پاسخ : پیغمبر دزدان عباسقلی خان لشگری گرد آورد و بفکر تسخیر یزد هم افتاد و تا قلعه شمش نیز که در بین راه یزد و رفسنجان است رسید. در حدود قلعه شمش میرزا حسین وزیرر که از منشیان بنام بود بین لشگر دوئیت انداخت و طوری شد که صبح چون عباسقلی خان چشم از خواب گشود متوجه شد توپچیان سر توپ ها را متوجه کرمان کرده و عازم بازگشت هستند. عباسقلی خان نتوانست سپاه را مجاب کند و از همانجا به مازندران فرار کرد و بعد ها به درگاه دای خود شجاع السلطنه پناه برد، و توطئه نقش بر آب شد.
پاسخ : پیغمبر دزدان عباسقلی خان از بطن خواهر شجاع السلطنه –نواب متعالیه – بود و بنظر میرسید که طغیان او بر اثر مسألۀ اختلاف بین اولاد بزرگ فتحعلیشاه – یعنی عباس میرزا با حسنعلی میرزا و حسینعلی میرزا – صورت گرفته باشد، خصوصا که حسینعلی میرزا فرمانفرما در فارس اقداماتی میکرد که زمینه ولایتعهدی آینده او بود. او در همه جا از کارهای نائب السلطنه تقلید میکرد. بدستور او «جناب میرزا حسن نظام العلما به استقلالا تمام به وزرات مملکت فارس برداشته شد و چنانکه حضرت نائب السلطنه عباس میرزا ولیعهد دولت ابد مدت براهنمائی جناب میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی چندین فوج سرباز را منظم داشته و به تعلیم معلمهای فرانسه و انگلیس هر روزه در میدان شهر تبریز مشغول نظام بودند، جناب نظام العلما نواب فرمانفرما را برانگیخت تا از شهر شیراز و بلوکات و ایلات فارس سه فوج سرباز از جوانان نوخاسته موزون در شهر شیراز حاضر داشتند و هر فوجی را هشتصد نفر قرار دادند و نواب نادر میرزا ولد ارجمند فرمانفرما را سرهنگ و فتح الله خان پسر میرزا ابراهیم کلانتر سابق شیراز را یاور فوج شیرازی قرار دادند و جهانگیر خان پسر محمد علیخان ایلخانی را سرهنگ و رضا قلیخان پسر آقا خان ضابط ایل عرب را یاور فوج ایلات قشقایی و عرب و نفر و بهارلو مقرر داشتند و میرزا عبدالله خان برادر کهتر آقا میرزا محمد فسایی را سرهنگ و میرزا محمدرضا پسر میرزا عبدالرحیم مستوفی شیرازی پسر خالۀ عبدالله خان را یاور فوج بلوکات حومۀ شیراز و سروستان و داراب و اصطهبانات که در تحت حکومت آقا میرزا محمد بود نمودند، و «لترجان» (صورتی از تلفظ لیتل جان در زبان انگلیسی بمعنای جان کوچک) نام انگلیسی هر روزه در میدان توپخانۀ شیراز و خارج دروازه و باغ شاه شیراز از این سه فوج سرباز را به مشق نظام تربیت می نمود». نتیجه اخلاقی: این تفاله های هوسرانی ترکهای غزنوی در ایران (قاجاریه)، حسابی شخم به ایران زدند. اینها همون تتمه غزنویان و سلاجقه در ایران بودند که آبا و اجدادشان دزد سرگردنه
پاسخ : پیغمبر دزدان رقابت شجاع السلطنه و فرمانفرما با عباس میرزا در جنوب ایران مسائل بسیار مهمی پدید آورد: شجاع السلطنه پسر فتحعلیشاه بعنوان اینکه با حرکات عباسقلی خان، کرمان آشفته شده است، در سال 1244 بکرمان لشکر کشید و هر چند در کرمان با مقاومت هایی مواجه شد اما بالاخره شهر را بتصرف درآورد. در همین سفر بود که هلاکو میرزا پسر شجاع السلطنه بکرمان آمد و حاجی سید جواد شیرازی (امام جمعه) نیز «به مصاحبت هلاکو میرزا به کرمان مسافرت فرمودند». شجاع السلطنه و هلاکو میرزا نه تنها کار کرمان را یکسره کردند، بلکه در 1246 به یزد نیز لشکر کشیدند تا عبدالرضا خان یزدی پسر تقی خان را سرکوبی کنند. ظاهرااین حرکات بدون اجازه مرکز بود و اگر هم فتحعلیشاه بیخبر نبود، لااقل نایب السلطنه از این کار ناراضی بوده است، بدین سبب « چون شجاع السلطنه بی استیذان امنای دربار با سواران سیستان و کرمان و خراسان در اواخر ذی حجه روی به یزد نهاده بود» نایب السلطنه عباس میرزا به امر دولت مأمور یزد شد و « با قائم مقام از تبریز به تهران آمدند و از اینجا به یزد رفتند»
پاسخ : پیغمبر دزدان پس از تسخیر یزد، نایب السلطنه به کرمان آمد، شجاع السلطنه پسر خود هلاکو میرزا را به استقبال فرستاد که عنوان تمرد پیش نیامده باشد و خود نیز تسلیم شد و عباس میرزا نیز بدریافت یک قطعه شمشیر جواهر نشان مفتخر گردید. نایب السلطنه پس از این فتح، حکومت کرمان را به سیف الملوک میرزا داماد خود داد ولی ماهی نگذشت که ایلات فارس به کرمان آمدند. حسینعلی میرزا فرمانفرما بعنوان تعقیب ایلات باز به کرمان حمله برد و مردم نیز سیف الملوک میرزا را، روزی که بشکار رفته بود، بشهر راه ندادند و فرمانفرما با یک حمله شهر را گرفت و در همین جنگ بود که ارغون میرزا یکی از پسران شجاع السلطنه کشته شد. حکومت کرمان مجددا به هلاکو میرزا سپرده شد. در 1248 قهرمان میرزا پسر نایب السلطنه که حکمران یزد بود عزم تسخیر کرمان نمود ولی از اباقاخان پسر دیگر شجاع السلطنه شکست خورد و به یزد مراجعت نمود در 1249 عباس میرزا درگذشت و درین وقت خود شجاع السلطنه بکرمان آمد و تا 1250 که فتحعلیشاه نیز بمرد در کرمان بود. بعد از وفات شاه، به شیراز رفت تا بقول مرحوم شیخ یحیی «فرمانفرما را به تخت سلطنت نشاند» ولی چنانکه میدانیم بدست فیروز میرزا پسر عباس میرزا هر دو دستگیر و به تهران اعزام شدند و بدستور قائم مقام، شجاع السلطنه را کور نمودند و فرمانفرما را در عمارت خورشید سکونت دادند که در 1251 بمرد.
پاسخ : پیغمبر دزدان در 1251 آقا خان محلاتی بحکومت کرمان آمد و در 1252 طغیان کرد و در 1254 بدست فیروز میرزا دستگیر و به تهران فرستاده شد. در اوخر سنۀ 1255 بود که مرحوم امام جمعه ناگهان با قاصدی که از تهران آمده بود روبرو شد: این قاصد از طرف آقاخان محلاتی (حاکم سابق معزول کرمان) میآمد و نامه هایی داشت. توضیح آنکه آقاخان از تهران بعنوان سفر عتبات خارج شده بود ولی رو به کرمان کرد و «به دستیاری میرزا احمد اصفهانی که در شبیه نگاری و مهرسازی تصنعی کامل داشت، احکام و ارقام متناسب به هر کس که خواست نگاشت، خصوصا نامه ای به امام جمعه نوشت و عنوان نامه چنین بود: سفر کعبه کنم تا به خرابات رسم زانکه سالک به حقیقت رسد از راه مجاز بندۀ درگاه عزم زیارت مکه معظمه داشتم، در عرض راه این احکام و فرامین رسید، مأمور حکومت و توقف در کرمان شدم، مهمان پذیر باشید، والسلام»
پاسخ : پیغمبر دزدان قا خان در این سفر حدود پانصد رأس اسب عربی و چهار هزار سپاهی همراه داشت. او از یزد گذشت و بکمک عطاءاللهی های شهر بابک بکرمان آمد و با نفوذ امام جمعه در آنجا سپاهی فراهم کرد، ولی بزودی معلوم شد که فرمانهای او ساختگی بوده است! سپاهیان دولتی به فرماندهی عبدالله خان سرتیپ ملایری و حبیب الله خان امیر توپخانه و فضلعلی خان قراباغی مدتها کرمان را زیر پی اسبان خود سپردند و از این شهر به آن شهر تاختند تا بالاخره آقاخان از راه بم و بلوچستان به هندوستان فراری ساختند. امیر حبیب الله خان مأمور بود که یاغیان سیرجان و بم و نرماشیر را هم رام کند، هم او بود که قلعه ی بم را کوفت. خواجه علی پاریزی (جد خواج پاریز) را که ادعای طغیان کرده و حتی در گلدسته های مسجد جامع کرمان تفنگ گذاشته بود، منکوب ساخت و گوش برید و خانه ی خواجه علی را به سپاهیان بخشید و قریه ی پاریز را بخاطر آخوند ملا عبدالعلی معاف داشت، سپس به گرمسیرات رفت و «قلعه ی بمپور را گشود و چندین هزار کس از آن طوایف اسیر و قتیل کرد و به سفک دماء و هتک اماء تطاولی سخت رفت». در 1262 فضلعلی خان حکومت کرمان یافت، ولی مردم او را به شهر راه ندادند، سربازان قراچه داغی شهر را به توپ بستند، خان در رفسنجان قضیه را شنید و از همانجا به تهران بازگشت. شهر منقلب بود. مردم، میرزا اسمعیل مزیر مازندرانی را در خانه ی آخوند ملاعلی کور و با کار پاره پاره کردند. فرمان حکومت بنام طهماسب میرزا مؤید الدوله صادر شد (1265).
