1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

شروع موضوع توسط 3mane shab@ ‏8/3/12 در انجمن بخش قرنطینه

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

    جلسه هشتم:سياست فعال در برخورد با منفي ها

    در جلسه گذشته با هم قرار گذاشتیم جملات و عبارات منفی را از زندگی خود حذف کنیم ، موسیقی های منفی گوش ندهیم ، فیلم ها و سریال های تلوزیونی را نبینیم ، صفحه ی حوادث روزنامه ها و مجلات را نخوانیم و با آدمهای منفی رفت و آمد نکنیم.

    ک سوال مهم اینجا پیش می آید :



    "بهرحال ما در دنیایی زندگی می کنیم که منفی ها و افراد منفی دور و بر ما هستند و هر لحظه می توانند به سراغ ما آمده وذهن ما را درگیر منفی های خود کنند ، در این وضعیت – که کم هم پیش نمی آید – چه کنیم ؟"



    4 راهکار مفید در اینجا برای دوری از منفی ها بیان می کنیم :

    1- تا جایی که میشه از منفی ها فاصله بگیریم.

    تا جایی که می توانیم خودمان جملات منفی بکار نبریم ، خودمان موسیقی منفی گوش ندهیم و تا جایی که امکان دارد رابطه ی خود با افراد منفی را به حداقل برسانیم.

    امام صادق فرمودند که از پدر شنیدم " ترک اموری که برای تو سودی ندارد، از نیکی است"



    2- جریان رو عوض کنید.

    مثلا نشستی یه جایی طرف شروع می کنه:
    "کشتن ما رو!"
    "مملکت نیست"
    همین جوری منفی بافی می کنه پشت سر هم.
    یه دفعه شروع به لرزیدن کن!
    - "چیه؟"
    - "نمیدونم!"
    اون اصلا یادش میره که چی داشت می گفت.
    پنجره رو می بنده.
    پتو روت می ندازه.
    بخاری روشن می کنه.
    به همین سادگی جریان عوض شد.
    .
    .
    تند تند تند داره حرف میزنه.
    خیلی ریلکس دستت رو میگیری به شکمت و میگی "گلاب به روت"!
    برو اون تو بشین و شیر آبم باز کن که لو نری!
    این بهتره که اجازه بدی نیم ساعت لهت کنه با پیام منفی!




    یکی به من گفت "آقا مردم همه دزد شدن"!
    با صدای بلند گفتم " برو عقب"!
    عین برق گرفته ها گفت "چیه؟"
    گفتم "خوب همه دزدن دیگه. یه وقت جیبم رو نزنی. تازه شاید منم جیبت رو بزنم."
    گفت "نه من قصدم جسارت نبود."
    گفتم "ولی جسارت کردی عزیز من! وقتی میگی همه دزد شدن یعنی منم دزدم؛ تو هم دزدی."
    .
    .
    مثلا اگه کسی بهتون گفت "مردم همه بی انصاف شدن"
    در جوابش بگید:
    "چی چی همه مردم بی انصاف شدن؟!"
    "من یه پسر خاله دارم، یه کیف پیدا کرد، سه روز دنبال صاحبش بود"
    "یه تعمیر کار تو محله ی ماست، خیلی عالی تعمیر می کنه و واقعا با انصاف دستمزد میگیره"
    "یه کفاش میشناسم که خیلی خوب تعمیر میکنه و خیلی هم منصفانه دست مزد میگیره"
    بالاخره هر کس برای خودش چند تا مثال داره.
    جریان رو عوض کن و یا به جریان خط و ربط صحیح بده ولی ما بدتر با جریان همراهی می کنیم.

    جوونه سوار تاکسی میشه.
    راننده یه نگاهی بهش می کنه میگه "آخی ... دلم واسه شماها می سوزه ... مملکته براتون ساختن"
    بعد ما همراهی می کنیم "آره آقا راست میگی. خدا خیرت بده 13 آبان نگه دار؛ یه سیانوری چیزی بخریم، بخوریم، تمومش کنیم"!
    دوست عزیز به راننده بگو "خودت جوونی نکردی. تو اون موقع ها یه رینگ دوچرخه می گرفتی تو کوچه ها ترتره بازی می کردی. ما اس.ام.اس میزنیم. چت می کنیم. دانشگاه میریم. اصلا اون موقع این همه لوازم آرایشی بود؟! اصلا میدونی اینترنت چیه؟! اصلا تا حالا دانشگاه رفتی؟! اصلا تو می دونستی اینا چیه؟! اصلا اون موقع خیابون ولی عصر به این باحالی بود؟! چی چی شماها جوونی نکردین!"


    او می خواهد میدان داری کند، میدان رو ازش بگیر و تو میدان داری کن.
    او می خواهد شروع به حرف منفی بکنه، تو شروع به حرف مثبت بکن.
    او می خواهد از محرومیت ها بگه، تو از موهبت ها بگو.
    پس دیگه نری همراهی بکنی و تایید بکنی و بدتر جریان رو همراهی بکنی.



    3- یه جاهایی لازمه توجه نکنیم. ( اصل تغافل )

    چون توجه کردن به جریان منفی باعث میشه برخورد در لحظه بکنیم، پاسخ در لحظه بدیم و موضوع خراب تر بشه.
    از در خونه شوهره میره تو.
    - "سلام"
    - "سلام و زهر مار. کی می میری از دستت راحت بشیم. الهی جنازت بیاد."
    - "جنازه ی خودت بیاد و جد و آبادت با اون فامیل های فلان فلان شده ات"
    موشک جواب موشک.
    یکی این میگه یکی اون میگه.
    جریان منفی مدام بزرگ و بزرگتر میشه.
    یه جاهایی لازمه به جریان منفی توجه نکنیم.
    بلافاصله محیط رو ترک کنیم.
    پاسخ در لحظه ندیم.
    عکس العمل در لحظه نشان ندیم.
    من نشستم تو ماشین پشت چراغ قرمز.
    ماشین عقبیه هم داره اس.ام.اس میده ، هم داره رانندگی می کنه.
    ناگهان میزنه به سپر عقب ماشین من.
    چیزی هم نمیشه ها، فقط یه تکونی میخوریم. - "گاری چی.
    - "باباته"
    به سه دقیقه نمی کشه که یکی باید جارو خاک اندازه بیاره دل و روده ها رو جارو کنه.
    جواب در لحظه ممنوع چون باعث میشه جریان منفی بزرگ تر بشه.
    - "گاری چی."
    - سکوت می کنم.
    - " گفتم گاری چی ها"
    - بازم سکوت می کنم.
    - "گاری چی گاری چی گاری چی گاری چی گاری چی !!! ..."
    - همچنان سکوت.
    یه جاهایی لازم است ما به جریان منفی توجه نکنیم و سریع در بیرم تا اوضاع عوض بشه.



    4- هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای ... من در میان جمع و دلم جای دیگر است

    اینجا هستم ولی اینجا نیستم!
    ما سال هاست که چیزی رو که نباید می دیدیم به چشم مون گفتیم ببین.
    ما سال هاست که چیزی هایی رو که نباید می شنیدیم به گوش مون گفتیم بشنو.
    حالا به چشممت بگو حق دیدن نداری!
    حالا به گوشت بگو حق شنیدن نداری!
    .
    .
    نشستم توی یه محفلی.
    مثلا عروسی خواهرم.
    همه قوم و خویش.
    میرم میشینم کنار این میز، میبنم دارن غیبت می کنن.
    یه چیز میگه "بابا منفیه ... تو رو خدا ... ضمیر ناخودآگاه"
    بعد خودم میگم "ولمون کن ... مرده شور این کلیدهای موفقیت رو ببرم ... چرت و پرت یادمون داد"
    پا میشم میرم کنار یه میز دیگه میشینم.
    میبینم دارن یک نفر رو مسخره می کنن:
    "لباس های اون رو ... هه هه هه".
    پا میشم میرم میز اون وری میشینم:
    "لباس های این رو ... هه هه هه".
    پا میشینم میرم یه میز دیگه:
    "آقا یه جک برات بگم ... یه تهرانیه بود ... هه هه هه"
    اگه بخوام برم، مردم میگن "ببین ... اینا همه شون دعوا دارن ... داداش عروسی خواهرش نمی مونه"
    چه کار کنم؟
    ؟
    ؟
    اون جا باش ولی نباش.
    به گوش ها ت بگو دیگه نشنو.
    یه موضوعی رو انتخاب کن خارج از اون مجلس و فکر کن به ان موضوع.
    ذهنت رو از اون محیط پرواز بده به یک جای دیگر.
    دیدین تا حالا دارین حرف میزنین و یه نفر نشسته یه گوشه ای و بقیه میگن "نگاه اینو ... تو باغ نیست اصلا"
    لطفا تو باغ نباش!
    اگه هیچ کدوم از سه توصیه قبل جواب نداد و نتونستی جلوی رفتار های منفی دیگران رو بگیری لطف کن اونجا باش ولی اونجا نباش.


    " اینها راههایی بود برای اینکه بتوانیم تا حد ممکن از منفی هایی که خارج از دست ما برایمان پیش می آید دوری کنیم "
    ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

    جلسه نهم:نگراني و حساسيت را كنار بگذاريم



    در جلسات گذشته نکات مهم و اساسی پیرامون جملات تاکیدی مثبت را بیان کردیم.

    در این جلسه و جلسه ی آینده 5 نکته ی بسیار مهم پیرامون استمرار در عبارات تاکیدی مثبت را می گوییم و در واقع در این جلسه و جلسه ی بعدی بحث عبارات تاکیدی مثبت به پایان می رسد.
    در مورد نگهداری عمومی و اخصاصی از عبارات مثبت ، در جلسات گذشته صحبت کردیم ، در این جلسه به بررسی نکات 2 ، 3 و 4 پرداخته و موارد 5 و 6 را در جلسه ی دهم بررسی می کنیم.

    2- تکرار :
    عبارات تاکیدی را باید دائما تکرار کرد.
    بعضی ها یه دو سه روزی میگن و خسته میشن.
    این رو بدونید که ضربات کوچک ولی مداوم نقش ضربه های بزرگ و اساسی رو ایفا می کنند.
    مثل آبی که در یک کوه، قطره قطره قطره روی یک سنگ خارا می چکد و بالاخره این قطره ها اون سنگ رو سوراخ میکن و آب از اون سنگ عبور می کنه.
    آنقدر باید بگی تا به نتیجه برسی.

    خوب روزی چند بار بگیم؟

    عدد مهم نیست!
    هر چه تکرار بیشتر، نفوذ در ضمیر ناخودآگاه عمیق تر و بیشتر.

    عبارات تاکیدی رو کجا بگیم؟

    هر جای ممکن.
    تو تاکسی.
    تو دانشگاه.
    محل کار.
    پیاده رو.
    تو حموم زیر دوش.

