1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

امام مهدی علیه السلام از منظر صدر المتالهین

شروع موضوع توسط Kiana ‏2/3/12 در انجمن بخش قرنطینه

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    عالمان، مرزبانان، کیان عقیدتى امّت و حافظان گوهر انساین در برابر شبهات و شهوات‏اند و راز و رمز عظمت آنان از منظر دین و در نگاه مردم، در همین نکته نهفته است. تکریم (عالم) ارج نهادن به انسانیت و احترام به حقیقت است و ارج و اوج هر فرهنگ و مکتبى، وامدار عظمت و عمق فکرى و صمیمیت و صداقت عالمان آن است. تلاش همه فرهیختگان در اعتلاى فرهنگ بشدى، ممدوح و مقبول است. در این میان مکتب اسلام و تاریخ سکینى، با برخوردارى و حفظ گوهر دین و مصون ماندن از تحریف، عدد الهى و به جدّ و جهد امامان و عالمان دینى، و نیز دعوت قرآن به تفکّر و خردورزى، شاهد نشو رشد متفکرّان سترگى بوده است آنان با همّت دانش و بینش خود، معارف دینى را تحقیق و حقانیت آن را ثبات نموده‏اند.
    [​IMG]​
    نام ملاصدراى شیرازى در صدر این عالمان بزرگ قرار دارد که دین را عاقلانه و عارفانه شناخته و ترویج نمو و مبانى و مبادى آن را با برهان و بدون تکیه بر خیال و خرافه، استحکام بخشید. وى فیلسوف دیندارى است که دین را با خردورزى توأم نمود؛ نه این که متفکّر نماى بدون تعلّق دینى و یا دین‏دارى جاهلا باشد که دین را مجموعه‏ى خرافى - احساسى عوام‏فر یک بداند. حکمت متعالیه در کنار برهان، از اشراق و عرفان هم سود برد و تعلّق را با تعقّل در آمیخت و تکیه محض و اعتماد بى‏چون و چرا بر پاى چوبین استدلال نداشت بودن معارف حقه دینى را با خرد سقاى و عرشى، هماهنگ و هم‏زیست کردن، هم خدمت به ساحت تفکّر بشرى و هم خدمت به حوزه‏ى تدین و جامعه دین‏باوران است. بر این اسا تجلیل از حکیم مقالّه مرحوم ملاصدرا، در هر دو حوزه و به هر دو انگیزه لازم است.
    یکى از مسائل عقیدتى که در منظومه فکرى شیعه، چون خورشید تابناک مى‏درخشد و بالندگى، پایندگى، زندگى و طراوت شیعه مرهون آن است؛ اعتقاد به نظام (امام و مهدوّیت) است. عالمان بزرگى در تحقیق و تحکیم این مهم، تلاش نموده‏اند که از جمله آنان صدرالمتالهین شیرازى است. در این نوشتار آراء و نظرات این حکیم الهى در باب امامت به ویژه مهدوت بررسى شده و از اندیشه‏ى و تلاش فکرى استفاده گشته است.
    حکیم نامور شیعه در کتاب‏هاى گوناگون خود، مباحث (امامت و مهدویت) را طرح کرده که با یک نظام خاص و داراى چینش منطقى، در این نوشتار طرح و بررسى مى‏شود.
    ۱. اضطرار به وجود حجّت
    تفسیر و تحلیل واقعى (حجت) و به عبارت دیگر تصوّر صحیح آن، زیربناى تصدیق ضرورت آن در نظام آفرینش است، بدون فهم صحیح حجّت و درک معناى (حجیت امام و نبى)، نمى‏توان به ضرورت یا عدم ضرورت آن حکم کرد.
    یک، معناى حجیّت امام
    ملاصدرا رحمه الله در بیان این نکته نویسد:
    انسان در آغاز تولد خود، حیوانى بسان حیوانات دیگر است که جز خوردن و آشامیدن نمى‏داند؛ سپس با رشد جسم باقى صفات نفس از شهوت و غضب برایش حاصل مى‏شود. تا این جا انسان، حیوان راست قامت است و با بقیه حیوانات تمایزى ندارد.
