سه سیاست مدار از عبدالعلی ادیب برومند نه هر که دعوی ِ مردانگی چو مردان کرد به نام ِ نیک ، خودی مُشتهَر به دوران کرد بسا که پرچم شهرت به بام چرخ افراشت و لیک "چوبکی از ننگ" ، پایه یِ آن کرد به نام نیک سِزد شهرت اَر به دست آری و گرنه شهرتِ بد ، ننگ ها نمایان کرد حدیثِ "حاتم" و کارِ برادرش خواندی و گرنه شهرت ِ بد ، بارِ دوش نادان کرد "یزید" و "شمر" هم از جمله یِ مشاهیرند و لیک لعنت ِ جاویدشان ، هر انسان کرد مقام و مال و منال ، اَر نه بهرِ خدمت بود کسی که در پیِ آن تاخت ، جلبِ خُسران کرد به چاهِ مَظلمه افتاد و منجلاب ِ فساد هر آن که خود ، طلب ِ جاه ، بهر ِ عنوان کرد چنین کسان که مقید به حفظ جاهِ خودند به رایِ خویش کنند آنچه را که نتوان کرد گذشت یکصد و پنجاه سال و بین ِ صدور سه تن به خدمتِ ایران قیامِ شایان کرد شدند این سه تن اندر میانِ جمع ِ رجال چو گُل که بینِ گیاهان ، بیان ِ رُجحان کرد بیامدند و برفتند بس امیر و وزیر که محوشان ، وزش ِ تندباد ِ نسیان کرد ولیک این سه سیاست مدار ِ روشنتاب فروغشان دل ِ تاریخ ، روشنستان کرد چنان به حُسن سیاست شدند شُهره ی ِ دَهر که روزگار تفاخر به نام ایشان کرد ! پس از شهادت "قائم مقام" و "میرکبیر" "مصدق" است که خود را فدای ایران کرد دو صدراعظم پیشین به جرم ِ مهرِ وطن به حکم ِسلطان ، هر یک وداع با جان کرد زِ بعدِ دوره یِ قاجار ، سومین را نیز به عهد "پهلوی" اربابِ شه به زندان کرد سحابِ جور بر او گونه گون فرو بارید چنان که خانه یِ وی را گلوله باران کرد کشید جانب بیدادگه "مصدق" را شهی که طاعت بیگانگان فراوان کرد چه جرم کرد "مصدق" جز اینکه ایران را رها زِ چنبر ِ بیداد ِ انگلستان کرد زِ بهر ِ این سه نکونام هر که با تحقیق نوشت شرح و نویسد به خلق ، احسان کرد مورخی که بُود راد و بی طرف بایست نشان دهد که نشاید حقوق ، کتمان کرد نگر به "بیهقی" آن رادمردِ خیراَندیش که نَقلِ جمله وقایع به صدق و ایمان کرد بسا مورخ بسیار رو ، حقیقت را به پشت پرده ی ِ اَغراض ، جمله پنهان کرد درود باد بر آن کلکِ سرگذشت نگار که در نگارشِ حق با خدای پیمان کرد "ادیب" گرچه درآویخت با ایادیِ جور درین نبرد ، اطاعت زِ حکم ِ وجدان کرد