    چه موقع بگیم؟

    این مهمه! اجازه بدید با یک مثال بهترین موقع برای عبارات تاکیدی رو بیان کنیم.
    فرض کنید شما رو دعوت می کنن به یک سمینار که قرار است از صبح تا شب 10 سخنران هر کدوم یک ساعت صحبت کنن.
    سطح تحصیلات این سخنران ها در یک حد است.
    میزان آگاهی شون یکیه.
    مدل سخنرانی شون هم یکیه.
    فقط 10 موضوع مختلف هست که این ها میخوان در موردش حرف بزنن.
    سوال: شما از این ده سخنران (به ترتیب سخنران یک کسی است که اول شروع می کند تا سخنران ده که غروب آخرین سخنرانی رو میکنه) به کدوم یکی شون بیشتر گوش می دید؟

    سخنران "یک" چون اول صبح انرژی داریم و سخنران "ده" چون دیگه خیال مون راحته که این آخریه و بعدش میریم خونه.
    بهترین زمان برای گفتن عبارات تاکیدی صبح و شب است. صبح که از خواب پا میشی، ذهن کاملا آماده است و هیچ درگیری قبلی نداره.سر حال و شنگول.
    شب هم خیالت راحته که میگی و بعد می خوابی.
    اما چون معمولا در طی روز درگیری ذهنی زیاد است، شما نمی تونید با تمرکز روی عبارات کار کنید.
    ولی شما هر وقت که می تونید بگید.
    ولی بهترین زمان صبح، بعد از اینکه بلند شدید و شب، قبل از خواب است.
    شاید اون اول که عبارات رو می خواهید بگید، شنیدن صدای خودتون براتون جالب نباشه ولی باید بگید تا به صدای خودتون عادت کنید.

    هر وقت احساس کردی که داری سست میشی دقیقا زمانی است که باید عبارات تاکیدی رو بیشتر به زبان بیاری.

    یک کشاورز چرا می تونه در زمان درو محصول خوبی رو برداشت کنه؟
    چون در رسیدگی به اون زمین استمرار داشته و چون صبر داشته!
    صبوری و استمرار!

    علی (ع) فرمودند: "کسی که صبر ندارد به پیروزی نمی رسد."
    عبارات تاکیدی رو باید مستمر و با حوصله و صبر بگی تا به نتیجه برسی.
    اگر موفقیت بزرگ بخاید زمانی طولانی ای باید صرفش کنید. ==============================
    3- عدم حساسیت :

    حساسیت یعنی جذب شرایطی که از آن فراری هستیم.
    به بحث هاله های انرژی که برسیم خواهید دید که حساسیت من و انرژی های من، اتفاقاتی رو رقم میزنه که به نفع ما نیست.
    آقا و خانم رفتن مهمونی.
    بچه ی صاحب خونه از دیوار راست بالا میره.
    بچه دست می کنه تو جیب آقا!
    آقا به خانمش میگه " این بچه است یا میمونه ... بی تربیت ... بزنم لهش کنم"
    خدا یه بچه ای به این ها میده که توی بیمارستان براشون پشتک وارو و بالانس میزنه!
    حساسیت یعنی جذب شرایطی که از آن فراری هستیم. یه حکایت جالبی در مورد حساسیت هست که شنیدنش خالی از لطف نیست : آقایی تعریف می کردن :
    "
    من توی آپارتمان زندگی می کردم.
    و آدمی هستم که به سر و صدا به شدت حساس ام.
    طبقه ی بالای ما چهار پنج تا بچه داشتن.
    این بچه ها صبح تا شب یا رژه میرفتن یا کشتی می گرفتن.
    هر چی میرفتم می گفتم لطفا این بچه ها رو ساکت کنید گوش نمی دادن.
    دیدم فایده نداره.
    گفتم این ها رو نمیشه ساکت کرد ولی خونه ام رو می تونم عوض کنم.
    خونه ام رو فروختم.
    به کسی که خونه رو خرید گفتم من چند ماهی میشم مستاجر خود شما تا یه خونه پیدا کنم.
    هر خونه ای که می رفتم و می دیدم پسند نمی کردم چون که سر و صدا داشت.
    چهار ماه نتونستم خونه بخرم.
    و توی این چهار ماه قیمت خونه ها رفت بالا!
    دیدم ای دل قافل اگه با پولم خونه نخرم، مجبورم که تا آخر عمرم مستاجر بمونم.
    مجبور شدم خونه ای خیلی کوچک تر از خونه ی قبلی بخرم، در کنار یک خیابون فرعی که اون طرف خونه ی ما یه مسجد بود.
    نه از این مسجد معمولی ها، از اون با حالا.
    از اونایی که دو تا بلندگو دارن و از اذان صبح شروع می کنن تا:
    "مجلس ختم"
    "مجلس عروسی"
    "جشن نیکو کاری"
    "سالگرد رزمندگان اسلام"

    رفتم به امام جماعت گفتم حاج آقا تو رو به خدا صدای اینو کم کنید.
    گفت نمیشه عزیز من.
    فعالیت فرهنگی مسجد که تعطیل بشو نیست!
    یه شب نصف شب، قبل از اذان صبح نرده بام بردم و با یه سیم چین، سیم بلندگوها رو تیکه تیکه کردم.
    موقع اذان صبح شد دیدم صدا نمیاد و گرفتم راحت خوابیدم.
    فردا میرن یه تعمیر کار میارن که ببینن مشکل صدا از کجا بوده.
    تعمیر کار میگرده می بینه که سیم تکه تکه شده.
    میگن خوب عوضش کن در ضمن ما هشت ماه پیش یه آمپلی فایر هم خریده بودیم، لطف کن این رو هم نصب کن کنار اون دو تا بلندگو!

    قصه نبود ها!
    واقعی است!
    حساسیت یعنی جذب شرایطی که از آن فراری هستیم.

    مادر با حساسیت تمام دست به دعا برمی داره:
    "خدایا هر امتحانی میخوای بگیری از من بگیر، ولی بچه ام نه!"
    در هر زمینه ای که مته به خشخاش گذاشتی، همون اتفاق برات پیش میاد و خفاش شب بچه ی اون مادر رو می دزده.

    خانوم با حساسیت:
    "سال 90 هم داره میاد. موهام رنگ دندون هام شد. نکنه یه شوهر خوب ِ خوشگل ِ تپل ِ مامانی گیرمون نیاد!"
    باید به این خانوم عرض کنیم که "شرمنده، تو حالا حالا حالا ها خونه ی بابا مهمونی چون حساسیت اوضاع رو خراب می کنه." یه قصه ی جالب دیگه هم واستون بگم:
    یه آقایی می گفت که:
    "
    من یه پیکان داشتم مدل 53.
    ما تو عمرمون با این پیکان نه به کسی زدیم و نه کسی به ما زد.
    شب ها هم همین جوری میزاشتیمش توی کوچه.
    خیلی وقت ها هم صبح که میرفتم، می دیدم که در یا شیشه ماشین باز بوده.
    اسم نوشتیم برای یک دستگاه پژو.
    چند ماهی تو نوبت بودیم تا اینکه پژو رو به ما دادن.
    پژو رو دیگه تو کوچه نمیزاشتم که، می بردمش توی حیاط خونه.
    به بچه هم گفتم که دیگه حق نداری توی حیاط فوتبال بازی کنی.
    چون خط میندازی به ماشین.
    و جالب این بود که هر چی موتور و ماشین توی تهران بود، نیت کرده بودن که بمالن به ماشین ما!
    صبح تا اومد ماشین رو در بیارم یکی از عقب زد به ماشین.
    100 متر اون ور تر موتوری با کلاه کاسکت اومد تو آینه بقل من.

    حساسیت.
    پس عبارات تاکیدی رو بگین ولی نسبت به آنچه که می خواید بهش برسید حسایت نشان ندید.
    چون نه تنها به خواسته تون نمی رسید بلکه شرایط کاملا برعکس میشه. =================================== 4- عدم نگرانی :
    نگرانی یعنی ایجاد چیزی که نمی خواهیم!
    نگرانی مانع دیدن است!
    نگرانی مانع شنیدن است!
    نگرانی مانع درک کردن است!
    نگرانی مانع اجابت دعا است!
    نگرانی مانعی است برای اینکه شما به خواسته ات نرسی!

    من حسابدار یک شرکتم.
    از اونجایی که همیشه نگران که نکنه وقتی من میرم خونه یکی کلید گاو صندق رو برداره و بره سراغ تراول ها و پول ها، کلید گاو صندوق رو هر روز میارم خونه و صبح با خودم می برم محل کار.
    یه روز صبح که بلند شدم و صبحونه رو خوردم، می بینم که کلید نیست!
    با نگرانی تمام ده بار همه ی خونه رو می گردم.
    نیست!
    بدبخت شدم!
    حالا به مدیر شکرت چی بگم!
    میام برم به مدیر بگم "کلید گم شده" که می بینم کلید روی میزه!
    من ده بار این میز رو گشتم!

    بعد ما یه حرف بامزه میزنیم که از این حرف ما مرغ پخته هم تو قابلمه خنده اش می گیره!
    اگه گفتین؟
    میگیم "جن نشسته بود رو کلید!"
    جن بی کاره بیاد بشینه روی کلید ما؟!
    نگرانی مانع دیدن شد و ربطی به جن ندارد.

    نگرانی رو رها کن تا کلید های کائنات یکی یکی خودشون رو به تو نشون بدن.
    ​
    هر کدوم از این کلید ها مربوط به یکی از گنج های هستی است.

    خونه ای که نگرانش هستی فروش میره یا نمیره، بهت قول میدم که این خونه فروش نمیره!

    اونی که نگرانه که کنکور قبول میشه یا نمیشه، بزارید خیالش رو راحتش کنم، نمیشه!
    ​

    قراردادی که نگرانش هستی که امضا میشه یا نمیشه، امضا نمیشه!
    ​

    اونجایی که نگرانی که استخدام میشی یا نه، استخدام نمیشی!
    ​

    پس لطفا همین الان نگرانی رو کنار بزار.
    ​
    ​
    خودمون اوضاع رو خراب می کنیم.
    نگرانه که امشب بره خونه دعوا میشه یا نمیشه، امشب تو خونه شون جنگ جهانی سومه!
    با نگرانی میگه طرح تعدیل اومده. بیست نفر رو میخوان تعدیل کنن. صبح میره میبینه اولین نفر خودشه!
    نگرانی اوضاع را خراب می کند.

    سال هاست که دوست به درد بخور نداره.
    آنقدر نگرانه: "یعنی ما لیاقت نداریم؟! یه دوست خوب نباید داشته باشیم؟!"
    نگران پیدا کردن دوست خوب نباش.
    اصلا بگو "بدون دوستم چه صفایی داره! چه باحاله!"
    من به تو قول میدم که از در و دیوار برای تو دوست می ریزد.
    ما عادت کردیم برای رهایی از نگرانی، خواسته هامون رو رها کنیم و بزاریم کنار.

    سه سال در کنکور شرکت کرده و قبول نشده.
    تمام این سه سال اضطراب و استرس و دلهره و ....
    عاقبت میگه "نمیخوام دیگه"!
    خیلی جالبیم ما ! خواسته رو رها می کنیم که از دست نگرانی رها بشیم.​
    5 بار رفته برای استخدام و گفتن نمی خوایم.
    عاقبت میگه "ول کن بابا ... اصلا تو خونه بشینم بهتره"
    ما آدم ها عادت کردیم که خواسته هامون رو رها می کنیم تا از دست نگرانی رها بشیم.
    دوست من این غلط است.
    نگرانی رو رها کن تا به خواسته ات برسی.
    نه اینکه خواسته ات رو رها کن که از دست نگرانی رها بشی.