    (فلومات على هذه الحاله لم یک له فى الاخره حیوه ستقّره ولاحسب ولاکتاب ولاثواب ولاعقاب ایضاً از العذاب والشقاوه فرع الشعور بالسعاده التى فى مقابلها).(۱)
    بدین جهت، این انسان نه مستحق ثواب است و نه مستحقق عتاب؛ چرا که شقاوت عدم ملکه است و تا سعادت تصور نشود. و امکان نیابد، آن هم معنا نمى‏یابد.
    حیوان متنوى القامه، به واسطه حجت به حیات انسانى قدم مى‏گذارد و در مسیر ثواب و عقاب قرار مى‏گیرد، نقش و معناى حجّت در زندگى این است که انسان را وارد زندگى و حیاتى فراتر از حیات حیوانى مى‏کند.
    (از اتبیّن هذا فنقول: معنى کون البنى او الامام حجه اللّه على العباد، ان کاعته یوجب استحقاق الرحمه و الجنه و النعیم وان عصیانه یوجب استحقاق الغضب والعذاب و عندالرفع لایستحقون ثواباً ولا عقاباً).(۲)
    حجت بودن امام، به معناى این است که بدون او، ثواب و عقاب منتفى است و ثواب و عقاب؛ یعنى، فعلیّیت یافتن قوه‏اى انسانى، بر این اساس امام ملاک و عامل فعلّیت یافتن انسان است و بدون آن، حیات انسانى قابل تصور نیست.
    دو. ضرورت حجّت
    با چه دلایلى اثبات مى‏شود که وجود حجت در حیات بشر، امرى ضرورى است؟ ملاصدرا رحمه الله براى اثابت این نکته ادّله و شواهد عقلى و نقلى متعددى بیان مى‏کند که در دو حوزه جداگانه بررسى مى‏شود:
    الف. ادّله عقلى
    ۱. علّت غایى بیان آن (العلّه الغائیه التى لاجلها الشى‏ء)(۳) ؛ یعنى، علّت غایى گرچه در وجود مؤخّر باشد امّا فاعلّیت فاعل به آن بستگى دارد:
    نظام هستى براى انسان کامل خلق شده است و این سخن حکیمانه شیخ الرئیس، از منبع وحى برخاسته که: (الحمدللّه الذى خلق الانسان وخلق من فضاله طینته سایرالاکران(۴)).
    چرا که تمام هستى، ظل وجودى انسان محسوب مى‏شود: (لان البنات ظل نباتیتّه والسباع و البهائم اظلال غضبه وشهوته والشیطان ظل نکراه ومکید ته).(۵)
    بر این اساس اگر علّت غایى نباشد، فاعل، فاعلیّت نمى‏یابد و فعل نیز بدون علّت غایى، وجود و بقایى ندارد. ملاصدرا رحمه الله ضمن تأکید بر این مهمّ، ضرورت وجود امام را بدین جهت موّجه مى‏داند و تأمل است که این ضرورت را در وراى احتیاج مردم به راهنمایى امام، باید در نیازمندى تمام هستى به وجود امام جست.
    (ان وجود النبىصلى ‏اللّهُ ‏علیه ‏وآله ‏وسلّم و الامام لیس بمجرّد ان الخلق محتاجون الیه فى اصلاح دینهم ودیناهم وان کان ذلک مترتباً على وجوده ضرورهً، بل انّما قامت بوجوده الارض ومن فیها لکون وجوده الکونى علهً غائیه لوجودها، فلا تقوم الارض و من فیها لحظهً الابوجود الانسان الکامل).(۶)
    قوام زمین و آسمان و کلى هستى، به جهت وجود عنصرى امام است و وجود امام، علّت غایى وجود هستى است. بر این اساس حتّى یک لحظه، هستى بدون امام و انسان کامل باقى نمى‏ماند و این نکته مفاد حدیث شریف ذیل است. که امام باقر فرمود: (لو ان الامام رفع من الارض ساعه لماجت باهله(۷)).
