1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آموزش زبان فرانسوی

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏26/11/10 در انجمن زبان خارجی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/1/12
    ارسال ها:
    4,777
    تشکر شده:
    5,202
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : اموزش تصویری اعضای بدن حیوانات

    من میبینم عکسو:rolleyessmileyanim:
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : اموزش تصویری اعضای بدن حیوانات

    سلام
    اما من کماکان عکسی نمیبینم ..سرچ میکنم گوگل تا پیداش کنم....ازدست وایمکس ایرانسل که اینترنتش گاهی واقعا افتضاحه
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/4/13
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    0
    امتیاز دستاورد:
    1
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    ترجمه ی کتاب la cite perdu ترجمه ی خودم

    این ترجمه ی خودم هست.
    نصفش رو می ذارم فقط.که کپی پیست نشه:laughingsmiley:
    البته کتابش کوچیکه
    شهر گمشده


    قبیله ی خسته



    زمستان آن سال با بادهای ناگهانی و با مه ها و برف های شدید خود از راه رسید. آسمان سیاه و روز همانند شب تاریک بود.
    مردم احساس سرما و گرسنگی می کردند. اعضای قبیله از کوهای برومو پایین می آمدند. آنها به سمت جنوب که سرمای کمتری داشت در حرکت بودند. مردها در جلوی کاروان راه می رفتند و زاهور در راس آنها بود. زنان کودکان خود را در آغوش گرفته و در پی آنها گام بر می داشتند.در انتهای گروه زنان, ساها, نگهبان آتش قدم بر می داشت. دختر جوان فانوس کوچکی از آتش را که با دقت از شعله های آن مراقبت می نمود, حمل می کرد.او آن را با علف های خشک و قطعات کوچک چوب روشن نگاه می داشت.آتش نباید خاموش می شد زیرا برای مردم قبیله امنیت و گرما به همراه می آورد. تور جنگجوی شجاع آخرین فرد کاروان, به خاطر وجود خرس های وحشی و گرگ های گرسنه شمشیری در دست راستش نگاه داشته بود.
    قبیله برای استراحت در دامنه ی کوه برومو توقف کرد.زاهور, رئیس پیر, دشت وسیعی که می بایست از آن می گذشتند را نشانشان داد: گویی که پایانی نداشت! همه از ترس و سرما به خود لرزیدند. اما باید ادامه می دادند. این بار , زنان و کودکان در میان جمع راه می رفتند و مردان در اطراف آنها.
    توم و مادرش خیلی دورتر از گروه با سگ های وحشی راه و آنها را همراهی می کردند. هنگامی که نزدیک مردم قبیله می شدند؛ زنان به سمتشان سنگ پرتاب می کردند و مردان آنها را می راندند.در قبیله کسی کودکان بی پدر را دوست نداشت و آنها را کودکانی با روحیه ی شیطانی می خواندند مخصوصا وقتی همانند توم ,رنگ پوستشان سیاه بود. زاهور پیر می گفت که کودکان سیاه پوست توسط خدایان نفرین شده اند و رئیس قدیمی حق داشت زیرا او تنها کسی بود که با خدایان حرف می زد.
    هوا بیشتر و بیشتر سرد می شد ... مادر توم از راه رفتن طولانی مدت خسته شده بود. او دیگر توان راه رفتن در برف را نداشت. پسرش به او کمک می کرد, اما او خیلی جوان بود: تنها 13 سال سن داشت, و هنوز یک جنگجو نبود.
    مردم قبیله در کنار یک صخره ی بزرگ میان دشت پناه گرفتند . مادر و پسرش دورتراز سایرین متوقف شدند. زنان توده ای از علف های خشک و چوب بر پا کردند. ساها فانوس کوچک فلزی را گشود و روی شعله ها فوت کرد؛ در حالی که به آرامی نیایشی برای خدایان می خواند. شعله به سمت آسمان رفت و جسم و جان مردم خسته را گرم کرد.
    تور, جنگجوی شجاع به تنهایی به درون برف ها رفت. یک ساعت بعد او برای مردمش یک بز وحشی که کشته بود را آورد. مردها آن را تکه تکه و در آتش کباب کردند. سر انجام قبیله مشغول خوردن شد. همه توانستند قوای از دست رفته خود را بعد از روز راه پیمایی به دست آورند.
    بز هنگام پخته شدن, بوی خوبی داشت. دورتر, توم مردها را می دید که حیوان را قطعه قطعه کرده و به هر کس بنا به سن و جثه اش مقداری گوشت می دهند. تکه های بزرگ برای جنگجویان و زاهور و تکه های کوچک تر برای زنان و کودکان و همچنین استخوان ها برای سگها ... و توم همچنان گرسنه بود.زیرا کودک سیاه حق نداشت با غذای دیگران شریک شود.
    در پایان غذا, او می بایست با سگی مبارزه می کرد تا برای مادرش استخوانی که کمی گوشت دورش را گرفته ببرد .