    یه آقایی می گفت:

    خانوم هایی هستن که ازدواج می کنن و هفت هشت سالی حامله نمیشن!
    دوا
    درمان
    قرص
    دارو
    عمل جراحی
    انرژی
    دعا نویس
    طب گیاهی
    سوزنی
    میخ درمانی
    سیخ درمانی
    خلاصه نمیشه که نمیشه!
    خانوم و آقا میشینن با هم صحبت می کنن:
    "
    ببین عزیزم ما داریم پا تو سن میزاریم.
    ما دیگه داریم پیر میشیم.
    اگه می خاستیم بچه دار بشیم تا حالا شده بودیم.
    ما هر تلاشی رو که می تونستیم کردیم.
    بیا بریم یه بچه ای از شیرخوارگاه بیاریم و او رو بزرگ کنیم.


    یه آمار جهانی قشنگ داریم که میگه بیش از 50 درصد از خانم هایی که سال ها حامله نمی شدن و رفتن از شیرخوارگاه بچه ای رو آوردن که او رو بزرگ کنن، در سه ماه اولی که بچه رو آوردن حامله شدن!​
    بیش از 50 درصد!
    چرا؟

    چون نگران بودن!
    خانم می گفته که:
    - "نکنه دو میلیون تومن خرج کنیم و آخرش هم هیچ!"
    - "فامیل دوماد چی میگن؟!"
    - "میگن عروس اجاقش کوره!"
    - "خاک بر سرم شد!"
    قبول دارین وقتی که میرن بچه میارن یعنی نگرانی رو گذاشتن کنار؟


    اون اوایل که شبکه چهار راه افتاده بود برنامه ای پخش می شد به نام "نیروی درون".
    در این برنامه نشون می دادن که خانم وآقای مسنی در استرالیا مرکزی رو راه انداختن که می گفتن ما می تونیم بیشتر بیمار های صعب العلاج را درمان کنیم.
    مثلا سرطانی هایی که قرار بود 6 ماه دیگه بمیرن.
    100 درصد نه ولی درصد بالایی درمان می شدن.
    نشون می داد که بعد از طی سیکل درمان این بیماران کاملا معالجه شدن.
    کسانی که قبلا تومور داشتن و حالا تصویر آزمایش نشون میده که هیچ توموری ندارن!
    اگه گفتین کاری که این خانم و آقا می کردن چیه؟

    حرف درمانی!
    با حرف نگرانی رو از ذهن بیماران بیرون می کردن و جای اون امید می کاشتن.

    دوستان عزیز به لطف خدا، به لطف خدا و به لطف خدا تا امروز دو نفر که سرطان داشتن با همین مطالب خوب شدن.
    اومدن و گفتن:
    "
    سرطان داشتیم.
    تومور داشتیم.
    و انقدر حرف مثبت شنیدیم که خوب شدیم.
    وقتی که آزمایش گرفتیم دیدم اصلا غده ای وجود ندارد.
    "

    یه نکته قشنگ بهتون بگم.

    ما ها وقتی خوشی هم بهمون میرسه با هاش خوشی نمی کنیم.​
    - "نه بابا ماها خوشی بهمون نیومده!"
    - "الان خوشی کنیم دو روز دیگه از دماغمون می کشن بیرون!"
    با اجازه ات دو روز دیگه از دماغ وگوش و دهنت، هم زمان می کشن بیرون.
    چون تو اهل خوشی کردن نیستی.
    وقتی خوشی بهت میرسه چرا خوشی نمی کنی؟

    چرا نگرانی که یک دردسر غیر منتظره بیاد و شادی رو از تو بگیره؟

    اصلا بزار اینجوری بگم.
    اون دردسر غیر منتظره به واسطه ی نگرانی تو ایجاد میشه.
    و این جمله که میگن "از هر چیزی بترسی سرت میاد" کاملا درست است.
    ترس از شکست یعنی ایجاد شکست.
    ترس از بازنده شدن یعنی بازنده شدن.

    نگران که نکنه بیماریش حاد بشه و آخر هفته نتونه عروسی خواهرش شرکت کنه.
    همچین بیماریش حاد میشه که کله پا میشه.

    نگرانی هم مثل حساسیت شرایط رو خراب می کند.
    اگه نگران باشی که بدهکار میشی یا نه، بدهکار میشی.
    اگه نگران باشی که صاحب خونه بیرونت می کنه یا نه، بیرونت می کنه.
    اگه نگران باشی که برای پرداخت بدهیت ماشینت رو باید بفروشی یا نه، ماشینت رو باید بفرشی.

    دوستان عزیز افکار من و شما زندگی ما را شکل می دهد.
    فکرت رو که عوض کن تا که زندگی به طرز خارق العاده ای عوض بشه.
    ذهن من و شما معمار زندگی من و شماست.
    به این معمار باید ملات خوبی داد تا دیواری که می چیند، دیوار خوبی باشد.

    نگرانی مادر واقعه است.​
    نگرانی ملات بدی است که به این مادر میدیم.
    دیوار را می چیند ولی این دیوار فرو می ریزد.
    یه آقایی مدیر یک شرکته.
    یه منشی خانم داره که یا داره بافتنی می بافه یا داره با رفقاش تلفنی حرف میزنه.
    مدیر هر روز تذکر میده.
    "خانم محترم شما از من حقوق نمی گیری که هر روز بافتنی ببافی و پشت سر من با رفقات حرف بزنی. حقوق میگیری که کار کنی".
    روز اول
    دوم
    دهم
    بیستم

    و خانم داره کار خودش رو ادامه میده.
    آقا توی خونه فکر می کنه که فردا میرم بهش میگم خانم ما دیگه تو این شرکت به شما نیاز نداریم.
    بعد میگه نکنه بهش بگم نیاز نداریم، یه وصله ای بهم بچسبونه.
    برامون حرف در نیاره.
    آبرمون رو نبره.
    نره ادره کار شکایت کنه.
    فردا صبح میره سر کار ولی به منشی چیزی نمیگه.
    سه چهار ماهی مثل مار به خودش می پیچه ولی بازم چیزی نمیگه.
    بالاخره یه روز صبح از خواب پا میشه میگه این جوری نمیشه.
    امروز میگم خانم نمی خوامت.
    برو به سلامت.
    هر چه بادا باد.
    از در شرکت میره داخل میبینه که منشیه وایساده جلوی در، با گردن کج و یه کاغذ هم دستش.
    آقای مدیر میشه خواهش کنم این رو امضا کنید.
    برگه استعفامه.
    خواهش می کنم این رو امضا کنید.

    برین امتحان کنید.
    نگرانی رو گذاشت کنار و شرایط به طرز خارق العاده ای عوض شد.
    نگرانی رو بزار کنار تا شرایط عوض بشه.
    اونم نه عوض شدن معمولی، عوض شدن خارق العاده!
    دوستان من، شما به همه ی خواسته هاتون می رسید به جز خواسته های بزرگتون!
    اگه گفتین چرا؟

    چون ما عادت کردیم که هرچه خواسته بزرگ تر، نگرانی بیشتر.​


    حالا اگه کنکور قبول نشم چی؟
    آبروم میره!
    اونم جلو دختر خاله ام.
    میگه عرضه نداشتی.
    این همه کلاس کنکور رفتی واسه من.

    نگرانی مادر واقعه است.
    پیامبر (ص) یه روایتی دارن خیلی کوچولو ولی خیلی جانانه.

    پیامبر (ص) فرمودند: "امور را آسان بگیرید".​

    میخام ازتون تست بگیرم!
    تست ایمان!

    هر چه نگرانی شما بیشتر ایمان تون کمتر و هر چه نگرانی شما کمتر ایمان تون بیشتر؟​
    بعضی ها میگن خوب با این تفاسیر من خیلی با ایمانم.
    اینکه شما الان نگرانم نیستید خوب کاری نداره که.
    روی صندلیت نشستی منم مطالب خوشگل خوشگل براتون گذاشتم و نگران نیستید.
    نگرانی اینجا مفهومی ندارد.
    نگرانی در شرایط سخت!

    صاحب خونه میگه من کاری ندارم!
    امشب وسایلت رو میریزم تو کوچه!
    بیرون!
    توی جوب!
    حالا چقدر نگرانی؟

    اداره بهت میگه تعدیل شدی!
    فردا دیگه نیا سر کار!
    حالا چقدر نگرانی؟

    همین الام موبایلت زنگ میزنه میگه الو بابات رفت زیر ماشین!
    حالا چقدر نگرانی؟

    آنقدر مثال داریم از بزرگان دین که داشتن برای مردم حرف میزدن و خبر مرگ فرزند شون رو بهشون دادن و فقط و فقط گفتن "همه از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم"! و بقیه حرفشون رو ادامه دادن!

    حالا چقدر نگرانی؟

    به ابراهیم پیامبر بزرگ خدا، رفیق خدا، محبوب خدا گفتن "میخوایم بندازیمت تو آتیش!"​
    ابراهیم (ع) گفت "خوب بندازین."
    گفتن "ابراهیم کوهی از آتش است!"
    گفت "خوب باشه."
    گفتن "ابراهیم شوخی نمی کنیم ها! نگاه کن! آنچنان این آتیش شعله ور است که نمی تونیم ببریمت جلو و بندازیمت تو آتیش! مجبوریم با منجنیق پرتت کنیم تو آتیش!"
    گفت "خوب بندازین دیگه. شاخ شونه میکشید چرا. بندازین."
    ابراهیم آرام آرام آرام بود.
    و اگر ابراهیم آرام نبود، خدا به آتش فرمان نمی داد "یا نار کونی بردا و سلام علی ابراهیم".
    آتش سرد و سلام و گلستان شد چون ابراهیم آرام بود.
    بهتون قول میدم که اگه ابراهیم آرام نبود الان تو کتب دینی می خوندیم که حضرت ابراهیم کباب شد.
    میخاین آتش های زندگی بر شما سرد بشه؟

    نگرانی رو بزارین کنار.

    چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور.

    پیر مردی ته یک کوچه ی بن بست مغازه داشت.
    یه جوانی اومد گفت "عمو خدا عقلت بده. مردم نبش چهار راه مغازه دارن فروش نمی کنن. بعد تو اومدی ته کوچه بن بست!"
    پیرمرد گفت "پسرم. اگر فرشته ی مرگ خدا جناب عزرائیل همین الان بخواد جان من رو بگیره، آیا ته کوچه ی بن بست من رو پیدا می کنه یا نمی کنه؟"
    جوان گفت "معلومه که پیدات می کنه."
    پیر مرد گفت "بعد چه جوریه که فرشته ی مرگ خدا منو پیدا می کند ولی فرشته ی رزق و روزی خدا منو پیدا نمی کند؟!"
    ​
    فرشته رزق و روزی خدا کیه؟

    میکاییل.
    دلار ها رو گرفته داره می دوئه دنبال تون.
    فقط مسئله اینجاست که اون می دوئه و شما هم می دوئید، بهتون نمی رسه.
    تو این دوره یادتون میدیم که وایسید تا آقای میکاییل بهتون برسه.

    پیامبر (ص) فرمودند "روزی بیشتر از مرگ به دنبال شماست"!​
    مرگی که هر ثانیه ما رو تعقیب میکنه!
    نگرانیت رو بزار کنار.
    این پیرمرد با ایمان است چون نگران روزیش نیست.
    ولی ما نگرانیم.