    ملاصدرا در شرح آن مى‏گوید: (وان هذا الحدیث على حقیقه مامّر ذکره منا)(۸) ؛ یعنى، این حدیث حقیقى را که ذکر کردیم، بیان مى‏فرماید.
    ۲. برهان امکان اشرف
    بیان آن (ان الممکن الاشرف یجب ان یکون اقدم من الممکن الاخس و انّه اذا وجد اللمکن الاخس فلابّد ان یکون الممکن الاشرف منه قد وجد قبله)(۹).
    مفاد برهان امکان اشرف این است که وجد یافتن موجودات اخس و فیض‏گیرى آنها از منبع فیض على الاطلاق، به جهت و از طریق موجود اشرف است.
    مقصود در این سخن، تقریر برهان امکان اشرف نیست؛ بلکه نکته قابل توّجه تطبیق آن بر امامان معصوم علیهم‏ السّلام و استفاده ضرورت حجّت از آن مى‏باشد. طبق این بیان، آنان موجودات اشرف هستى و علّت و مجراى فیض دهى به تمام کائنات‏اند، این موجودات حاکى از موجود اشرف و ضرورت آن در هستى‏اند. بنابراین باید گفت وجود انسان کامل و حجت و امام ضرورت هستى است.
    اشکالى که مهم به نظر مى‏رسد، در تطبیق این قاعده بر امامان معصوم علیهم ‏السّلام است؛ چرا که ما در این استدلال، وجود آنان را اشرف از سایر وجود - ولو بقیّه انسان‏ها - دانسته‏ایم و روش است منظور اشرف در بردن، اشرف فلسفى و وجودى است؛ یعنى، موجود اشرف با موجود اخس، باید فرق کند و مى‏دانیم افراد نوع واحد، مماش‏اند و تقدّمى بر یکدیگر ندارند. از این رو تقدّم و اشرف بودن ائمه علیهم ‏السّلام بر سایر انسان‏ها، اشکالى است که در تطبیق این قاعده به نظر مى‏رسد اگر وجود نبات را اخس از وجود حیوان مى‏دانیم، صحیح است، امّا چطور مى‏توان فردى از حیوان را اخس از فرد دیگر دانست و وجود دیگرى را شدیدتر و اشرف تلقّى کرد.
    حلّ این نکته بسیار کارگشا است و تطبیق امکان اشرف را خالى از اشکال مى‏کند. ملاصدرا رحمه الله این مهمّ را بیان کرده و این استفاده را از اشکال، عارى نموده است.
    وى متذکر این نکته مهم مى‏شود که مما ثلت امامان و بقیّه انسان، صرفاً در جسم و وجود عنصرى آنان است و بر حسب نشأه، روحانى، آنان از شجره و مقوله دیگرى‏اند. نوع آنان با نوع بقیه انسان‏ها متفاوت است و قلیلى از انسان‏ها، به نطق مى‏رسند و تمایز وجودى پیدا مى‏کنند.
    بر این اساس، نوع ائمه هدى و سایر انسان، متفاوت است و اشکال یاد شده بر تطبیق برهان امکان اشرف وارد نیست.
    ملاصدرا نویسد:
    (اگر کسى بگوید امام و سایر مدرم از نوع واحدند و افراد نوع واحدند و افراد نوع واحد، متماشل‏اند و بر این اساس تقدمى بر یکدیگر ندارند و برهان امکان اشرف تطبیق نمى‏کند؛ در پاسخ مى‏گوییم:) هیهات انما المماثله بین افراد البشر بحسب الماده البدنیه؛ یعنى، مماثلت بین افراد بشر بر حسب ماده‏ى بدنى و نشأه طبیعى است؛ قبل از آنکه نفوس ساده از قوّه به فعلیّت برسند اما بر حسب نشأه روحانى، این گونه نیست و مماثلتى در کار نمى‏باشد.
