1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

به یاد ... به امید

شروع موضوع توسط byte ‏20/2/12 در انجمن بخش قرنطینه

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/11
    ارسال ها:
    2,464
    تشکر شده:
    1,317
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    دانشجو
    بچه که بودیم تمام دارایی هایمان به قدر توشله های سالمی بود که داشتیم و تمام حیثیتمان در محل به مهارت سرشُندی زدن (حوصله توضیحش را ندارم، آنکه بوده و کرده خود می داند). بلندای آرزویمان به بلندای نخ قرقره ای بود که به سه نظام بادبادک وصل می کردیم تا آنقدر پرواز کند که ما می خواهیم. بادبادک تنها نماد دروغین پرواز است، پرواز بادبادک پرواز پرنده در قفس است. پروازی که بلندایش به بلندای نخ ماست (و چه زییا فردریکو فلینی کارگردان بزرگ ایتالیایی در فیلم هشت و نیم این صحنه را به تصویر کشیده، صحنه کارگردانی که چون یک بادبادک در حال پرواز است اما وقتی می خواهد اوج بگیرد می بیند پایش بسته به طناب فیلمنامه نویس است). ​



    ​
    [​IMG] ​



    بلندای پرواز ما نیز چنین است، همواره تا آنجا می پریم که نخمان اجازه می دهد. همیشه عواملی در زندگی ما مطرحند که قیلنامه زندگی ما را می نویسند و نمی گذارند بدانجا که می خواهیم برسیم. عواملی که بخشی برای ما همزمان دوست داشتنی و همزمان دوست نداشتنی اند. ​
    دو دسته عوامل کلی را می توان در این زمینه نام برد: ​
    1- عواملی بیرونی که کنترل مستقیم روی آنها نداریم ​
    2- عوامل درونی که می توانیم آنها را کنترل کنیم ​
    عوامل بیرونی مانند اینکه در کجا زاده می شویم، در چه خانواده ای، در چه محله ای، با چه شرایط جسمی، با چه دوستانی زندگی می کنیم، برای چه کسی کار می کنیم، و به طور کل کسانی که می توانند در تصمیم گیری های زندگی ما اثرگذار باشند. اما عواملی چنین جبری چندان مهم نیستند، مهم آندسته عواملی است که عملا می توانیم آنها را کنترلو مدیریت کنیم اما چنین به ما تلقین شده که غیرقابل کنترلند. ​
    به اینجا که می رسم یاد روش هندیان برای رام کردی و یکجا نگه داشتن فیل های به آن عظمت می افتم. بچه فیل ها را بندی ضخیم بر پای می کنند که آنان را یارای گسستن آن نیست و وقتی از تلاش نومید شدند بند ضخیم را باز و نخی شاید به ضخامت همان نخ بادکنک به پای فیل بالغ می بندند، اما او باور کرده که این نخ دیگر گسست پذیر نیست و بر اساس این تصور غلط آرام سر جایش می ایستد، گویا فیل با آن عظمت هم به نخی بند است. ​
    اما آنچه ما را انسان می سازد و فیل را فیل، توان بازاندیشی ماست. همه ما موظفیم پس از رسیدن به سنی که هر کس خود بهتر می داند کی است (سن ورود به اجتماع و مواجهه شخصی با قضایا) در مورد نخ های نازک باور که بر پای بلندپروازی اندیشه ما بسته شده بازاندیشی کنیم و آنچه را درست نمی بینیم بگسلیم. درست است که ایستادن و حرکت محدود امن تر است و وصل بودن به یک نگهدارنده زمینی برای بادبادک واجب است اما در اینجاست که دیگر استعاره های بادبادک و فیل را باید کنار گذاشت و گفت که انسان نیازی به هیچ باور و کنترل این چنینی ندارد یا حداقل می توند نداشته باشد. ​
    این دسته عوامل اول از جنس باورها هستند و باید در مورد آنها بازاندیشی کنیم: باورهای ما در مورد نیروهای ماورایی و خدا، باورهای ما در مورد جامعه و توان آن، باورهای ما در مورد روابط اجتماعی، باورها و کلیشه های ما در مورد جنسیت، باورهای ما در مورد تمامی حوزه هایی که در آنها کار کرده و وارد آنها می شویم. که همگی این باورها می توانند بعدی خرافه گونه نیز پیدا کنند. ​
    دسته دوم این عوامل نیازهای ما هستند، نیازهای پایه که همگی بدان ها نیاز داریم اما می توانیم برده آنها نباشیم. بدین روی هر از گاهی باید از خود بپرسیم آیا حقیقت را به نام و نان نفروخته ایم تا کنون؟ و دیگر سوال ها که خود بهتر می دانید ​
    دسته سوم این عوامل از جنس اهداف هستند. اهداف هم نوعی باورند اما از آنجا که هنوز محقق نشده اند و جایی هستند که می خواهیم به انجا برسیم متفاوت از باورها می شوند. پس طبیعی است که اگر می خواهیم این بند را بگشاییم گاهگاهی باید بنشینیم و به آنجایی که می خواهیم برسیم فکر کنیم. بد نیست فکر کنیم که 10 سال دیگر چه کسی خواهیم بود؟ با چه شرایطی؟ 20 سال دیگر، 30 سال دیگر. دم مرگ چطور؟ ​
    دسته آخر خاطرات هستند. برخی خاطرات را هر چند شیرینند اما باید برای ادامه راه کنار گذاشت. کنار گذاشتن نه بدین معنا که باید از یاد برد و هیچ وقت با مرورشان لذت نبرد بلکه بدین معنا که محو در آنها نشد و صرفا در آنها نماند. توشله بازی، الک دولک، بادبادک بازی، خاله بازی و یه قل دوقل و تمام خاطرات کودکی نیز از همین سنخند. زمانی ما با اینها بزرگ شدیم و لذت بردیم اما بچه های امروز شاید حتی اسمشان را هم نشنیده باشند، درست، اما ما حق نداریم جهان را چنانچه خود تجربه کرده ایم نگه داریم، دوران ما چنان بود و دوران کنونی چنین، شاید بچه های امروز از بازی هایشان حتی لذت بیشتری از ما می برند. ​
    آنگونه پایبندی و تقیید که به جمود آدمی بینجامد شایسته او نیست، پایبندی وقتی پایبندی است که به اعتلا ختم شود. ​
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/3/11
    ارسال ها:
    1,109
    تشکر شده:
    1,033
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    محصل بودم
    پاسخ : به یاد ... به امید

    سلام داداش پست میزنی بی خبر :biadab:

    همه ناگفته ها و گفته ها رو گفتی و حرف حق ، حساب کتاب نداره جای بحثی هم نیست :ghalb::love0038::mach:

    این قسمت حرفم با بچه هاست
    اگر بخونیم و بگیم زیبا بود کاملا بی انصافی کردیم در حق خودمون بهتره بچای لذت بردن کمی فکر کنیم جک و لطیفه ننوشته یا یه شعر که ازش لذت ببرین تمام نوشته ها یه ضعف رو نشون داره میده که باید برای رفع کردنش حداقل گامی برداشت

    نمیدونم چی بگم چون همه چیز واضح گفته شده فقط نیاز به فکر داره نه به نوشته ها بالا به خودمون و افکارمون

    موفق باشید و خوشحال:shad:
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.