    با نگرانی میگه "دارن زیر آبم رو میزنن"
    مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما ... غافل از این که خدا هست در اندیشه ی ما
    تا حالا شده یه چیز کوچکی رو از خدا بخاین و خیلی زود بهش برسین؟

    یه مثال بزنم: تابستونه و نشستیم تو اتاق.
    گرمه.
    پیشونی مون عرق کرده اندازه ی اشک های "سرندی پیتی"!
    میگیم "آخ که یه بستنی می چسبه! آی می چسبه!"
    به دو دقیقه نمیکشه که پدر با یه کیسه بستنی میاد خونه!
    بعد ما چی میگیم؟

    "کاشکی از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم"

    منظورمون این نیست "کاشکی فالوده خواسته بودم!"
    منظورمون اینه که اگر من می دونستم مستجاب دعوه هستم، یه چیز بزرگ تری از خدا می خواستم.
    مثلا می گفتیم "یه خونه ی 300 متری تو زعفرانیه آی می چسبه!"
    بعضی ها میگن "خدا خواسته های شکمی رو زود اجابت می کنه"!
    ولی اگه می گفتیم "آخ یه شوهر خوب می چسبه" که نمی داد!
    چون بستنی خوردنیه داد ولی شوهر چون خوردنی نیست، نداد!
    دوستان من بستنی رو شما خواستید و کائنات آن رو به شما هدیه داد.
    کائنات بار ها به ما نشون داده که "بخواه تا در دو دقیقه بهت بدم"!
    ولی ما متوجه نیستیم که اگر خواسته های دیگه مون رو هم مثل بستنی بخوایم، به سادگی بستنی بهشون می رسیم مگر اینکه خدا به صلاح نداند.
    قبلا هم گفتم که این جوری نیست شما هر چیزی رو بخاید و خدا بگه به صلاح نیست.
    خوب اونی که به صلاح هست رو چرا بهش نرسیدیم.
    بزارید ببینیم که بستنی رو چه جوری میخایم تا یاد بگیریم خواسته های دیگه مون رو مثل بستنی بخوایم.
    1) ما بستنی رو با تمام وجود و اشتیاق کامل خواستیم. "یه بستنی آی می چسبه"
    2) برای رسیدن به بستنی نگران نبودیم.
    3) آیا به نتیجه ی بستنی وابسطه بودیم؟! یعنی اینکه حتما باید کسی بستنی رو میاورد ما می خوردیم؟!
    امام رضا (ع) فرمودند "هرگاه از اجابت و یا عدم اجابت خواسته ای به یک اندازه راضی بودی، فوق العاده به اجابت خواسته نزدیک هستی."​
    دوست عزیزی که کنکور دادی.
    تلاش هات رو کردی.
    درس هات رو خوندی.
    تست هات رو زدی.
    فشار ها رو به خودت آوردی.
    بگو "من کنکور رو دادم. قبول شدم خدا را شکر. نشدم هم هیچ اتفاقی نمی افته. ایشالا می خونم سال آینده یه رشته ی عالی قبول میشم."
    با این تفکر شما فوق العاده نزدیک میشی به اینکه همین امسال رشته ی بسیار خوبی رو قبول بشی.
    ولی کسی که میگه "من باید امسال قبول بشم ..." احتمالا باید سال دیگه هم پشت کنکور بمونه.
    ما در خواستن بستنی به نتیجه وابسته نبودیم.

    در خواسته های بزرگ تلاشت رو بکن ولی نتیجه رو رها کن.​
    نگفتم نتیجه برات مهم نباشه. چون اگه مهم نباشه که اصلا تلاشی نمی کنی.
    تلاش بکن، نتیجه برای تو مهم باشد ولی اگه بهش هم نرسیدی، نرسیدی.
    اگر این رو از ته دل بگی، فوق العاده به رسیدن به نتیجه نزدیک میشی.

    4) بستنی رو میارن. میگن هیچ کس به بستنی دست نزنه. میرن زنگ خونه همسایه ها رو میزن. بیاین بیرون. چشم تون در آد. داریم بستنی میخوریم.
    ما با بستنی حال کسی رو می گیریم؟
    ما بستنی رو به رخ کسی نمی کشیم ولی خواسته های بزرگ مون رو میخایم به رخ دیگران بکشیم و با اون ها حال بقیه رو بگیریم.
    "قبولی تو کنکور آی می چسبه! آی می چسبه! مخصوصا آدم یه ضرب قبول بشه صنعتی شریف تهران! بعد بره خونه پسر عمو بگه «فوق دیپلم کتابداری! شریف! دیگه نگو احمد! بگو آقای مهندس!»"

    "یه خونه ی 18 خوابه تو زعفرانیه آی می چسبه! مخصوصا همه ی فامیل رو دعوت کنی! این اتاق خواب اول مونه! این اتاق خوب دوم مونه! این اتاق خواب گربه مونه! این یکی رو شبها شست پامون رو میزاریم توش بخوابه! چشم تون در آد! آی حال میده! اینا بترکن!"

    "یه ماشین بنز الگانس چه می چسبه! مخصوصا یه وری بشینی! بعد بوق بزنی پیکان لکنته گم شو کنار! خط رو بنزم نندازی ها!"

    ما خواسته ها مون رو می خوایم بکنیم تو چشم مردم ولی خدا وکیلی بستنی رو فقط می خواستیم بخوریم.
    خواسته هاتون رو عین بستنی بخواین.
    به همون سادگی و به همون راحتی.

    مثلا یه دختر خانم بگه "آی می چسبه یه بستنی با یه شوهر خوب!"
    سه دقیقه نمی کشه که باباهه میاد با یه کیسه و یه گونی!
    بقیش رو هم خودتون میدونید!
    میگه عزیزم این یه گونی بستنی!
    اینم یه کیسه شوهر!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

    جلسه دهم:با مهم ترين كشف روانشناسي همراه شويد




    در جلسات گذشته 4 نکته ی بسیار مهم در باب استمرار در عبارات تاکیدی مثبت را بیان کردیم ، در این جلسه با بیان 2 نکته ی مهم باقیمانده ، بحث عبارات تاکیدی مثبت را تقریبا به پایان می بریم.

    ) تطابق حالات فیزیکی بدن و چهره با خواسته ی درونی: ما در روانشناسی یه بحثی داریم به اسم "تطابق حالات و رفتار". میگیم اگر میخوای در زمینه ای موفق بشی، ظاهرت هم باید اون چیزی رو که میخوای تایید کند.

    علی (ع) فرمود "ان لم تکن حلیما فتحلم".
    اگر میخوای صبور بشی ادای انسان های صبور رو در بیاور.
    ​
    ​
    صبور نیستی ها ولی اداشون رو در بیار.
    "وای چقدر من صبورم"
    "خدا چه صبری به من داده"
    یواش یواش این ها بدل به واقعیت می شود.

    بعضی از این کنکوری ها رو من دیدم.
    عذر میخوام از کنکوری های عزیز.
    بلا نسبت آدم های خُل.
    میری خونه شون.
    یه تپه کتاب ریخته رو هم.
    توی کتاب ها شون صندل، لنگه کفش، قابلمه و همه چیز هست!
    دراز کشیده.
    پیژامه اش اومده تا لب دهنش.
    پیژامه هم کش نداره، گره زده اش دور گردنش.
    بعد بهش میگی "چه خبره؟"
    میگه "حرف نزن واسه کنکور می خونم"
    موهاش رو نگاه می کنی مثل اینه که دو سالیه شونه نشده.
    بابا تو قیافه ات به خُل و چل ها بیشتر می خوره تا کنکوری.

    تو باید از الان قیافه ات مثل شاگرد رتبه اولی باشد که او رو صدا می کنن "بیا پای تخته".
    هر کس نگاه کرد تو رو مثل "مهندس" و "دکتر" ببینه
    !​
    بعضی ها رو من دیدم عبارات تاکیدی دارن میگه ولی مثل اینکه جنازه اش رو داره رو زمین میکشه.
    اصلا قیافه ی کج و کوله ی او به این حرف ها نمی خوره.
    اول مثل آدم موفق، شق و رق، تر تمیز، اداش رو در بیار تا یواش یواش کائنات با ادای تو هم سو بشود.

    اینایی که میگم هرکدوم یه تکنیکه ها.
    نه اینکه فقط شما این یه دونه رو یاد بگیری تمومه ها.
    و بری فقط ادا در آری.
    کلی کار باید بکنی ولی یکیش هم همینه که ادای اون خواسته رو در بیاری.
    *********​
    بعضی وقت ها احساس خمودگی می کنیم.
    احساس کسالت و خستگی می کنیم.
    "خوب حالا دیگه نمی خواد. ول کن ولو بشیم"
    نه خیر.
    علی (ع) خطاب به امام حسین (ع) فرمودند "بنیه ... بالعمله فی النشاط و الکسل ..."
    پسرم بهت توصیه می کنم تو زندگیت اهل عمل باش. چه وقتی با نشاطی چه وقتی کسلی! فقط وقتی کسلی دوباره نشاط رو به وجودت برگردون و دوباره برو سراغ عمل.
    دوست من اگه حس کردی: "حالت خوب نیست" "خموده ای" "کسلی" "افسرده ای" ، وقتش نیست ولو بشی. وقتشه که به نحوی حالتت رو عوض کنی. بپر بالا. یه پشتک وارو بزن. داد بزن. خودت رو بذار سر کار! حالتت رو عوض کن و دوباره ادامه بده.

    دیدی وقتی میخوای بری مهمونی جایی که خیلی دوست داری.
    خیلی مشتاقی بری.
    چقدر به خودت می رسی.
    لباست رو مرتب می کنی.
    جلو آینه می ایستی.
    با موهات ور میری.
    عطر میزنی.

    انسان موفق، انسانی است که همیشه داره فکر می کنه داره میره مهمونی.​
    یه مثال قشنگ براتون بزنم :
    آقای "پرویز پرستویی" دیدین توی نقش هاش چقدر موفقه! از پرویز پرستویی پرسیدن که "آقا شما چی کار می کنی این قدر عالی بازی می کنی؟" گفت: "دقیقا کاری که می کنم اینه که بازی نمی کنم! من نقش هام رو زندگی می کنم. اون وقت که آژانس شیشه ای رو بازی کردم چند ماه ازش که گذشته بود. من هنوز تو قالب حاج کاظم بودم. خانمم بهم میگفت آقای پرستویی نمیخوای خودت بشی حاج کاظم؟ !من هنوز حاج کاظم بودم !" پرویز پرستویی برای ایفای نقش یک رزمنده دو هفته رفت در مناطق جنگی و خوابید!با لباس نظامی.با چفیه.با پوتین.گفتن" چرا این کار رو می کنی؟"گفت:"شما میخواین من رو با کت و شلوار بیاری، لباس یه رزمنده رو تنم کنی و از اون حالت کت شلواری از من به رزمنده بسازی؟"
    بذارید من دو هفته اینجا حس کنم تو خاک خوابیدن یعنی چی؟! غذا میخوری توش پر از خاکه یعنی چی؟! بذارید من با این حس زندگی کنم بعد من این زندگی رو به شما نشون بدم.