    (اما بحسب النشأه الروحانیه فهى واقعه تحت انواع کثیره لاتحصى وقوله تعال انما انا بشر مثلکم انّما هو بالاعتبار الاوّل دون الثانى فنوع النبى صلى ‏اللّهُ ‏علیه ‏وآله ‏وسلّم والامام نوع عال شریف اشرف من سایر الانواع فنسبه نوع الحجه الى سایر البشر فى رتبه الوجود کنسبه الانسان الى سایر الحیوان(۱۰)).
    بر حسب نشأه روحانى. انسان جنس و داراى انواع کثیره‏اى است و این که قرآن به پیامبر اکرم صلى ‏اللّهُ ‏علیه ‏وآله ‏وسلّم فرماید: بگو من بشرى مثل شما هست، به اعتبار نشأه طبیع و مادّه بدنى است؛ ولى به اعتبار وجود نورانى و روحانى نوع امام و نبى ممتاز از سایر انواع انسانى و اشرف از آنها است؛ چنان که نوع انسان از سایر حیوانات اشرف است. بر این اساس و با این توضیح ایشان، مى‏توان گفت امامان علیه ‏السّلام ممکنات اشرفى‏اند که واسطه در خلقت هستى مى‏باشند.(۱۱)
    این گونه است که (بکم فتح الله) و (السابقون دهراً) فهمیده مى‏شود پس اینکه معصومین علیهم ‏السّلام فرموده‏اند. (نحن السابقون اللاحقون)؛ یعنى، به روحانیت کلیّه‏شان، وسایط فیض هستى‏اند(۱۲) و هستى محتاج هستى آنان است و ضرورت (حجّت) فهم مى‏شود.
    نکته: تاکنون (ضرورت امام)، از منظر دو دلیل عقلى (برهان غایت) و (بردن امکان اشرف) بررسى شد. ملاصدرا این نکته‏ها را نیز از روایات استفاده مى‏کند.
    اینکه فرموده‏اند (حجت) قبل از خلق است، اشاره به این دارد که وجود ائمه علیهم ‏السّلام اشرف و واسطه در ایجاد خلق و فیض‏رسانى به هستى است: (متى قبل الخلق من حیث کونها واسطه فى ایجاد الخلق(۱۳)). و اینکه فرموده‏اند: حجت بعد از خلق است، منظور این است که حجت غایتى است که تمام جسمانیات به او منتهى مى‏شود: (وبعد الخلق من حیث کونها من الغایات التى ینتهى الیها الجسمانیات).(۱۴)
    ۳. ضرورت هدایت و استکمال نوع انسان
    از جمله ادّله‏اى که مى‏توان بر ضرورت حجّت اقامه نمود، طرح مسأله نظام احسن خلقت و تعلّق گرفتن عنایت بارى تعالى به ممکنات است که زمینه تحصیل فعلّیت و به غایت رسیدن انان را فراهم مى‏کند. نیز روشن شد که انسان، فقط در سایه حجّت به فعلّیت مى‏رسد و در صورت بهبود حجّت، گویا عنایت بارى تعالى شامل این نوع شریف نبوده و به نوعى محدودیت - که باذات و ناسازگار ات - دچار شده است.
    ملاصدرا انسان را مدنى بالطبع مى‏داند و زندگى مدنى، عوارض طبیعى چون مشاجره و تخاصم دارد. این تنازعات را اگر خوش بینانه بنگریم، برخاسته از تنوع طبایع و ذاتیات و اختلاف فهم افراد انسانى است، براى فعلّیت یافتن و بقا و استمرا حیات مدتى قانونى آسمانى لازم است؛ چرا که انسان - که خود مشار و منشأ اختلاف است - نمى‏تواند آن را برطرف کند از طرفى تکّثر فهم اى بشرى - که ناشى از محدودیت آن است - نمى‏تواند با اعتماد کامل به خود و مصون ماندنش از خطا بدون یک فهم ممتاز و یک ملاک براى تشخیص صحت و سقم خود، هدایت جامعه را برعهده گیرد.
