سر والتر رايلي : سروالتر رايلي به هنگام پادشاهي ملکه اليزابت اول , محبوب و مورد توجه او بود اما محبوبيت رايلي به هنگام آغاز پادشاهي جيمز اول در سال 1603 رو به کاهش گذاشت. رايلي نهايتا زنداني شد و اين دوره حبس 13 سال به طول انجاميد . رايلي در سال 1616 پادشاه را متقاعد ساخت که وي را از زندان آزاد کند تا براي يافتن طلا به آمريکاي جنوبي برود . رايلي در اين ماموريت با شکست مواجه شد و به همين سبب دستور پادشاه , در سال 1618 در برج لندن اعدام شد . مي گويند روح والتر رايلي بسياري از نقاط برج لندن از جمله کوئينز هاس و واک رايلي را تسخير کرده است. در سال 1983 يکي از نگهبانان برج لندن صداي ور رفتن با قفل و کلون درها را شنيد و هنگامي که نزديک تر رفت موفق شد چهره سر والتر رايلي را تشخيص بدهد که داشت خيره به او مي نگريست. آراهام لينکلن : ابراهام لينکلن رئيس جمهوري آمريکا در سال 1865 ترور شد . بسياري از ساکنان و کارکنان کاخ سفيد در واشنگتن آمريکا چنين مدعي شده اند که روح لينکلن را در داخل کاخ ديده اند. ويليام ماملر کمي بعد از مرگ بينکلن , از يک زن عکس گرفت . وي در هنگام گرفتن عکس , اطلاعي از هويت زن مذکور نداشت , اما اين زن همسر لينکلن بود . هنگامي که عکس فوق ظاهر شد , تصوير روحي که تصور مي شود متعلق به لينکلن باشد در پشت سر همسرش پديدار گشت و اين در حالي بود که دو دست خود را بر روي شانه هاي همسرش گذاشته بود. هري ترومن يکي ديگر از روساي جمهور آمريکا نيز گفته است که خدمه کاخ بارها به وي گزارش داده بودن که روح لينکلن را ديده اند. ترومن صداي تقه مرموزي را مي شنيد که به در اتاق کارش کوبيده مي شد. او بر اين باور بود که لينکلن در کاخ سفيد حضور دائمي دارد. ديگر ساکنان موقت کاخ سفيد نيز روح لينکلن را ديده اند که در راهروهاي کاخ در حال قدم زدن است و يا در حال پوشيدن پوتين هايش است. زاکلين کندي يکبار گفت که او حضور لينکلن را در کاخ حس مي کرد و از اين حس , آرامش فراواني به او دست مي داد. اين اعتقاد وجود دارد که وح لينکلن از آن رو در کاخ سفيد وجود دارد که او در دوران حضورش در کاخ سفيد رنج هاي روحي بسياري را تحمل کرد. عده اي مي گويند اين روح هنگامي پديدار مي شود که کشور آمريکا درگير يک خطر جدي باشد. ناپلئون بناپارت : ناپلئون بناپارت , امپراتور فرانسه سال 1821 در حاليکه دوران تبعيد خود را سپري مي کرد , در جزيره سنت هلن واقع در اقيانوس اطلس در گذشت . يکي غريبه مرمور درست در همان روز مرگ ناپلئون در حاليکه چهره اش را با شال پوشانده بود به منزل مادر ناپلئون در شهر رم رفت و به اطلاع وي رساند که امپراتور لحظاتي پيش درگذشته است. اين غريبه مرموز سپس با عجله از نظر ناپديد شد. مادام بناپارت بلافاصله مستخدم را احضار کرد و پرسيد اين مسافر غريب از کدام مسير رفت ؟ اما پاسخ شنيد کسي به خانه نيامده بود که بخواهد آن جا را ترک کند. خبر رسمي مرگ امپراتور ده هفته پس از اين ماجرا به اطلاع مادرش رسانده شد. ديک تورپين : مي گويند روح ديک تورپين يکي از مشهورترين ارواح سرگردان در جاده ها بخش هاي وسيعي از جاده لندن به اسکاتلند را به تسخير خود در آورده است. ديک تورپين جاني و تبه کار بيرحمي بود که نهايتا در سال 1739 دستگير و به جرم سرقت احشام در يوک انگلستان به دار مجازات آويخته شد. صدها گزارش از مشاهده روح ديک تورپين عمدتا در جاده هاي داخلي انگلستان ثبت شده است . در بزرگراه آ يک , يک شبح اسب سوار دائما در برابر رانندگان پديدار مي شود. مي گويند روح تورپين منطقه ميان هينکلي و نانيتون را در ميدلندز به تسخير خود در آورده . اين روح معمولا با چهره اي پوشيده در نزديکي دهکده وتون پديدار مي گردد. پرونده هاي تاريخي نشان مي دهد که تورپين زماني از اين دهکده