    پرویز پرستویی موفق است زیرا این تطابق رو داره دقیقا اجرا می کنه. پس فرم ظاهری و فرم چهره ام باید با اون چیزی که میخوام بهش برسم هم خوانی داشته باشد.​
    **************************​
    6) تصویر سازی ذهنی.
    یکی از فوق العاده ترین تکنیک هایی که در دنیای روانشناسی مطرح است.اگر از روانشناس ها بپرسید در یک صد سال گذشته در مجموعه ی تکنیک هایی که در ارتباط با ذهن بشر پیدا کردید، مهم ترینش کدوم است؟بدون شک خواهند گفت "تصویر سازی ذهنی".واقعا زندگی رو میتونه زیر و رو کنه.
    خوب خوب خوب خوب خوب به این موضوع دقت کنید.​
    دوستان عزیز تفکرات من و شما بر مبنای تصاویری شکل می گیرد که اون تصاویر رو در ذهن می بینیم.
    منظورم من چیه؟

    اگه الان بگم "ماشین پیکان".
    قدر مسلم آنچه که در ذهن شما نقش می بندد حروف نیست.
    یعنی حروف «"م"/"ا"/"ش"/"ی"/"ن"/"پ"/"ی"/"ک"/"ا"/"ن"» نیست.
    اونی که الان تو ذهن شما میاد چیه؟
    تصویری از یک "ماشین پیکان".
    اگه بگم "گل رز"؛ شکلی از "گل رز" در ذهن شما نقش می بندد.
    ما وقتی فکر می کنیم، مرور اون فکر به واسطه ی تصاویری است که از ذهن ما عبور می کند.
    جالبه بدونید اگر تصویری رو در ذهن مرور کنید و اگر شروع به خیال بینی و رویا پردازی بکنیم به شرط اینکه که خیال ما به صورت فکر نباشد بلکه به صورت تصویر باشد، ذهن انسان اون خیال تصویری را مساوی با واقعیت فرض می کند!

    این همان مهم ترین یافته ی صد ساله ی روانشناسی است.

    اگر من امشب برم فرودگاه تهران و پرواز کنم به مشهد و به لطف خدا برم زیارت و شما همین الان تصور کنید که رفتید فرودگاه تهران و پرواز کردید به مشهد؛ نه اینکه فکر کنید ها، بلکه فیلمش رو در ذهنتون ببینید؛ علم روانشناسی ثابت کرده است که ذهن من و شما یک چیز رو ثبت خواهد کرد.​
    و اون این است که من و شما به مشهد سفر کردیم. ذهن تصوری را که به صورت فیلم دیده میشه مساوی با واقعیت قلمداد می کند. و ما می توانیم از این ویژگی استفاده بسیار جانانه ای بکنیم برای رسیدن به موفقیت ها مون.

    بذارین اول ببینیم که "آیا تصویر سازی ذهنی در دین اسلام وجود دارد؟"​
    اولین کسی که تصویر سازی ذهنی انجام داد خدا بود. تکنیکی که روان شناس ها دوازده سال هم نیست که بهش پی بردن.
    سوره ی انفال آیات 42 و 43 و 44.
    خداوند در این آیات جنگ بدر رو توضیح میدن.خدا میگه که مسلمان ها به دره نزدیک بودن و مشرکین دور.خوب نزدیکی به دره موقعیت خوبی نیست چون اگه دشمن بهت حمله کنه پرت شدی اون پایین.خداوند داره توضیح میده که موقعیت مسلمان ها موقعیت خوبی نبود.کاروان تجاری قریش در دسترس مسلمان ها نبود و از اون ها دور بود. خداوند میگه اگر با هم قرار میگذاشتید برای شروع جنگ چون تعداد دشمن از شما بیشتر بود، خلف وعده می کردید و به جنگ نمی رفتید.خدا میگه به خاطر اینکه عهد شکنی نکنید و فرار نکنید و از جنگ گریز نداشته باشید، من در رویای شما دشمن رو کم نشان دادم و شما باور کردید که دشمن کم است.
    عین عبارتی که در قرآن به کار رفته " فی منامک" است.
    این همون تکنیک تصویر سازی ذهنی است. یعنی آن چیزی که در ذهن به تصویر کشیده بشود، ذهن آن رو مساوی با واقعیت می داند.
    و خداوند ادامه میده.
    اینجاش فوق العاده است.
    خدا می فرمایند که جنگ بدر شروع شد و اگر شما رو در رو می دیدید که دشمن چقدر زیاده، در می رفتید. بنابراین در چشم های شما دشمن رو کم نشان دادم و شما آنها را می دیدید و کم می دیدید.
    و در سوره ی آل عمران آیه 13 خداوند در مورد همین جنگ بدر صحبت می کنه و میگه کافران هم در اون جنگ شما را دو برابر دیدن. این دو تکنیک، تکنیکی است که هنوز روان شناسی بهش پی نبرده. معتبر ترین دانشگاه های جهان دارن کار می کنن که چه جوری میشه من با چشمم نگاه کنم کم ببینم و با چشمم نگاه کنم زیاد ببینم؟!
    ولی تکنیک اول رو بشر بهش پی برده.همون تکنیک "تصویر سازی ذهنی".

    دوستان عزیز تخیل شاه راه رسیدن به واقعیت است.​
    اگر میخواید برسید به موفقیت های بزرگ، تنها اتوبانی که میتونه تو رو برسونه همینه. ما میخوایم آنچه رو که دوست دارید بهش برسید، پیشاپیش در ذهنتون به صورت فیلم ببینید. ما میخوایم شما کارگردان فیلم سینمایی ذهنتون باشید.

    مگه نمیخوای تو کنکور قبول بشی، میخوام ببینیش.
    مگه نمیخوای فلان خونه رو بخری، میخوام ببینیش.
    مگه نمیخوای فلان شرکت استخدام بشی، میخوام ببینیش.
    مگه نمیخوای در فلان کار موفق بشی، میخوام ببینیش.​
    تصویر سازی ذهنی به کار بردن قوه ی تفکر است برای پیشاپیش دیدن آنچه که در آینده انتظار آن رو می کشی.

    قبول دارین، تصویری که یک نقاش روی یک بوم نقاشی میکشه، قبل از این در ذهن نقاش تمام و کمال دیده شده؟

    قبول دارین طرحی که یک معمار از یک ساختمان می کشد، قبلا اون معمار، ساختمان ساخته شده ی کاملش رو در ذهنش می بینه؟

    قبول دارین طراح لباس قبل از این که مدل لباسی رو روی کاغذ بکشه، لباس دوخته شده ی آماده شده را در ذهنش دیده و بعد کشیده؟

    ما به این میگیم تصویر سازی ذهنی.
    یعنی پیشاپیش اونچه را که قرار است بهش برسیم، در ذهن ببینیم.

    انیشتین داشت می مرد. گفتن "آقای انیشتین شما که داری میمیری. اقلا قبلش یه جمله بگو بعد بمیر. حیفه!" آخرین جمله ای که انیشتین گفت و مرد این بود "تخیل بالاتر از دانش است!" انیشتین در جای دیگه گفته "شما با تصویر سازی ذهنی رویداد های آینده ی زندگی خود را پیشاپیش به تصویر می کشید."

    جلو تر بریم براتون مثال میزنم از انسان های موفقی که تصویر سازی کردن و به نتایج خارق العاده ای رسیدند.


    و اما تصویر سازی ذهنی به دو شکل انجا میشه:
    1) تجسم
    2) تجسم خلاق​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏8/2/12
    ارسال ها:
    71
    تشکر شده:
    95
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

    :sadsmiley::sadsmiley::sadsmiley:
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : كلاس هاي موفقيت دكتر شاهين فرهنگ

    جلسه يازدهم:وقتي تصوير سازي ذهني معجزه مي كند



    در جلسات گذشته به طور کامل با عبارات تاکیدی مثبت آشنا شدیم ، در این جلسه با تکمیل بحث تصویر سازی ذهنی - که گفتیم بزرگترین کشف روانشناسی در صد سال اخیر است - بحث های مربوط به عبارات تاکیدی مثبت و مثبت اندیشی را به پایان می بریم.با ما همراه باشید.گفتیم که تصویر سازی ذهنی به دو شکل انجا میشه:
    1) تجسم
    2) تجسم خلاق
    تجسم یعنی بازبینی تصاویری که قبلا دیدیم.چیزهایی رو که قبلا دیدیم دوباره در ذهنمون ببینیم.

    تجسم خلاق یعنی دیدن چیزهایی که تا حالا ندیدیم.
    لطفا بعد از خوندن مطلب زیر اون رو اجرا کنید.
    لطفا چشم ها تون رو ببندین. لطفا خونه تون رو توی ذهن تون ببینید. یه چرخی تو خونه تون بزنین. حالا بدون اینکه چشم تون رو باز کنید لطفا خونه ی من رو در تهران ببینید. تا حالا خود من رو ندیدید، چه برسه به خونه ام. پس هر چیزی دوست دارین ببینین.
    از یک چادر تو پارک خزانه تا یه خونه ی 3000 متری در زعفرانیه. آزاد آزاد. گشتی تو خونه ی ما بزن. چشم ها باز.

    کاری رو که اول انجام دادید بهش میگیم "تجسم" و کاری رو که دوم انجام دادید بهش می گیم "تجسم خلاق". ما دراصل میخوایم به شما یاد بدیم "تجسم خلاق" انجام بدید.
    ولی نمیشه که ما "تجسم" قوی ای نداشته باشیم و بعد بتونیم "تجسم خلاق" قوی ای داشته باشیم. بعضی ها میگن ما چشم مون رو که بستیم حتی خونه ی خودمون رو هم نتونستیم ببینیم. دوست من یک شی ساده رو بگیر جلوی چشمت. آن رو ببین. چشمت رو ببند و تلاش کن آنچه رو که دیده بودی در ذهنت ببینی. دوباره چشمت رو باز کن و ببین آیا این شی ساده رو با همه ی جزئیاتش کامل دیدی. اگه ندیدی دوباره چشمت رو ببند و ببین. و این کار رو آنقدر تکرار کن درست تصویر رو ببینی. بعضی ها میگن من همین شی ساده رو هم که می گیرم جلوم تا چشمم رو می بندم دیگه نمی بینمش. دوست عزیز شروع کن به پلک زدن سریع. تند تند تند پلک بزن و یک دفعه چشم رو ببند. میبینی که تصویر اون شی برای چند ثانیه در ذهنت دیده میشه. دوباره این کار رو تکرار کن. آرام آرام شی ساده رو تبدیل به یک شی پیچیده تر. یه چیزی که از نظر شکل و رنگ تنوع بیشتری داره.حالا این شی جدید رو سعی کن که در ذهنت ببینی.



    کی تصویر سازی ذهنی کنیم؟

    بهترین زمانش صبح و شب.

    چقدر طول بکشه؟

    حد اقل 5 دقیقه و حد اکثر 15 دقیقه.

    خوب چشممون رو ببندیم و هر چی خواستیم ببینیم؟

    نه خیر.​
    مقدمه ی تصویر سازی ذهنی چیزی است به نام "تن آرامی" یا همون “Relaxation” .