پاسخ : پیغمبر دزدان چند صباحی به تدبیر سپهدار آرامشی برقرار شد و سپهدار، بلوچهایی را که حدود شهداد و لوت زنگی احمد دست به قتل و غارت برآورده بودند قلع و قمع کرد و سی و چهار نیزه سر بهمراه حاج غلامخان ایروانی به دارالخلافه فرستاد و عبدالله خان مکرانی و مهیم خان کیچی و محمدشاه سبی را تسلیم کرد و قلعه سب را با خاک یکسان نمود (1272) در 1275 کیومرث میرزا عمیدالدوله حکومت کرمان یافت و هم او بود که پیشکاری خود را به محمد اسمعیل خان نوری داد. در ایام او غوغا و شرش فرواون در کرمان بود و حتی به تحریک خود او «عوام نادان جمعیت کرده و خدمت شاهزاده رفته، شورش و غوغای زیادی نمودند، شاهزاده آنها را استمالت کرد، عوام دست برنداشته بر این حرکات افزودند، عمیدالدوله نیز بر دلداری آنان افزود و این فقره باعث احضار شاهزاده به دارالخلافه طهران گردید». در نتیجه این آشفتگی ها، در سال 1277 حکومت کرمان مستقلا به میرزا محمد اسمعیل خان نوری تفویض گردید و بعد از دو سال لقب وکیل الملکی به او مرحمت شد: « او در مدارج جربزه و درایت و تجربه و خط و مطلب نویسی و حزم و عاقبت اندیشی و مردم شناسی بدرجه اعلی قدم نهاده بود، با همه طوایف بزرگ کرمان وصلت انداخت و قرابت نمود، دختر داد و دختر برای پسرهای خود گرفت، علاوه بر امور حکومتی در ماده تجارت با کلکته و هندوستان و اربابی و فلاحتی در کرمان اول تاجر و اول ملاک بود».
پاسخ : پیغمبر دزدان دو دستگی ها سیاست و مذهب محمد اسمعیل خان نوری (وکیل الملک) که مردی کاردان و کارآمد بود و از مازندران بهمراه حاکم بکرمان آمده بود، موقعیت را پائید و از اختلافات خانزادگان استفاده برد و خان حاکم را کنار زد و مرکز را با هر وسیله بود با خود همراه کرد و ناگهان فرمان حکومت کرمان را بدست آورد و این نخستین بار بود که در زمان قاجار حکومت کرمان از چنگ خانزادگان قاجار خلاصی مییافت. مردم هم روی به محمد اسمعیل خان آوردند و شهدالله او نیز در حسن اداره و تنسیق امور ولایت و راضی داشتن مرکز تدبیر بسیار بخرج داد و آبادیها کرد و آثاری نیز از خود باقی گذاشت و البته ثروتی بیکران هم انداخت. اصولا، بعد از ابراهیم خان ظهیرالدوله مسأله حکومت و تسلط سیاسی شاهزادگان در کرمان بتدبیر و درایت و دوراندیشی حاج محمد کریم خان پسر ابراهیم خان، از جنبه سیاسی به جنبه مذهبی و روحانی نیز کشیده شد و پایه های این حکومت با «دوغاب» عقاید و آراءمذهبی استحکام دیگری یافت و جمعی به پیروی از هوش سرشار و قدرت بنان و بیان و درایت حاج محمد کریم خان حوزۀ نفوذ خود را به روح و جانها کشاندند. محد اسمعیل خان وکیل الملک که توجه به اهمیت این معنویت داشت و میدانست که اصول حکومتی وقتی با معنویات و عقاید مذهبی توأم باشد، پایدارتر و عمیقتر و دنباله دار تر است، او نیز در برابر نفوذ شاهزادگان تدبیری تازه اندیشید و با تقویت و ترویج اصول تصوف و همراهی با متصوفین – که از مخالفین سرسخت شیخیه بود – طرفداران خود را با اصول عقاید محکمی مجهز ساخت و نتیجه این شد که او نیز در لباس فقر با شاهزادگان توانست مقابله کند و بساط حکومت خود را بگسترد حتی نان حکومت فرزندان و احفاد و اولاد خود را نیز تأمین کند. دولت اندر خدمت فقر است و مردم غافلند آنکه درویشی گزیند پادشاهی میکند!
