بوی کاغذ رنگی» سرشار از خاطراتی زیبا و فراموش نشدنی است. اما در شرایط امروز میبینیم که آهنگهای سخیف زیاد شدهاند و کمتر شاهد خلق شاهکار در عرصه موسیقی پاپ هستیم. اغلب خوانندهها میخواهند حس کنند که هنوز هم میخوانند! در نتیجه رسیدهایم به آهنگهایی مثل «دل رو بلوتوث کن نرو!» فکر میکنم موسیقی پاپ در جامعه ما نیاز به یک باز تعریف اساسی دارد، بهتر است ابتدا مشخص کنیم برای چه کسانی میخوانیم، برای اسپیکرهای بزرگ ضبطها یا برای مردم. دوست دارید با چه کسانی کنسرت مشترک داشته باشید؟ احسان خواجه امیری، بابک جهانبخش، نیکپور و ... از بازی در فیلم «بی خداحافظی» راضی بودید؟ این فیلم قرار نبود در جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشد، یک فیلم کاملا تجاری بود، وقتی شنیدم به بخش مسابقه جشنواره راه پیدا کرده دلم برای جشنواره سوخت! جشنوارهها باید راهی برای ابراز تفکرات هنری باشد حالا خودتان حسابش را بکنید وقتی یک فیلم تجاری را به بخش مسابقه جشنواره راه میدهند... و اما فیلم. آن را به عنوان یک فیلم تجاری دوست داشتم. بعد از چهار سال به اصرار تهیهکننده در آن حضور پیدا کردم. چون میگفتم من بازیگر نیستم و آنها از من بازی یک بازیگر را میخواستند. آخر کار به این نتیجه رسیدیم که بخشی از زندگی مرا در قالب زندگی هنرمندی که از شرایط و محیط اطراف خود لطمه میبیند، ارائه دهیم. زمانی که هنوز برای پذیرفتن پیشنهاد بازی در این فیلم مردد بودم، احمد امینی که کارگردانی آن را به عهده داشت، با لبخندی مهربان به من گفت: «پسرم خودت را به من بسپار». همین یک جمله این مرد بزرگوار در من حس آرامشی ایجاد کرد که بتوانم خودم را برای بازی در این فیلم راضی کنم. با خوداین استدلال که به یک پدر میتوان براحتی گلایه کرد، خودم را به او سپردم. البته بقیه عوامل فیلم هم آنقدر محترم بودند که مجاب شدم بازی در این فیلم را بپذیرم. باز هم در عرصه بازیگری فعالیت میکنید؟ دنیای ادبیات و موسیقی آنقدر برایم شیرین است که نیازی به دنیای دیگری ندارم. اما این فیلم هم زیباییهای خودش را داشت و آنقدر برایم خاطره محترمی است که فکر میکنم خدا آن را به من هدیه داده است. اگر قرار باشد فیلمی درباره مرحوم ناصر عبداللهی ساخته شود، در آن بازی میکنید؟ زندگی ناصر روند عجیبی داشت، از زمانی که یک نوازنده معمولی در بندرعباس بود تا زمانی که وارد یک موسیقی عرفانی شد. بعد هم به تهران آمد و بیمهریها و بیمعرفتیهای زیادی از فضای موسیقی و دوستان نزدیکش دید. بعد هم که پایان ... اگر قرار باشد تمام حقیقت ساخته شود، خیلی چیزها برای نسل جوان روشن میشود، در این صورت هر کاری که از دستم بربیاید، انجام خواهم داد. از مرحوم عبداللهی خاطرهای هم دارید؟ ناصر از تهران به بندرعباس آمد و در کلوپ دلفین برای ما اجرا داشت. سیستم صوتی کنار من بود و من مسوول تنظیم آن بودم. ناصر میکروفن را برداشت که بخواند. سیم مشکل داشت و قطع شده بود. بعد از چند سال در تهران همدیگر را دیدیم گلایه کرد و گفت که فکر میکرده من عمدا سیم را قطع کرده بودم. من هم برای او توضیح دادم که این طور نبوده است. از عیدیهای کودکیتان برایمان بگویید. به خاطر دارم بچه بودم که 10 تومانیهای جدید آمده بود. پسر عمهام به من گفت همه اینها الکی است هر کدام را 5 تومان از من خرید که مثلا در آلبوم بگذارد. قدس آنلاین