    تن آرامی چی هست؟
    الان من میخوام یک دور تن آرامی بکنیم و تصویر سازی ذهنی بکنیم و شما یاد بگیرید که تن آرامی بکنید.
    برای تن آرامی اول باید عوامل حواس پرتی رو به حد اقل برسونید.
    نمیگیم که عوامل رو از بین ببرید.
    عوامل حواس پرتی رو باید تا جای ممکن کم کنید.
    مثال:
    - هوا خفه است => پنجره رو باز کن تا هوا جریان پیدا کنه.
    - لباست تنگه => خوب یه لباس گشاد و راحت بپوش.
    - دو هفته است حمام نرفتی => یه دوش بگیر.
    - دسته ی عینکت خیلی فشار میاره به بالای گوشت => عینک رو در بیار.
    - انگشتر، گوش واره، لنز و هر چیزی که میتونه حواست رو پرت کنه رو در بیار.
    - موبایلت رو خاموش کن.
    - تلفن رو از پریز بکش.
    - تلوزیون رو خاموش کن.
    - سر و صدا رو به حداقل برسون.
    - اگر لامپی روشنه که نورش اذیتت میکنه، خاموشش کن.
    خلاصه عوامل مزاحم رو تا میتونی کم کن. تن آرامی به دو شکل انجام میشه:
    1) به صورت نشسته روی صندلی. به طوری که کمر راست، پا ها راست و زانو به صورت نود درجه و کف دو دست هم روی پا.
    2) به حالت خوابیده و طاق باز. به پشت می خوابید روی زمین. پاها کنار هم و دست ها هم کنار پاها.

    الان ما یک تن آرامی می کنیم و بعد یک تصویر سازی ذهنی از نوع تجسم تا شما یاد بگیرید که چه طور توی خونه هاتون می تونید این کار رو انجام بدید.
    "مراحل تن آرامی "​
    (1)
    لطفا چشم هاتون رو ببندید
    چند تا نفس عمیق بکشید.
    لطفا پای راست تون رو مجسم کنید.
    از نوک انگشتان پای راست تا انتهای ران.
    در ذهنتون ببینید که پای راست شما در آرامش کامل است.
    راحت راحت.
    اگر جایی از پای راستتون درد یا گرفتگی عضلانی داره، یک فرمان ذهنی "آرام باش" بدید.
    لطفا همین حالت رو برای 30 ثانیه داشته باشید. (2)لطفا پای چپ تون رو ببینید که کاملا آرامه.
    راحت راحت.
    لطفا همین حالت رو برای 30 ثانیه داشته باشید. (3)دست راستتون رو از نوک انگشتان دست تا کتف ببینید.
    اگر دچار درد یا گرفتگی عضله است با یک فرمان ذهنی "آرام باش" اون رو آرام کنید.
    دست راست شما در آرامش کامل است.
    لطفا همین حالت رو برای 30 ثانیه داشته باشید. (4)لطفا دست چپ تون رو در ذهنتون تصور کنید که در آرامش کامله.
    الان دو پا و دو دست شما در آرامش کامل است.
    عضلات شکم، سینه و پشت رو شُل کنید.
    خیلی سفت و سخت نمیخواد بشینید.
    چند تا نفس عمیق. (5)چهره ی خودتون رو در ذهنتون مجسم کنید همان طوری که خودتون رو در آینه می بینید و تجسم کنید که چهره تون کاملا آرامه.
    الان همه ی بدن شما در آرامش کامله. بعد از این 5 مرحله می رسیم به تصویر سازی ذهنی ، به عنوان مثال مراحل زیر را تجسم کنید :ببینید که یک لیمو ترش توی دست تونه.
    لطفا این لیمو رو زیر شیر آب بشورید.
    قشنگ و تمیز.
    برجستگی ته لیمو رو زیر انگشت تون حس کنید.
    لطفا شیر آب رو ببندید و یک چاقو بردارید و لیمو رو با چاقو به دو نیمه تقسیم کنید.
    یکی از نیمه های لیمو رو بیارین کنار بینی تون و نفس بکشید.
    بذاق دهان ترشح کرد؟ نه.
    حالا نیمه دیگه ی لیمو رو بیارید کنار دهان و فشار بدید تا آب لیمو وارد دهان تون بشه.
    دهانتون کاملا ترش شد؟ نه.
    حالا آرام چشمتون رو باز کنید.

    اگر تونستید که ترشی لیمو، برجستگی ته لیمو، بذاق دهان تون ترشح کرد، یعنی اینکه تصوی سازی خوبی داشتن.​
    لازم نیست همه اش، حتی یکی از این ها هم کافیه.ما به این میگیم تن آرامی یعنی دعوت همه ی بدن به آرامش.و بعد دیدن تصویری که دوست دارید در اون آرامش.

    پیشنهاد می کنم برای اینکه تجسم خلاق خوبی داشته باشید اگر خاطره ی خوبی در ذهنتون هست و مخصوصا اینکه حس جسمانی خوبی رو برای شما به همراه داشته، در ذهن تون اون خاطره رو ببینید و مرور کنید.

    غذای که خیلی خوش طعم بوده و بهتون چسبیده.
    شنا کردن.
    منظره قشنگ.
    راه رفتن روی برگ های خشک.
    این تجسم ها کمک می کند که تجسم خلاق خوبی داشته باشید.

    آیا با تجسم و تصویر سازی در دنیا کسی به جایی رسیده؟​
    در اینجا چند تا مثال فوق العاده از تصویرسازی ذهنی و نتایجی که داشته می زنیم : (1)
    در ارتش آمریکا عده ای تیرانداز ماهر رو انتخاب کردند. روان شناس ها تیرانداز ها رو به دو گروه A و B تقسیم کردند.
    به گروه A گفتند:
    "
    شما از امروز به مدت یک ماه روزی یک ساعت میرید در میدان تیر و به سیبل شلیک می کنید. همه ی تلاشتون رو بکنید که تیرتون رو بزنید وسط هدف.
    "
    وبه گروه B گفتند:
    "
    شما یک ماه حق تیراندازی ندارید. اسلحه هاتون رو تحویل می دید به اسلحه خونه. روزی یک ساعت میشینید و چشم ها تون رو می بندید و در ذهنتون می بینید که به سمت هدف دارین شلیک می کنین و تمام تیر هاتون رو می زنید وسط هدف."
    ما گفتیم تصویر سازی حد اکثر یک ربع.
    پس وقتی گفته شد روزی یک ساعت یعنی اینکه روزی چند مرحله انجام می دادن. یک ماه گروه A عملا تیر اندازی کرد و گروه B در ذهن تیر اندازی کرد.
    بعد از یک ماه مربی های تیر اندازی از این ها تست گرفتن و دیدن گروه A نسبت به ماه قبل 10 درصد امتیاز هاشون بالاتر است و گروه B نسبت به ماه قبل 25 درصد بالاتر است.
    گروهی که تمرین ذهنی داشت 15 درصد از اون هایی که تمرین عملی داشتند جلوتر بودند.
    (2)
    آقایی به اسم "ایوان لندل" اهل چک. ده سال قهرمان تنیس حرفه ای جهان شد. شوخی نیست که یه نفر بتونه مقامی رو ده سال در جهان برای خودش حفظ کنه. زمانی که ایوان لندل از ورزش حرفه ای خداحافظی کرد، خبرنگاری ازش پرسید "آقای لندل میخام بدونیم چی شد که شما تونستی ده سال نفر اول باشی؟"
    لندل گفت:
    "
    من دو کار انجام می دادم.
    1) مثل همه ی قهرمان های جهان هر روز عملا تمرین می کردم.
    2) من روزی یک ساعت گوشه ای می نشستم و در ذهنم با حریفی بازی می کردم که این حریف از من خیلی قوی تر بود ولی برنده ی بازی من بودم چون ذهن خودم بود و هر کار می خواستم می کردم. من هر وقت در عرصه های جهانی روبروی حریف هام قرار می گرفتم هیچ یک از حریف هام به قدرت حریف ذهنی من نبودند. من حریف ذهنیم رو هر روز شکست می دادم و حریف های واقعی رو مثل آب خوردن شکست می دادم. (3)دوستان عزیز آقای "هادی ساعی" نیز از این تکنیک استفاده می کرد. به گفته خود ایشون قبل از هر مسابقه در ذهنش میدیده که حریف اون روز رو به سادگی شکست میده چون ذهن خودش بود و هرکاری میخواسته انجام می داده. و در عمل هم نتیجه غیر از این نبود.

    دوست عزیزی که کنکور داری - یا تو آزمون استخدامی میخوای شرکت کنی- ، هر شب که میخوای بخوابی و صبح که از خواب پا میشی تصویر سازی ذهنی کن:
    "
    ببین سر جلسه کنکور هستی. ببین سوال ها اومد. ببین که داری دفترچه رو باز میکنی. سوال ها رو ببین که خیلی ساده است و تو همه رو بلدی. خودت رو ببین که با آرامش کامل داری جواب میدی. ببین نتایج اومده و تو چقدر درصد های بالایی داری. ببین قوم و خویش ها اومدن خونه تون و شیریینی میخوان.

    ببین در دانشگاه یا محل کار مورد علاقه ات قبول شدی و توی حیاطش داری قدم میزنی. عین زندگی واقعی.​

    و این تصویر سازی ذهنی باید مثل یک سریال دنبال بشه. و خواهی دید که این تصویر سازی معجزه می کنه. (4)
    انیشتین قبل از اینکه تئوری "نسبیت" رو ارائه بده، میگه:
    "
    من هر روز در گوشه ای می نشستم و چشم هام رو می بستم. و در ذهنم می دیدم که روی نواری از نور مثل اسکیت سوار هستم و دارم بین کرات و سیارات حرکت می کنم. آنقدر این تصویر رو در ذهنم تخیل کردم و دیدم که تونستم تئوری نسبیت رو ارائه بدم.
    " (5)بتهوون در 35 سالگی کر میشه. ناشنوای مطلق. جالبه بدونید بزرگ ترین آثار موسیقی بتهوون بعد از 35 سالگی او خلق شده! بعد از اینکه ناشنوای مطلق شده!
    کسانی که دستی در موسیقی دارند می دانند که یک موسیقی دان اول موسیقی رو به صورت نُت در خطوط حامل می نویسد و بعد اون نُت رو با آلت موسیقی اجرا می کنه و در اجرا متوجه میشه که ایراد نُت کجاست و ایراد رو اصلاح می کنه.
    بتههون وقتی ناشنوا است و نُتی رو که روی کاغذ آورده رو نمی تونه بشنوه، جای تعجب داره که چطور نُت هاش رو اصلاح می کرده! جالب تر اینه که شاهکار هاش بعد از ناشنوا شدنش خلق شده. از بتهوون می پرسن "آقای بتهوون شما چطور این آثار رو خلق می کنی؟! تو که نمی تونی بشنوی؟!"
    میگه:
    "
    کی گفته من نمی تونم بشنوم؟! من نُت ها رو می نویسم. چشم هام رو می بندم. در ذهنم می بینم که گروه کنسرت داره نُت من رو اجرا می کنه. اشتباهاتش رو با گوش ذهنم می شنوم و اصلاح می کنم.
    "(6)ناپلئون بناپارت در زمدگی نامه اش میگه:
    "
    من بچه که بودم خیلی دوست داشتم فرمانده ی یک ارتش بزرگ بشم. هر روز گوشه ای می نشستم و چشم هام رو می بستم و خودم رو می دیدم که دارم یک ارتش بزرگ رو هدایت می کنم.
    " (7)میکل آنژ، والت دیزنی و گوته هر سه در جداگانه در زندگی نامه هاشون گفتن:
    "
    هر شب که میخواستیم بخوابیم، چشم ها مون رو می بستیم.و چیز هایی که میخاستیم فردا توی زندگی مون اتفاق بیوفته رو در ذهنمون می دیدیم.
    "
    و جالب اینه که هر سه توی زندگی نامه شون گفتن که بیشتر اتفاق هایی که روز بعد می افتاد چیزهایی بود که ما دیشب توی ذهنمون دیده بودیم و میخواستیم که اتفاق بیوفته!
    دوستان عزیز ما برای رسیدن به خواسته ها مون نیاز به دو نوع تلاش داریم.
    1) تلاش جسمی
    2) تلاش ذهنی​

    با تلاش جسمی ما به سمت هدف گام برمی داریم.با تلاش ذهنی هدف رو مثل آهنربا به سمت خودمون می کشیم.وقتی این دو تلاش کنار هم قرار بگیرن مثل این میمونه که طنابی رو ببندم دور کمر شخصی و در حالی سر طناب رو میکشم به سمت خودم، خودم هم به سمت او حرکت کنم.
    هم من به سمت او برم و هم او رو به سمت خودم بکشم.خوب این جوری خیلی سریع میتونیم به خواسته برسیم و سرعت رسیدن ما به هدف بسیار زیاد میشه. تصویر سازی ذهنی کدوم نوع تلاش است؟

    ذهنی.