وتون پديدار مي گردد. پرونده هاي تاري خي نشان مي دهد که تورپين زماني اين دهکده را به عنوان مخفي گاه خود استفاده مي کرده روح مذکور همچنيد در جاده آ يازده ما بين لندن و نورويچ ديده شده که سور بر يک اسب سياه چهار نعل مي تازد و اين درحالي است که کمر زني را گرفته و زن دارد جيغ مي کشد. تورپين به هنگام حياتش يک زن بيوه ثروتمند را به دام انداخت و آن قدر او را شکنجه کرد تا محل اختفاي جواهرات خود را به وي بگويد. تورپين سپس اين زن را با طناب به اسب خود بست و روي زمين کشيد تا جان سپرد. گزارش هاي بسياري از سوي توريست هاي نا آشنا با داستان ديک تورپين ارايه و ثبت شده که بسياري از آنها با واقعيت هاي تاريخي مرتبط با اين تبهکار سرشناس مطابقت مي کند. بعضي از افراد ادعا مي کنند که در واقع هيچ روح يا شبحي را نديده اند . اما بر روي قسمت هاي خاصي از جاده ناگهان حضور سنگين , ازار دهنده و شديدا اعصاب خرد کن چيزي را احساس کرده اند. شايد دليل اين امر , انرژي بسيار زيادي باشد که ديک تورپين پس از مرگ خود در اين نواحي بر جاي نهاد. ارواح زنان مشهور مريلين مونرو : جنازه مرلين مونرو بازيگر و ستاره ناس سينما , سال 1962 در خانه اش يافت شد. جان ميرز شفاگر آمريکايي و عکاس پديده هاي خارق العاده به رغم اين گمان غالب که مونرو خودکشي کرد , مدعي شده است که روح اين بازيگر بر وي ظاهر شده و به او گفته است که مرگش صرفا بر اثر يک حادثه ناخواسته بوده است. همسايگان خانه مونرو خبر از اين مي دهند که درست در سالروز مرگ اين بازيگر روح وي را در باغ خانه اش مي بينند. کساني هم گزارش داده اند که روح مونرو را در نزديکي قبرش در گورستان ولت وود مموريال در حالتي سرگردان و پريشان مشاهده کرده اند. برخي از افراد نيز مدعي شده اند که تصوير مريلين مونرو را در آيينه هتل روزولت ديده اند. مونرو هنگام حيان به اين هتل زياد رفت و آمد مي کرد و يکي از مکان هاي مخبوب او به شمار مي رفت. اليزابت بوردن: اليزابت بوردن در يک پرونده جنايي پر سر و صدا در آمريکا , از اتهام به قتل بسيار فجيع پدرش اندرو و زن پدرش ابي بيگناه و مبري شناخته شد . در روزي که اين جنايت فجيع به وقوع پيوست , اليزابت اندرو و ابي و يک خدمتکار که مشغول تميز کردن پنجره ها بود در خانه حضور داشتند. اليزابت ادعا کرد که به هنگام قتل در خانه نبوده است. اين در حالي بود که ابي در اتاق خواب مخصوص مهمان ها و اندرو در اتاق نشيمن به قتل رسيدند . از آن هنگام به بعد خانه مذکور در شهر فال ريور در ايالت ماسا چوست آمريکا مرکز فعاليت هاي منسوب به ارواح بوده است. در بسياري از اتاق هاي خانه جريان هاي هواي سرد احسا مي شود. افرادي که در خانه کار مي کنند مي گويند که هر از چند گاه صداهاي مرموزي را مي شنوند و همچنين درهاي اتاق هاي خانه خود به خود باز و بسته مي شوند و نيز رد پاهاي توضيح ناپذيري در خانه ديده مي شود و مي گويند روح ابي رخت خواب ها را منظم مي کند و همچنين صداي دعواي دو زن نيز شنيده مي شود. ماري آنتوانت: چنين مشهور است که ارواح ماري آنتوانت (همسر لويي شانزدهم پادشاه فرانسه که با گيوتين سر از بدنش جدا شد ) و معاصران او کاخ ورساي را در فرانسه به تسخير خود در آورده اند . اين تسخير شدگي ها موضوع مهم و جنجالي اي براي محققان پديده هاي ماوراء الطبيعه اي در سال 1901 بود (( انجمن تحقيقات ماوراء الطبيعه اي )) عاقبت در سال 1982 پذيرفت که آنچه در ورساي روي مي دهد هيچ تطابقي با الگوي تسخير شدگي بي هدف و خوادث خشن و وحشتناک ندارد. اين انجمن اينگونه حدس زد که اين ناحيه در کشور فرانسه قدرت حسي زياد خود را از آندسته چهره هاي سرشناس تاريخي مي گيرد که در زمان حيات خويش احساس مي کردند که زمان و دوران قدرت شان در شرف به پايان رسيدن بوده است.