    این نکته از مناظره هشام استفاده مى‏شود که خداى متعال در وجود انسان حواسى و فهم‏هاى مختلف نهان؛ امّا براى جلوگیرى از خطاى حواس،(قلب) را خلق نموده که کنترل کننده‏ى حواس و میزان براى خطاسنجى آن باشد. امام نیز برا تصحیح افکار انسان او هدایت‏شان، در مواقعى که خودشان از شناسایى مسیر عاجزاند، ضرورت دارد. حیات جمعى بشر و فعلیّت یافتن و کمال انسان - که ضرورت هستى و مقتضاى عنایت‏بارى است - مقتضى وجود حجّت در عرضه حیات بشرى است.(۱۵)
    ب. ادّله نقلى
    شرع مقدس نیز به گونه‏هاى مختلفى، ضرورت حجت را در هستى و نظام آفرینش، بیان فرموده‏است و آیات در روایت متعددّى در این باره وجود دارد که ملاصدرا رحمه الله در تفسیر گران‏سنگ خویش بر قرآن مجید شرح اصول کافى متعرض آن شده و ما نمونه‏هاى را نقل مى‏کنیم.
    ۱. ایشان در تفسیر ایه شریفه (ثم قفّینا على آثارهم برسلنا وقفّینا بعیسى بن مریم وآتیناه الانجیل)(۱۶) مى‏فرماید:
    (ان هذه الایه حجه على عدم خلّو الزمان عمن یقوم به حجه الله على خلقه اذ علم انه بهذا جرت سنه‏الله من لدن آدم ونوح وآل ابرایهیم الى وقت نبیّنا صلى ‏اللّهُ ‏علیه ‏وآله ‏وسلّم ولن تجدلسنه الل تبدیلاً)(۱۷)
    حسین على سعدى
    ​
    [TABLE]
    [TR]
    [TD] [/TD]
    [TD="width: 190"][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    ________________________________________
    (۱) ملاصدرا، شرح اصول کافى، ج ۲، ص ۵۰۶ (موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى).
    (۲) همان، ص ۵۰۷.
    (۳) ابن‏سینا، الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص ۱۵.
    (۴) به نقل از: حواشى آیت الله حسن‏زاده آملى بر شرح منظومه سبزوارى، ج ۲، ص ۴۳۱.
    (۵) همان، ص ۴۳۱.
    (۶) شرح اصول کافى، ج ۲، ص ۵۰۲.
    (۷) شرح اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۳.و
    (۸) همان.و
    (۹) ملاصدرا، الاسفار، ج ۷، ص ۲۴۴.
    (۱۰) شرح اصول کفاى، ج ۲، ص ۵۰۴.
    (۱۱) به نظر مى‏رسد ممکن اشرف که واسطه براى ایجاد اخس مى‏شود باید حدوثاً هم اشرف باشد، در حالى که نظر ملاصدرا این است که همه انسانها حدوثاً مماش‏اند؛ اما در بقا و استمرار به انواع مختلف تقسیم مى‏گردند و نوع ائمه و انبیا و استمرار و بقا از بقیه انواع ممتاز مى‏گردد لذا باز هم به نظر مى‏رسد اشکل فوق وارد باشد. امّا طبق نظر فخر رازى - که قایل به تعدد و تنوّع انواع انسانى حدوثاً مى‏باشد و اصولاً انسان را حدوثاً و بقاء جنس مى‏داند نو نوع - مى‏توان این مشکل را حل نمود. (فخررازى المطالب العایه، ج ۸).
    (۱۲) حاشیه بر شرح منظومه سبزوارى، ج ۲، ص ۷۳۰.
    (۱۳) شرح اصول کافى، ج ۲، ص ۴۶۸.
    (۱۴) همان.
    (۱۵) همان، ص ۳۹۰
    (۱۶) حدید، آیه ۱۲۷.
    (۱۷) ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج ۶، ص ۲۹۸.