    تلاش جسمی سخت تر است یا ذهنی؟

    تلاش جسمی خیلی سخت تر است.
    و چقدر جالبه و بامزه اند دوستانی که تلاش سخت جسمی رو انجام میدن ولی با ذهن منفی!

    روزی ده ساعت درس میخونه برای کنکور و بعد میگه "من که میدونم قبول نمیشم"!

    روزی دو مشت دارو میخوره و بد میگه "من که می دونم خوب نمیشم"!صبح داره می ره بیرون که هشت ساعت کار کنه.
    - "خوب به سلامتی کجا دارین میرین؟"
    - "دنبال بدبختی هام!"
    خوب تو که بالاخره میخوای هشت ساعت کار کنی، چرا با ذهن منفی!بعضی ها هم نه تلاش ذهنی دارن و نه تلاش جسمی.
    یه گوشه ای ولو میشن تا بمیرن و همه از دستشون راحت بشن.
    و جالب اینه که خیلی از ما ها در ذهن تلاش می کنیم ولی تلاش منفی.
    متاسفانه خیلی از آدم ها در ذهنشون:
    - طلاق بازی می کنند.
    - ورشکسته شدن بازی میکنن.
    - خودشون رو پشت میله های زندان می بینند.
    و اینها بیچاره می کنند خودشون رو و درد سر ها رو برای خودشون خلق می کنن.
    بزارید به بحث هاله های انرژی برسیم بعد بهتون ثابت می کنم که اینها خودشون برای خودشون دردسر میخرن.
    ​

    دوست من در تصویر سازی ذهنی ما گاهی برای چیزی تصویر سازی می کنیم که نیاز به فراگیری و تمرین دارد.
    گاهی وقت ها برای چیزی تصویر سازی ذهنی می کنیم که فراگیری رو تمرین نمیخواد.

    من میخوام کنکور بدم. خوب نیاز داره کتاب های درسیم رو بخونم و تست بزنم. فراگیری و تمرین میخواد.
    من میخوام آزمون رانندگی بدم. خوب نیاز دارد که با ماشین تمرین عملی کرده باشم.
    میخوام زبان انگلیسیم خوب بشه. نیاز دارد که کلاس برم.

    چیزهایی که نیاز به تمرین و فراگیری دارد، اول فراگیری و تمرین، دوم تصویر سازی ذهنی.​
    نمیشه من بشینم و چشم هام و ببندم و کلاس زبان نرم و بعد ببینم که توی کلاس زبانم و دارم مثل بلبل انگلیسی صحبت می کنم! اول باید یاد بگیری و بعد در تصویر سازی ذهنی ببینی که سر کلاس نشستی و تو از همه ی هم کلاسی هات بهتر انگلیسی حرف میزنی.

    گفتیم در آمریکا یک گروه تیر انداز ماهر رو مورد آزمایش قرار دادن. یعنی کسایی که در تیر اندازی به مهارت رسیدن و فراگیری و تمرین رو انجام دادن. و به این تیر انداز های ماهر گفتن که گرو الف شما عملا تیراندازی کن و گروه ب شما تصویر سازی کن.

    یک سری کارهایی هست که نیاز به فراگیری و تمرین ندارد. تصویر سازی ذهنی در اینها معجزه می کند.​

    من بیمار هستم. در حال درمانم. دارم میرم دکتر و داروم رو مصرف می کنم. من چه چیزی رو باید یاد بگیرم و تمرین کنم؟

    هیچ چی.

    من فارغ التحصیل شدم و دنبال کار می گردم. خوب چی رو باید یاد بگیرم؟

    خوب یاد گرفتم.
    درس دانشگاه رو خوندم.
    با کامپیوتر آشنا شدم.
    با زبان آشنا شدم.
    تایپ بلدم.
    فعلا فقط دنبال شغل می گردم.
    این نیاز به تمرین و فراگیری ندارد.

    من مستاجرم و میخوام صاحب خونه بشم.
    این چه فراگیری و تمرینی میخاد؟

    هیچ چی.
    فراگیری و تمرینی نمیخواد.

    چیزهایی که نیاز به فراگیری و تمرین ندارد تصویر سازی ذهنی در اونها معجزه می کند!


    از مجموعه صحبت ها این چند جلسه متوجه شدیم که تلقین دو شکل داره:
    1) تلقین مثبت
    2) تلقین منفی تلقین مثبت:
    پیامبر (ص) فرمودند "پیش بینی مثبت داشته باشید تا به خواسته هایتان برسید."
    حضرت علی (ع) فرمودند "باور های مثبت موجب آرامش روح و سلامت جسم است."

    تلقین منفی:
    روایت داریم که "پیش بینی و تلقین منفی از هر کس که باشد وسوسه ی شیطان است"
    حتی به صورت موردی و مصداقی هم اشاره کردن.
    پیامبر فرمودند "من تفاقر، افتقر"!
    تفاقر در زبان عربی در چه بابی است؟

    باب تفاعُل.
    هر چیز در زبان عربی که در باب تفاعُل باشد یعنی خود را به آن چیز زدن. یعنی ادای آن چیز را در آوردن. مثلا تظاهر در باب تفاعُل است. تظاهر یعنی فیلم بازی کردن. ظاهر سازی کردن.
    تفاقر یعنی کسی که ادای آدم های فقیر رو در میاره. "من تَفاقَرَ، اِفتَقَر" یعنی اینکه "اگر کسی خود را به فقر بزند، فقیر می شود"!
    ادای انسان های فقیر رو در بیاری، فقیر میشی!
    دوستان عزیز اینکه پیامبر فرمود کسی که ادای آدم های فقیر را در بیاورد فقیر می شود، فقر در هر زمینه ای است، نه فقط پول!

    یکی میگه "اعصاب ندارم" یعنی از نظر اعصاب فقیر است.
    یکی میگه "حال ندارم" یعنی از نظر حس و حال فقیر است.
    یکی میگه "تمرکز ندارم" یعنی .............
    یکی میگه "حوصله ندارم" یعنی ........
    هر چیزی رو گفتی "ندارم"، بنا به سخن پیامبر "ندار" میشوی!
    ​
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    جلسه دوازدهم:بحث جذاب هاله هاي انرژي

