1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

» زرشک(داستان کوتاه)

شروع موضوع توسط FariBa ‏16/2/12 در انجمن داستان

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏4/9/11
    ارسال ها:
    9,509
    تشکر شده:
    20,131
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    PharmaCologi _ Eng
    [HR][/HR] [​IMG]


    دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
    پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
    لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم
    و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

    ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
    من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست.

    باعشق : روبرت...
    دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار نامزدش،
    از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از
    برادر، پسرعمو، پسردايي و ... خودشان به او قرض بدهند.
    و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش،
    در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند،
    به اين مضمون:
    روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،
    لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان
     
    یک شخص از این تشکر کرد.