    توم تنها می شود
    صورت مادر توم به خاطر سرما, سفید و رنگ پریده شده بود و زیر پوست خرسی که به روی شانه اش انداخته بود باز هم به خود می لرزید. او توانایی خوردن آنچه که توم برایش آورده بود را نداشت و کودک سیاه ,گوشت قرمز را به دندان کشید و استخوان را لیسید. مانند همیشه توم و مادرش باقی مانده ی غذاها را خوردند. گاهی اوقات, وقتی غذا برای همه به اندازه ی کافی بود؛ ساها تکه ای گوشت برایشان می برد بدون اینکه حتی نگاهی به آنها بیندازد.
    بعضی شب ها, توم به آتش نزدیک می شد تا آنچه که دیگران می گویند را بشنود.وقتی صحبت او می شد, مردها سه بار به زمین تف می کردند و زنان چشم ها را پایین می انداختند. سپس می گفتند: کودک نفرین شده.
    صبح, قبیله آماده ی حرکت شد اما مادر توم همانند برف, سرد و همانند سنگ ,خشک بود. کودک سیاه صدایش کرد, تکانش داد اما مادر تکان نخورد. توم فهمید که مادرش راه طولانی ای در پیش گرفته و نزد نیاکانش رفته است و دیگر برنمی گردد. توم فهمید که مادرش مرده و از این به بعد تنهاست؛ کاملا تنها. قلبش سرشار از غم بود اما کودک سیاه گریه کردن نمی دانست. توم مادرش را زیر برف ها دفن کرد و در سکوت به راهش ادامه داد؛ پشت سر مردم قبیله.


    عنکبوت ها
    در روز دوم, افراد قبیله می بایست برای رسیدن به باتلاق پریلو از دشتی وسیع عبور می کردند اما برای گذشتن از آ نجا به دقت زیادی احتیاج داشتند. یک قدم اشتباه کافی بود تا به درون لجن ها و شن های کثیف بیافتند. در طی روز باتلاق خیلی خطرناک بود اما به دلیل حمله ی عنکبوت ها در شب خطرناک تر هم می شد. این عنکبوت های غول آسا از گوشت انسان تغذیه می کردند. دهان خمیده ای که به خرطومی دراز منتهی میشد؛ توانایی مکیدن خون موجوداتی که بین پنجه هایشان گرفتار می شدند را به آنها می داد. مردها, زنان و کودکان را احاطه کرده بودند و توم پشت آنها به تنهایی راه می رفت.
    زاهور پیر جلوی همه گام بر می داشت. او خاک را با نیزه اش می سنجید؛ او هر سال زمستان به سمت جنوب کوچ می کرد. راه ها را به خوبی می شناخت. او گروه را برای عبور از باتلاق راهنمایی می کرد که تا قبل از غروب آفتاب از آن جا تگذرند زیرا شب هنگام هیولاها از پناهگاهشان خارج می شدند. توم, تنها و دور از مردمش می ترسید اما شجاعانه دنباله رو گروه بود.
    قبیله نیمی از روز را وقف گذشتن از باتلاق پریلو کرد. همه در گل و لای راه می رفتند و روی برف سر می خوردند اما در عین حال حواسشان به محل قرار دادن پایشان که آن را با پوست حیوانات پوشاندند نیز بود. سر انجام هنگام غروب آفتاب همگی موفق به عبور از باتلاق شدند.
    زاهور با فریاد اعلام کرد که می بایست به راه رفتن ادامه دهند تا کاملا از سرزمین عنکبوت ها دور شوند. اما مردم قبیله دیگر توان راه رفتن نداشتند. زنان و کودکان خسته و مردان گرسنه بودند. زاهور پیر موافقت کرد که بایستند و شب همان جا بخوابند. آتش را روشن کردند. زنان دور آتش و مردان دور آنها دایره وار نشستند. صداهای عجیب و غریبی از دشت می آمد. در سایه حرکات عجیبی دیده می شد. حضوری حس می کردند؛حضوری خطرناک.
    توم برای محافظت از خود بالای یک درخت رفت. می خواست بخوابد که صدای حرکت هشت پاهایی غول آسا را روی زمین شنید. عنکبوت ها! هیولاهای گرسنه برای غذا خوردن به انسان های خسته حمله کردند.
    کودک سیاه برای آگاهی دیگران فریادی بلند کشید اما دیر شده بود. عنکبوت ها با هم حمله کرده و از همه طرف می آمدند. ابتدا مردها به روی زمین افتادند؛ عنکبوت ها زنان را به همراه بردند تا بعدا آنها را بخورند. آنشب بسیاری از کودکان نیز گم شدند.