    جلسه دوازدهم:بحث جذاب هاله هاي انرژي و اما بحث داغ انرژی ها! تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته نتیجه ی انرژی هاست. دوست مون انرژی! شغل مون انرژی! همسر مون انرژی! اتفاقات، دونه دونه، انرژی! دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"! قانون دوبروی به زبان ساده میگه که هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است. خودکار ، مداد در ، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مدام انرژی از خودشون هستن. این انرژی ها چی هستن؟ چی کار می کنن؟ چه جورین؟ بحث مفصلی است که تا اونجایی که به تکنیک های موفقیت مربوط بشه براتون میگیم. از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده. که می بینید : دستگاه عکاسی از هاله های انرژی هاله های انرژی انسان بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست. دوستان یه کوچولو از خواب سبک و عمیق براتون بگم. خواب سبک و عمیق در روز و شب متفاوت است. خواب سبک در روز از وقتی که می خوابید تا 20 دقیقه. این خواب سبک است. فرقی هم نمی کنه که 2 دقیقه است خوابیدید یا 20 دقیقه! از نود دقیقه به بعد خواب عمیق شروع میشه. بنابراین اگه شما روز بخوابید، اگر رویا ببینید حتما در 20 دقیقه اول می بینید. حالا؛ تا 20 دقیقه خواب سبک، از 90 دقیقه به بعد خواب عمیق، بین 20 دقیقه تا 90 دقیقه "مرحله ی انتقال از خواب سبک به خواب عمیق" است. توصیه بسیار مهم: اگر خواستید بخوابید، یا باید در مرز 20 دقیقه ی خواب سبک بخوابید یا در مرز خواب عمیق. اگر کسی در مرحله ی انتقال خواب سبک به خواب عمیق، از خواب بیدار بشه، نه تنها خستگی و کسالتش از بین نرفته، بلکه بیشتر هم خسته است. شاید دوستان به نظرتون برسه چیز عجیب غریبیه! امتحان کردن این مطلب کاملا رایگانه! امتحان کنید! یکی از دوستان می گفت اصلا این طوری نیست! گفتم چرا؟ گفت من بعد از ظهر ها نیم ساعت می خوابیم و وقتی بلند میشم کاملا سر حالم و طبق گفته ی شما نیم ساعت در مرز انتقال است و خستگی ِ من باید بیشتر بشه ولی من سر حال سرحالم! دوستان عزیز از نظر علمی کسی که خسته ی خسته ی خسته ی خسته ی خسته و خواب آلوده ی خواب آلوده است، این آدم 7 دقیقه طول می کشه که خوابش ببره! 7 دقیقه! به این دوست مون گفتم تو زمانی که میخوای بخوابی حداقل 10 دقیقه طول می کشه که خوابت ببره. من اون ده دقیقه رو کار ندارم، اون زمانی رو که می خوابی رو میگم. و اما در شب: خواب سبک در شب تا 6 ساعت، فرقی هم نمی کنه که نیم ساعت بخابی یا 6 ساعت بخوابی. و خواب عمیق در شب از 9 ساعت به بعد. بین 6 و 9 ساعت مرحله ی انتقال از خواب سبک به خواب عمیق است. پس در شب یا تا 6 ساعت یا بالای 9 ساعت! بالا ی 9 ساعت که قابل توصیه نیست چون خرس قطبی که نیستیم پس فقط و فقط تا 6 ساعت! یه چیز دیگه هم از خواب بگم و تمام. بهترین خواب شبانه از ساعت 10 شب شروع میشه. خواب 10 شب خوابی است که مجموعه ی بدن در کاملا ترین استراحت قرار می گیرد. هر چه از ساعت 10 شب دیر تر بخوابیم داریم دقایقی از عمرمون رو کمتر می کنیم. چرا میگیم 10 شب بهترین موقع است؟ چون از ساعت 10 شب هورمون های رشد شروع به ترشح میکنن و بدن باید در استراحت کامل باشد. 10 شب می خوابین به اضافه ی 6 ساعت میشه کی؟ 4 صبح! الان میگید "4 صبح بیدار بشیم! چی کار کنیم؟" یه سری بزنین به خدا! یه گپی باهاش بزنید! اگه میخواید عمرتون طولانی بشود علم روز دنیا میگه ایده آل ترین خواب برای بدن جهت افزایش عمر، خوابی است که 10 شب شروع میشه و 6 ساعت هم بیشتر نیست. اگر 4 صبح بلند شدی و احساس گیجی (البته به ندرت پیش میاد)، چند قدمی راه برو و اگه بازم خوابت میومد 20 دقیقه بخواب و بلند شو. البته این میزان خواب برای کسانی است که بین 18 تا 40 سال دارند، خوب است. نوزاد خیلی بیشتر از این مقدار خواب نیاز داره. پیر مرد و پیر زن خیلی بیشتر از این میزان نیاز به خواب دارن. این از بحث خواب. در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند. 1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است. اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره. خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه: - "چه خوب شد زنگ زدی!" - " داشتم بهت زنگ می زدم!" - "داشتم بهت فکر می کردم!" - "حلال زاده!" - "دل به دل لوله کشی شده!" و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصا هم مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی". یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند. پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است. یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟ انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن. 2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است. اگر ما حالمون خوب باشه اگر آرام باشیم اگر داریم مهر ورزی می کنیم اگر داریم لطفی می کنیم اگر داریم دعا می خونیم انرژی ما مثبت است. اگر حالمون بد باشه اگه داریم غر میزنیم اگه داریم بد و بی راه میگیم اگه عصبانی هستیم اگه استرس داریم اگه نگران هستیم اگه اضطراب داریم انرژی ما منفی است. و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه. آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است. آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفیه است. یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که تا جایی که میتونی از آدم های منفی حذر کن و تا جایی که می تونی بچسب به آدم های مثبت.چرا؟ چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد. آدم مثبت دیدی چی کار می کنی؟ بچسب بهش! فقط به شرطی که از جنس موافق باشد! آدم منفی هم دیدی در رو، چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را" یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو بعد از یک ماه خودت هم راه میری غر میزنی. قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده به نام مرید و نوچه دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟ به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان! هاله های انرژی پیرامون دو قسمت بدن ما تراکم بیشتری دارند. چشم ها و دست ها. دوست من زمانی که: - حالمون خوب نیست - عصبانیم - غر میزنیم چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند. دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی. به محض اینکه شما با حالت منفی وارد میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر و کله ی هم دیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید! اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو. یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت: " من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم! " من گفتم: " من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده. " بعد از خواهرش پرسیدم: " خانم محترم از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟ " خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم." گفتم "شما با انرژی منفی چشمت گل رو خشک کردی!" یه جایی هست در لواسان که حدود نیم ساعت تا تهران فاصله است. یه آقایی تعریف می کرد: " مادرم، زمستون ها وقتی میخواست باغچه رو آب بده توی دستشویی خونه آب ولرم درست می کرد و می گفت که این حیوونی ها هم جون دارن و سردشون میشه و با آب ولرم باغچه رو آب میداد! مادرم برای دو هفته مجبور شد بره لواسان خونه خواهرم و ما رو قسم داد که این دو هفته آب ولرم بدید به باغچه. ما آب ولرم دادیم اما باغچه نابود شد توی این دو هفته! مادرم اومد و باغچه رو دید و گفت که شما دروغ میگید و آب ولرم ندادید! گفتیم نه عزیزم آب ولرم دادیدم! " گفتم شما راست میگی و آب ولرم هم دادید ولی همچین بد نگاه می کردی به باغچه و می گفتی: " آخه مرده شور تون رو ببرم! مگه آدمین شما که آب ولرم بدم بهتون! " و انرژی منفی شما خشک شون کرده. عکس این هم صادق است. وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است. وقتی حالتون بده به عزیزاتون نگاه نکنید. وقتی حالتون خوبه تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید. هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید. دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی می کنند، گل های اونجا هم با نشاط تر میشن و هم شاداب تر میشن و زیباتر میشن و زود تر رشد می کنن. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردن. هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن. دوستان عزیز چشم های ما اگه حالمون خوب باشه دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه دروازه ی انتقال انرژی منفی است. و اما چشم زخم چیست؟ وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم! مثلا: من یه نوزاد دارم هر چی میدم میخوره لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکش و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری! گامبو!" وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن. من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم: "پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!" تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! تو پارتی نداشتی که رییس نمی شدی! حق من رو خوردی!" زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"! دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه! این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است! پس چشم زخم وجود داره برای رفع این چشم زخم چه بکنیم؟ بعضی ها میگن نعل اسب به خودت آویزون کن! بعضی ها میگن عینک به خودت آویزون کن! بعضی ها میگن نمک بزار تو جیبت! بعضی ها ... بعضی ها ... بعضی ها ... ما روش های مختلف رو تست و بررسی کردیم و راستش جانانه ترین روشی که من خودم دیدم عالی جواب میده و دین اسلام هم همین رو توصیه میکنه اینه که "صدقه" بدید! (البته این طور نیست که دین اسلام حرف ما رو توصیه کنه بلکه ما توصیه دین اسلام رو تست کردیم و دیدیم بسیار عالی جواب میده) و اما صدقه چیست؟ صدقه از چه کلمه ای میاد؟ صدق. صدق یعنی چی؟ راستی و درستی. دین اسلام توصیه می کند هر چیزی نیکی که ریشه در راستی و درستی داشته باشد، صدقه است. از نظر دین اسلام هر کار نیک صدقه است. شما وقتی روایات رو می خونید در مورد "صدقه ی مقام" نوشته شده که مثلا شما رییس یه کارخونه ای یا رییس یه قبیله ای و در اون کارخونه و قبیله میخاد ظلمی به کسی بشه و شما از مقامت استفاده می کنی که جلوی اون ظلم رو بگیری، این رفتار شما صدقه مقام شما است. صدقه زبان: یه زن و شوهر با هم دعوا دارن و شما از این زبان استفاده می کنی و کلی با این دو حرف میزنی که طلاق نگیرن، این رفتار شما صدقه است. صدقه ی دانایی اینه که دانسته هات رو به مردم یاد بده. پیامبر (ص) می فرمایند که از بهترین صدقه ها همین مورد آخر (یاد دادن دانسته ها به دیگران) است. پیامبر (ص) فرمودند لبخند شما به روی دیگران صدقه است. پیامبر (ص) : دادن آدرس به کسی که راه گم کرده صدقه است. پیامبر (ص) : جمع کردن خار و خاشاک از مسیر عبور مردم صدقه است. تو کوچه داری میری می بینی یه آجر وسط کوچه است، میگی نکنه بچه ی مردم پاش بگیره به این و بخوره زمین، آجر رو بر میداری و میزاری کنار دیوار، بنا به گفته ی پیامبر ( کسی که حرف هاش همه از عالم غیب است) این رفتار شما صدقه است. پیامبر (ص) هدایت کردن مردم به سمت کارهای خوب صدقه است و باز داشتن اون ها از کارهای بد صدقه است. پس صدقه یعنی اهل کار خیر باشی. خوب یه مدلش هم همین صندوق آبی هاست. میگن یه نفر تو این صندوق آبی ها پول انداخت بعد از خیابون رد شد و ماشین زد بهش. خونین و مالین بلند شد دید یکی داره پول می ندازه توش؛ گفت "آقا ننداز؛ کار نمی کنه؛ خرابه!" اگر اهل کمک کردن به مردم شدید،اگر دیگران برای تو به اندازه خودت مهم بودن و ارزش داشتن،سپری از انرژی مثبت دور تو کشیده میشه که هیچ کسی نمی تونه تو رو چشم بزنه. هیچ کس نمی تواند! اینی هم که میگن رسول خدا رو چشم کردن و این چیز ها، بررسی کردیم و دیدیم که از نظر دینی این حرف جعلیه. یه چیزایی تو بعضی منابع دینی اومده که رسول خدا رو چشم کردن و خدا فلان آیه رو نازل کرد ولی بررسی عمیق ریشه داری کردیم و دیدم که همچین چیزی دروغه. و اما انرژی دست ها بیش ترین مقدار انرژی در دست ها است. بیش ترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟ با چی انجام میدن؟ با دست. چرا؟ چون بیش ترین مقدار انرژی در کف دو دست است. در آمریکا آزمایشی انجام شد. تعدادی نوزاد 2 تا 6 ماهه رو انتخاب کردن. این ها رو به دو گروه تقسیم کردن. به مادران گروه اول گفتن نوزاد هاتون رو نوازش کنید، بهشون عاشقانه نگاه کنید، براشون شعر بخونید، ، وقتی میخواین به او شیر بدین او رو محکم بغل بگیرید و باهاش حرف بزنید. به مادر های گروه دوم گفتن بچه های رو بغل نمی کنید، بهشون نگاه نمی کنید، بچه ها رو نوازش نمی کنید باهاشون حرف نمی زنید، براشون شعر نمی خونید، شیر هم که میخاوید بدید فقط با شیشه و صورتتون رو می کنید اون طرف و شیشه رو می کنید تو دهنش! فقط همین! می دونید این آزمایش کی متوقف شد؟ بعضی هایی که فقط آمریکا آمریکا می کنن! بدون اینکه بدونن چه خبره! فکر می کنن اونجا حلوا خیرات می کنن! این آزمایش زمانی متوقف شد که 90 درصد نوزادان گروه دوم مرده بودن و آزمایش داشت ادامه پیدا می کرد که همه نوزاد ها بمیرن! مردم آنقدر اعتراض کردن و جلوی بیمارستانی که این آزمایش داشت توش انجام می شد تحسن کردن، پلا کارد دست شون گرفتن که مجبور شدن دانشمند های آمریکایی این آزمایش رو متوقف کنن. بنده شخصا فکر می کنم این آزمایش وحشیانه ترین کار ممکن است! این آزمایش در آمریکا معروف شد به "سندروم مرگ نوزادان ناشی از عدم توجه"! نوزادی که نوازش می شد و بهش نگاه می شد انرژی ها رو از دست و چشم می گرفت. دوستان عزیز توجه کردین ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم شده باشه؟ در حقیقت خودتون دارید به خودتون انرژی میدین، بدون اینکه متوجه بشین! در آمریکا یه عده نوزاد رو انتخاب کردن و به مادر ها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید. بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد! دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند! در آمریکا تحقیق جالبی شد از مادران بچه های نارس خاستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن. نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند! چرا؟ چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد. پس لطفا بچه ها و عزیزان تون رو نوازش کنید! و اما تمام چیزهایی که تا الان از انرژی ها گفتیم مقدمه بوده و یواش یواش داریم میرسیم به بحث داغ و خوشمزه ی انرژی های شوهر یاب و انرژی های زن یاب! به به از اون بحث هاست! باب میل همه!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.