باز آ كه دل هنوز به ياد تو دلبر است جان از دريچة نظرم، چشم بر در است باز آ دگر كه ساية ديوار انتظار سوزنده تر ز تابش خورشيد محشر است باز آ ، كه باز مردم چشمم ز درد هجر در موجْ خيز اشك چو كشتي شناور است باز آ كه از فراق تو اي غايب از نظر! دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است اي صبح مهر بخش دل! از مشرق اميد بنماي رخ كه طالعم از شب سيهتر است زد نقش مهر روي تو بر دل چنان كه اشك آيينه دار چهرهات اي ماه منظر است