    تصمیم مهم
    صبح, از قبیله جز چند مرد, تعداد محدودی زن و پنج یا شش کودک که به مادرهایشان آویزان بودند, چیزی باقی نماند. زاهور, رئیس قبیله ناراحت بود. اما بدتر از همه خاموش شدن آتش هنگام جنگ بود. ساها زخمی شده و نتوانست کاری برای نجات شعله های آتش انجام دهد. این بار, قبیله دیگر در مقابل هیچ چیز محفوظ نبود؛ نه حیوانات وحشی و نه سرمای زمستان.
    همه به سمت زاهور برگشتند. شب گذشته او شجاعانه مبارزه می کرد. شش هیولا را کشته و در حال قطعه قطعه کردن عنکبوت های مرده بود تا ناخن های آن ها را به گردنبند بزرگی که دور گردنش می آویخت اضافه کند. اینگونه او قدرتی مشابه دشمنانش هنگام روبه رو شدن با آنها را داشت.
    مردان گروه از او پرسیدند: حالا چه کار کنیم؟
    زاهور به ابر خاکستری بزرگی که درآسمان بود نگاه کرد. تفی به برف انداخت و گفت:
    فردا به شهر گمشده می روم, از خدایان مشورت می گیرم و آتش را به همراه می آورم.افراد قبیله در جنگل مونت پارنو پنهان می شوند تا من برگردم.
    از بالای درخت, توم صحبت های جنگجوی پیر را شنید. او در جنگی هولناک بین مردان قبیله و هیولاهای هشت پا شرکت کرده بود. او فریاد زخمی ها و ناله های مرده ها را شنیده بود. صبح, به خود جرئت داد و به قبیله نزدیک شد تا در کنار دیگران پناه بگیرد. اما همان تعداد کم بی رحمانه او را راندند. توم کودک سیاه و نفرین شده ای بود که پدری نداشت. او با خود بدبختی می آورد. کودک هیچ گاه این قدر احساس تنهایی نکرده بود. چه کار کند؟ با قبیله که به رهبری تور به جنگل مونت پارنو می رفت همراه شود یا به دنبال زاهور پیر به شهر گمشده برود؟
    رئیس پیرهر بار برای مشورت کردن با خدایان به تنهایی به سمت جنوب می رفت. او ممنوع کرده بود که کسی به دنبالش برود. وقتی سه روز بعد برمی گشت با خود حرف می زد, می خندید, از خستگی به زمین می افتاد و ساعت های طولانی می خوابید. سپس وقتی بیدار می شد به مردمش می گفت که خدایان چه دستوری به او داده اند.
    توم می ترسید که زاهور را تا شهر ممنوعه دنبال کند. اما از وقتی که مادر نداشت خیلی تنها شده بود؛ اگر می توانست او را تعقیت کند راز شهر ممنوعه را می فهمید. و او نیز از خدایان کمک می خواست.




    شهر گمشده
    صبح , رئیس پیر برای دیدن خدایان به شهر گمشده رفت. لباسش از پوست گرگ بود و شمشیر آهنیش را در دست راستش نگاه داشته بود و به گردنش گردنبندی از ناخن های عنکبوت ها که به او قیافه ای شبیه به جنگجویان واقعی, قوی و باهوش می داد,آویخت.
    در تمام روز زاهور بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند راه می رفت. توم مخفیانه او را دنبال می کرد. پیر مرد و کودک از دشتی که پوشیده از برف و یخ بود گذشتند و همچنان به سمت غرب می رفتند. آنها آرام آرام به شهر خدایان نزدیک می شدند.
    سپس توم جلوی خودش چهار ستون بزرگ و یک توده ی آهنی دید که آسمان را به مبارزه می طلبیدند: این, برج سیاه بود. برج تنها نشان ورودی شهری است که همه چیز آن زیر و رو شده بود. زمانی در اینجا شهری پرجمعیت قرار داشت. اما مدت زمان زیادی بود که همه چیز نابود شد؛ جز برج سیاه.
    وقتی به جلوی برج سیاه رسیدند هوا رو به تاریکی می رفت. ابرها پایین آمده بودند. پیر مرد و کودک از بین ستون های برج می گذشتند و وارد شهر گمشده می شدند. توم می لرزید. در شهر گمشده همه چیز بی حرکت,خاک گرفته و همه جا خالی بود.
    زاهور پیر در جلوی توم و مستقیم راه می رفت. به نظر می آمد که شهر گمشده را به خوبی می شناسد. کودک سیاه دید که او داخل خانه ای ویران شد. رئیس پیر کمی بعد بیرون آمد. او در دستانش چند شئ بزرگ و شفافی که پر از مایع قهوه ای رنگی بودند, داشت. در یکی از آنها را برداشت و از نازک ترین قسمت وارد دهانش کرد و مایع را نوشید. سپس چند قدم به راست برداشت و زیر زمین ناپدید شد. توم از دنبال کردن او واهمه داشت. زاهور وارد معبد خدایان شده بود.
    کودک تنها, پشت یکی از ستون های برج پنهان شده بود. خورشید غروب کرده و همه چیز در شهر گمشده در سکوت فرو می رفت. توم منتظر بازگشت رئیس پیر ماند اما ساعت ها می گذشت و زاهور از اعماق زمین بیرون نیامده بود. بالاخره کودک سیاه تصمیم گرفت به زاهور بپیوندد. او چند قدم به سمت گودال برداشت, روی شنها,همان جایی که زاهور ناپدید شده بود. سوراخی سفید, گرم , نورانی و آشنا بود.نوری در تاریکی شب می درخشید, نوری زرد و روشن مانند خورشید بهار. و صدایی جز صدای موش ها , تنها ساکنان شهر, در آنجا نبود. توم در بالای سوراخ منتظر شد اما زاهور بالا نیامد. سرانجام کودک تصمیم گرفت وارد قلب جزیره شود. به راهرویی طولانی و بسیار روشن رسید. هوا گرم بود. توم احساس کرد که اینجا سرپناه مناسبی برای مردم قبیله است و جایی است که دیگر کسی از موجودات وحشی و عنکبوت های غول آسا نمی ترسد. آنها می توانستند در طی زمستان آنجا بمانند. او چند قدم دیگر هم به جلو برداشت. راهرو به یک غاری کاملا سفید منتهی می شد. در وسط غار, توم رئیس پیر را دید که روی زمین نشسته و آب مقدس را می نوشد و حرف می زند. روی دیوار, دو شبح بزرگ به چشم می خورد. توم صدایی شبیه آدمیزاد شنید, صدایی زنانه؛ پس راست بود و زاهوربه راستی با خدایان حرف می زد.
    توم در حالی که به شدت ترسیده بود سریع پا به فرار گذاشت. از پله ها بالا رفت و دوباره سرمای بیرون را حس کرد.پس رئیس پیر می خواست او را بکشد!یادش آمد یک بار که به قبیله بازگشته بود, جنگجویان به او حمله کرده و زاهور نیزه اش را به سمتش انداخت. نه او نمی خواست بمیرد.ترجیح می داد در شهر گمشده , بدون سر پناه و تنها بماند؛ حداقل آنجا موش هایی برای خوردن داشت و اگر خیلی سردش می شد از پله ها پایین می رفت تا پیش پدرش و خدا که همانند او سیاه پوست بود گرم شود.توم در خرابه ها پنهان و منتظر بازگشت زاهور پیر به سمت قبیله شد.
     
