1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حکایت جالب

شروع موضوع توسط ATENA ‏21/2/12 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود
    مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم
    مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟
    مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی
    زائوچی در مورد این داستان می گوید :
    خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند
    گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی