click , verbتقه - کليک کردن مطلب مرتبط يک بار فشردن و رها کردن دکمه سمت چپ موس کليک کردن نام دارد ( Double-Clickدوبار کليک مطلب مرتبط دو بار فشردن و رها کردن متوالي دکمه سمت چپ موس دوبار کليک کردن نام دارد Right clickکليک راست مطلب مرتبط يک بار فشردن و رها کردن دکمه سمت راست موس راست کليک کردن نام دارد Click hereاينجا را کليک کنيد Right clickکليک راست ، فشار دادن دکمه سمت راست ماوس) clickable , adjectivecan be clicked upon; can be selected or manipulated by position the mouse over it and clicking the button (Computers)
client , nounمشتري-کاربر- سرويس گيرنده ، استفاده کننده از خدمات ( client/server archtitectureمعماري سرويس دهنده/ سرويس گيرنده client/server modelترکيبي از سرويس دهندگان و سرويس گيرندگان C/SClient/Server مشتري/خدمات دهنده HSCHost/Server/Client) clipboard , nounحافظه موقت clipboardبرنامه اي که وقتي چيزي را کپي مي کنيم درون آن مي رود براي مشاهده آن به Start>Programs>Accessories>System tools برويد Windows clipboardکليپ برد برنامه اي که هر گاه چيزي را کپي کنيد ابتدا به درون آن مي رود و در منوي استارت ، در گزينه Accessories و System tools قرار دارد) ( در ويژوال Clipboardکليپ برد
cloaking , noun clock cycle , noun سيكل ساعت ( tclockexنرم افزاري براي ويرايش ساعت ويندوز ) clock speed , noun سرعت ساعت clone , noun ابزار همزاد ( CCDفايلهاي برنامه Clone CD Clone CDنرم افزاري قوي براي کپي ديسکهايي که قفل دارند cluster , noun گروه
code , noun کد - برنامه ( در ويژوال Free VB Codeسايتي داراي سورس کدهاي ويژوال بيسيک KeyCodeمتغيري که کليد مورد نظر را که به صورت يک کلمه نشان داده مي شود را مشخص مي کند. Keycode هر کليدي به صورت زير به دست مي آيد: Vbkey + Keyname مثلاً کليد E برابر است با : VbKeyE براي کليدهاي Num اينگونه نامگذاري مي شود: VbKey + NumPad + Number مثلاً کليد 5 قسمت اعداد برابر است با : VbKeyNumPad5 Planet Source Codeسايتي داراي سورس کدهاي ويژوال بيسيک ( ) EBCDICکد هشت بيتي که سمبلها را با ارقام باينري نمايش مي دهد. Lines-Of-code (LOC)خطهاي برنامه bar codeکد ميله اي - بارکد- رمز ميله اي binary-coded decimalدهدهي کد دهي شده در مبناي دو code fragmentقطعه برنامه loop Source Codeکد منبع حلقه تکرار ACPActive Code Page کد فعال صفحه CDMACode Division Multiple Access CODECCoder/Decoder رمز گذار/رمز گشا Code Viewنماي کدها LOCLines of code خطهاي برنامه Loop Online Control SRCفايلهاي Source Code Source codeکدهاي يک برنامه computer codeکد کامپيوتري ( )coder , noun کدگذار،برنامه نويس ( CODECCoder/Decoder رمز گذار/رمز گشا ) Com حوزه اينترنتي )اغلب کارهاي تجاري و بازرگاني( ، مخفف computer ، مخفف communication ( DCOMdistributed COMcom portدرگاه Com )
command , noun فرمان comms , noun compact disc , noun ديسك فشرده Compaq يکي از کمپانيهاي ساخت کامپيوتر compatibility , noun سازگاري برنامه با محيط compatible , adjective سازگار compatible , noun
compile , verb كامپايل كردن (در ويژوال compileکامپايل براي انجام تنظيمات کامپايل زبانه Compile را از Project Properties انتخاب کنيد) ( compile end go compile time compiled language compiler compiling a program Compile Scriptانجام عمليات بر روي کدهاي برنامه Compiledگردآوري کردن compile languageزبان کامپايلر ) compiler , noun كامپايلر ، برنامه اي که در زبانهاي برنامه نويسي سطح بالا سورس کدها را اجرا مي کند
compress , verb فشرده سازي ( ARفايلهاي فشرده بازي Middtown Maddness Access Rate نرخ دستيابي CHTMLمخفف Compressed HTML Easy Zipنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها FastCompressنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها HAفايلهاي فشرده LZHفايلهاي فشرده MP3 Compressorبرنامه اي براي فشرده تر کردن فايلهاي صوتي Norton Multi Zipperنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها PKAفايلهاي فشرده شده SPLفايلهاي فشرده TAZفايلهاي فشرده WinACEنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها WinRARنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها WinZipنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها Winzip Self Extractorنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها به صورت Exe ZIP it Fastنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها Zip magicنرم افزاري براي فشرده کردن فايلها
computer-aided design , nounطراحي به كمك كامپيوتر (CAD computer-aided manufacturing , noun ساخت به كمك كامپيوتر(CAM computerate , adjective computerize , verb كامپيوتري كردن computer-literate , adjective computer modelling , noun computer science , noun علم كامپيوتر، علوم كامپيوتر computer virus , noun ويروس كامپيوتري computing , noun محاسبه ( distributed computing interactive Computingمحاسبه واکنشي ) concordance , noun راهنما configuration , noun پيكر بندي ( ACPIAdvanced Configuration and Power Interface Ip configurationدر CMD عبارت IPConfig را تايپ کنيد تا اطلاعات مربوط به IPشبکه را مشاهده کنيد ) configure , verbايجاد پيکربندى connect , verb اتصال به شبکه (Interconnectionاتصال داخلي) connectivity , noun اتصال console , noun ميز فرمان (computer control console )