پاسخ : پیغمبر دزدان از صدر تاریخ عجیب است که از صدر تاریخ، در کرمان دو دستگی حاکم بر مردم بوده است. آنروز که اعراب بر کرمان مسلط شدند، جمعی طرفدار ازارقه شدند و برخی با سایر مسلمانان همراه بودند و نتیجه جنگها و کوششها به دشتهای کرمان کشید و قطری و شبیب آنقدر مردم را بجنگ و خونریزی کشاندند که در سیرجان ده شبانه روز مهلب با خوارج از بام تا شام مصاف دادند. محمدبن الیاس که از طرف سامانیان بکرمان آمده بود دو دستگی را تشدید کرد، جمعی طرفدار سامانیان خراسان بودند و برخی طرفدار آل بویه فارس، و بالاخره کار بدانجا رسید که معزالدوله لشکر فارس را بکرمان آورد و سیرجان را با خاک یکسان کرد و موافق و مؤالف را از دم تیغ گذرانید. دو دستگی در زمان سلجوقیان – خصوصا در زمان ارسلان شاه و توران شاه و بهرامشاه – به سه دستگی مبدل شد و این دیگر بلایی بود که واقعا کرمان را به نابودی کشاند، وضع چنان شد که دیگر کار از دست حکام هم بدر رفت، و بقول صاحب عقدالعلی: « به کمتر جرمی مسلمانی را هلاک رکدند و زمام امور بدست نااهلان افتاد ... ترتیب جهانداری از دست ملوک بیرون شد و به دست اتابکان و ترکان افتاد و ترکی قبائی نو مییافت تمنی اتابکی و دادبگی میکرد» . و همین بیچارگی ها بود که زمینه را برای ورود غزها آماده کرد و طولی نکشید که طلیعه غز از خراسان نمودار شد. نتیجه اخلاقی: بیچاره ملت ایرانی، ترکها اعراب و افغانها و ...
پاسخ : پیغمبر دزدان کار دو دستگی باز پایان نیافت، زیرا جمعی از مردم طرفدار غزها بودند و جمعی طرفدار ملوک شبانکارۀ فارس و هفت سال متوالی قحط و غلا و زد و خورد و ناامنی ادامه داشت و خاکستر گرم بنام «قهوۀ غز» به حلق مردم فرو میرفت. بُراق حاجب بکرمان آمد و جمعی طرفدار او شدند و گروهی طرفدار غیاث الدین پسر خوارزمشاه و جلال الدین برادرش بهر حال اخلاف ادامه داشت تا بُراق گوی را از میدان برد و غیاث الدین و مادرش را کشت. طول نکشید که خود قراختائیان اختلاف پیدا کردند؛ جمعی طرفدار ترکان خاتون ملکۀ زیبای ترک نژاد کرمان شدند و برخی طرفدار حجاج سلطان و سالها تحت عنوان سلطانیان و ترکانیان با هم اختلاف ورزیدند تا محمد مظفر از یزد آمد و بساط هر دو دسته را در هم نوردید. اما در زمان آل مظفر هم اختلاف همچنان بود؛ جمعی به هواخواهی پهلوان اسد خراسانی برخاستند و خراسانیان را تائید کردند و برخی طرفدار شاه شجاع بودند، شاه شجاع آنقدر شهر را محاصره کرد که مردم بخوردن گوشت سگ و گربه پرداختند (و این دومین بار بود که بعد از قحطی زمان غز کرمانیان به چنین بلایی دچار شده بودند)، بالاخره کار به شکست پهلوان کشید و شاه شجاع شهر و بارو را تسخیر کرد و جمعی را کشت و کار را پایان داد. میدونین قهوه غز چیه؟ توو این مملکت که مال ایرانیهاست، ترکهای غز مردم کرمان را که با اونها مخالفت میکردند، میگرفتند و در دهانشان خاکستر گرم میریختند!!!!! ولی کار به اینجا ختم نمیشد!!! تازه با چوب اونقدر تو دهن این مردم بدبخت فرو میکردند تا خون از حلقشون جاری میشد و با اون خاکستر مخلوط میشد و یک خمیر قهوه ای رنگ که حاصل خاکستر و خون حلق این مردم بود تشکیل میشد که به اون میگفتند قهوه غز