این انگشتها عجیبند اولین عضوی که در رحم مادر شکل می گیرند تنها عضوی که مثل کتاب حیات انسان یگانه است ... اثر انگشت ردی باقی مانده از هر خطا و سهو و علامتی برای شناسایی خطاکاران عضوی که به آن انگشت شهادت نیز میگویند حتی وقتی میخواهیم جایی یا کسی را نشان دهیم ... وسیله ای برای ثبت گواهیها و رای ها حتی پیامبر نیز با همین عضو شق القمر کرد گویی راز همه خلقت در این عضو نهاده شده است حتی وقتی که یخواهی کسی را به سکوت واداری آن را بر لبانت میگذاری وسیله ای برای گرفتن قلم و گاهی نیز برای نوازش وقتی دلبری در کنار توست میخواهد با سر انگشتانت او را لمس کنی و موهایش را به دور آن بیچی و با آنها بازی عاشقانه کنی دیدن هم کاری است که از سر انگشت انسان بر می آید وقتی دوستی به تو نزدیک باشد مهم نیست مساقت چقدر باشد مهم این است که نزدیک باشد همین کنار در کنار قلبت و این وقت میبینی که میبینی ... نه با چشمانت که با دستهایت با سر انگشتت وصف میکنی اما نه با زبانت که با سر انگشتانت ... من این دیدن را از تو یاد گرفتم این زبان را از تو آموختم و این ادب را از تو فرا گرفتم ... لطفا دستانم را لمس کن میبینی که انگشتانم با تو حرف میزند هم اکنون نیز که این نوشته ها را زمزمه میکنی کلام انگشتانم من است و اینها فقط قسمتی از گفته هاست و نگفته ها بسیار است و تو میتوانی همه آنها را بخوانی
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا تا پرواز روح بازیگوش من! به نظرت چند تا قطره ی بارون دیگه باید به خاک بشینه؟ چند تا قاصدک باید رها بشه و بدست باد پرپر بشه؟ چند تا کرم ابریشم باید پرواز یاد بگیره؟ چند تا چروک دیگه باید تو دستا و صورت مهربون مادربزرگ اروم بگیره و ثبت بشه؟ چند تا بادبادک دیگه باید ازاد بشه؟... گفتم بادبادک! خوش به حال بادبادک/اخه از وقتی داره هست می شه میدونه که یه راه بیشتر واسه رسیدن و هایی نداره که اونم به دست صاحب یه دل پاک و بچه گونه که ممکنه 8 ساله یا 28ساله یا ساله و یا ...باشه به راحتی امکان پذیره/میدونه تکلیفش چیه و سرنوشتش جدا از لحظه ی فرود که ممکنه رو شاخه های یه درخت یا توی یه رود خونه یا رو خاکهای اطراف یه زباله دونی یا توی کمد یا شایدم بالای یک کوه برای همیشه از یاد بره(که اصلا مهم نیست کدومش باشه چون مهم روحشه که پرواز کزده و اوج کرفته و همونجا تو اسمون مونده...) روشن و مشخصه / اره ساخته میشه تا پرواز رو یاد بگیره مثل افرینش انسان که خلق شد تا پرواز رو یاد بگیره اما انسان مثل بادبادک مستقیم و راحت واسه پرواز کردن و لمس اسمون نداره !!! باید مثل یه گلوله برفی از بالای یه کوه خیلی خیلی خیلی بلند و پر از پستی و سقوط کنه /بچرخه و با وجود دردی تو وجودش میشینه برقصه و به حرکت ادامه بده ...انقدر که سنگین بشه و وقتی به دامنه ی کوه رسید از هم بپاشه / متلاشی بشه / خورد بشه/ گم بشه/فنا بشه/...کاش توی این مسیر تیکه های یخی توی دلش شکل نگیره که شکستنش درد زیادی داره ... چه درد شیرینی !!! اره باید بچرخه ... باید برقصه .... اره خوش به حال انسانی که او را افرید .... خوش به حال من .... خوش به حال تو ....
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا [h=2] کاش پنجره ها کوتاه نشده بودن.[/h]امروز از کنار مدرسه ی ابتدایی که میرفتم بعد از کلی سال رد شدم . یه نگاه که به دیوار کردم همه چی یادم اومد ناخود اگاه خنده ام گرفت از شیطونی های بچگی . به دیوار نگاه کرم یادم افتاد هر وقت میرسیدم به دیوار مدرسه سایه ی افتاب رو که با قدم مقایسه می کردم می فهمیدم چقدر زود اومدم . ( هیچ وقت دیر نرفتم مدرسه) . یه نگاه دیگه کردم . وای خدا این پنجره ها که اون موقع برام اینقدر بلند بودن و فقط بچه های راهنمایی و دبیرستان دستشون بهشون می رسید چقدر کوتاه شدن . چقدر زود گذشت . چه خاطرات خوبی داشتم . یادش بخیر عجب دورانی بود . توی مدرسه سر کلاس های ابتدایی . توی مدرسه توی سر و کله ی هم میزدیم اما همدیگه رو نمی زدیم . دنبال هم می کردیم اما همدیگر رو نمی دووندیم . بازی می کردیم . بازی رو می بردیم خوشحال می شدیم اما از برد خودمون نه از باخت اونها . . با هم می خندیدیم اما به هم نمی خندیدیم . با هم بازی می کردیم اما همدیگه رو به بازی نمی گرفتیم . و خیلی چیز های دیگه . . . . . . . . دفعه ی دیگه که از بقل مدرسه ام رد بشم فکر کنم دلم بخواد اون پنجره ها هیچ وقت کوتاه نمی شدن
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا " چون بيد متواضع باشيم ، چون سرو راست قامت ، مثل صنوبر صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشيم اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد. پرستو جان مي دونم خيلي سخته ولي مقاوم باش و اميدت رو از دست نده "
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا وقتی به چیزی که روزی برات آرزو بود میرسی تازه می فهمی آرزوش از داشتنش زیباتره
پاسخ : این انگشتها عجیبند ا اندکی در لحظه هایت جستجو کن شب تنهایی با هم.. شاید اینگونه سزاوار فراموشی نبود چقدر با عجله... غبار می تکانی از ردپای آخرین خاطراتمان کنون ای اولین و آخرینم کاش احساس آبی مرا می شنیدی. تا همیشه به تماشای شب میروم و تکه هایی از عشق مدفون میراث من است و قلمی که هیچ گاه نتوانست آخرین حرفهای مرا با تو بگوید