1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آرزوهايی که حرام شدند

شروع موضوع توسط ATENA ‏21/2/12 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    آرزوهايی که حرام شدند . . .



    جادوگری که روی درخت انجير زندگی مي کرد به لستر گفت: يه آرزو کن تا برآورده کنم .

    لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی ديگر هم داشته باشد . بعد با هر کدام از اين سه آرزو

    سه آرزوی ديگر آرزو کرد .

    آرزوهايش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی، بعد با هر کدام از اين دوازده آرزو سه آرزوی ديگر

    خواست که تعداد آرزوهايش رسيد به ۴۶ يا ۵۲ يا...

    به هر حال از هر آرزويش استفاده کرد برای خواستن يه آرزوی ديگر،
    تا وقتی که تعداد آرزوهايش رسيد به... ۵ ميليارد و هفت ميليون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو


    بعد آرزو هايش را پهن کرد روی زمين و شروع کرد به کف زدن و رقصيدن و جست و خيز کردن و آواز خواندن و
    آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بيشتر ِ بيشتر و بيشتر


    در حالی که ديگران ميخنديدند و گريه ميکردند، عشق می ورزيدند و محبت ميکردند، لستر وسط آرزوهايش نشست، آنها را روی هم ريخت تا شد مثل يک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا . . . پير شد .

    يک شب او را پيدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهايش دور و برش تلنبار شده بودند

    آرزوهايش را شمردند . حتی يکی از آنها هم گم نشده بود .
    همشان نو بودند و برق ميزدند .

    بفرمائيد چند تا برداريد . به ياد لستر هم باشيد . که در دنيای سيب ها و بوسه ها و کفش ها

    همه آرزوهايش را با خواستن آرزوهای بيشتر حرام کرد !!!


    از : شل سيلور استاين