    8 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    پاسخ : ترجمه ی کتاب la cite perdu ترجمه ی خودم

    اولین بار هست که تگ کردم هااااااا:laughingsmiley:
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. Neghab_Dar Forever مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏20/4/11
    ارسال ها:
    4,055
    تشکر شده:
    12,695
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Thinker
    پاسخ : ترجمه ی کتاب la cite perdu ترجمه ی خودم

    من یه آهنگ فرانسوی هست خیلی خوشم میاد ازش.

    معنیش هم میدونم چیه ، اما اگه بدم امکانش هست دوباره برامون ترجمه اش کنی؟
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    پاسخ : ترجمه ی کتاب la cite perdu ترجمه ی خودم

    اگه داری ترجمش رو چرا من دوباره ترجمه کنم!!!!!!!!!!!!!!! اما باشه .این لطف رو می کنم:happy0044:
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. Neghab_Dar Forever مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏20/4/11
    ارسال ها:
    4,055
    تشکر شده:
    12,695
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Thinker
    پاسخ : ترجمه ی کتاب la cite perdu ترجمه ی خودم

    می خواهم ببینم بین دو تا ترجمه چقد می تونه تفاوت باشه ^_^

    اینم لینک آهنگ : http://www.topforum.ir/thread159303.html
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    اسامی حیوانات به فرانسوی

    [TABLE="width: 100%"]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    فارسی ترجمه
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    French
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    ترجمه فارسی
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    French
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    حیوانات
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    les animaux
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    پلنگ
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le léopard
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    خرس
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'ours
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    لاما
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le lama
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    قسمتی از کلاه خود که پایین صورت را میپوشاند
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le castor
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    میمون
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le singe
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    گربه
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le chat
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    موس
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    la souris
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    شمپانزه
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le chimpanzé
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    پاندا
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le panda
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    آهو
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le cerf
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    پنگوئن
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le manchot
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    سگ
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le chien
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    حیوان خانگی
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'animal domestique
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    فیل
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'éléphant
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    توله سگ
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le chiot
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    ماهی
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le poisson
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    خرگوش
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le lapin
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    روباه
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le renard
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    موش صحرایی
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le rat
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    بز
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    la chèvre
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    کرگدن
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le rhinocéros
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    گوریل
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le gorille
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    گوسفند
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le mouton
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    کرگدن
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'hippopotame
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    سنجاب یا خز موش
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'écureuil
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    اسب
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le cheval
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    ببر
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le tigre
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    ادم درنده خو یا خائن
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    l'hyène
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    نهنگ
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    la baleine
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    کانگورو
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le kangourou
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    گرگ
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le loup
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    بچه گربه
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le chaton
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    گورخر
    [/TD]
    [TD="align: center"]
    le zèbre
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    لغات ورزشی فرانسه با ترجمه ی فارسی

    [TABLE="width: 616, align: left"]
    [TR]
    [TD]فارسی
    [/TD]
    [TD]French
    [/TD]
    [TD]فارسی
    [/TD]
    [TD]French
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بدمینتن
    [/TD]
    [TD]le badminton
    [/TD]
    [TD]هاکی
    [/TD]
    [TD]le hockey
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بیس بال
    [/TD]
    [TD]le base-ball
    [/TD]
    [TD]اسب سواری
    [/TD]
    [TD]l’équitation
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بسکتبال
    [/TD]
    [TD]le basket
    [/TD]
    [TD]پینگ پنگ
    [/TD]
    [TD]le ping pong
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]کریکت
    [/TD]
    [TD]le cricket
    [/TD]
    [TD]راگبی
    [/TD]
    [TD]le rugby
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]دوچرخه سواری
    [/TD]
    [TD]le cyclisme
    [/TD]
    [TD]فوتبال
    [/TD]
    [TD]le foot
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]فوتبال
    [/TD]
    [TD]le football américain
    [/TD]
    [TD]شنا
    [/TD]
    [TD]la natation
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بازی (رویداد ورزشی)
    [/TD]
    [TD]le match
    [/TD]
    [TD]تیم
    [/TD]
    [TD]l’équipe
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گلف
    [/TD]
    [TD]le golf
    [/TD]
    [TD]تنیس
    [/TD]
    [TD]le tennis
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]هندبال
    [/TD]
    [TD]le handball
    [/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]le volley
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    ا
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.