1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه نظامی گنجوی + اشعار

شروع موضوع توسط Kiana ‏1/1/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    به هنگام سختی مشو ناامید
    کز ابر سیه بارد آب سپید
    در چاره‌سازی به خود در مبند
    که بسیار تلخی بود سودمند
    نفس به کز امید یاری دهد
    که ایزد خود امیدواری دهد
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    به هر مدتی گردش روزگار
    ز طرزی دگر خواهد آموزگار
    سرآهنگ پیشینه کج رو کند
    نوائی دگر در جهان نو کند
    به بازی درآید چو بازیگری
    ز پرده برون آورد پیکری
    بدان پیکر از راه افسونگری
    کند مدتی خلق را دلبری
    چو پیری در آن پیکر آرد شکست
    جوان پیکری دیگر آرد بدست
    بدینگونه بر نو خطان سخن
    کند تازه پیرایه‌های کهن
    زمان تا زمان خامه‌ی نخل بند
    سر نخل دیگر برآرد بلند
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دلا تا بزرگی نیاری به دست
    به جای بزرگان نشاید نشست
    بزرگیت باید در این دسترس
    به یاد بزرگان برآور نفس
    سخن تا نپرسند لب بسته دار
    گهر نشکنی تیشه آهسته‌دار
    نپرسیده هر کو سخن یاد کرد
    همه گفته خویش را باد کرد
    به بی دیده نتوان نمودن چراغ
    که جز دیده را دل نخواهد به باغ
    سخن گفتن آنگه بود سودمند
    کز آن گفتن آوازه گردد بلند...
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    فلک جز عشق محرابی ندارد
    جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد
    غلام عشق شو کاندیشه این است
    همه صاحب دلان را پیشه این است
    اگر بی‌عشق بودی جان عالم
    که بودی زنده در دوران عالم
    کسی کز عشق خالی شد فسردست
    کرش صد جان بود بی‌عشق مردست
    نروید تخم کس بی‌دانه عشق
    کس ایمن نیست جز در خانه عشق
    ز سوز عشق بهتر در جهان چیست
    که بی او گل نخندید ابر نگریست
    شنیدم عاشقی را بود مستی
    و از آنجا خاست اول بت‌پرستی
    اگر عشق اوفتد در سینه سنگ
    به معشوقی زند در گوهری چنگ
    که مغناطیس اگر عاشق نبودی
    بدان شوق آهنی را چون ربودی
    و گر عشقی نبودی بر گذرگاه
    نبودی کهربا جوینده کاه
    بسی سنگ و بسی گوهر بجایند
    نه آهن را نه که را می‌ربایند
    هران جوهر که هستند از عدد بیش
    همه دارند میل مرکز خویش
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    در عشق چه جای بیم تیغ است
    تیغ از سر عاشقان دریغ است
    عاشق ز نهیب جان نترسد
    جانان طلب از جهان نترسد...
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    بیا ساقی آن می نشان ده مرا
    از آن داروی بیهشان ده مرا
    بدان داروی تلخ بیهش کنم
    مگر خویشتن را فراموش کنم
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    بیا ساقی از سر بنه خواب را
    می ناب ده عاشق ناب را
    میی گو چو آب زلال آمده است
    بهر چار مذهب حلال آمده است
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    آن پیر خری که می‌کشد بار
    تا جانش هست می‌کند کار
    آسودگی آنگهی پذیرد
    کز زیستن چنین بمیرد ...
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    کبکی به دهن گرفت موری
    می‌کرد بر آن ضعیف زوری
    زد قهقهه مور بیکرانی
    کی کبک تو این چنین ندانی
    شد کبک دری ز قهقهه سست
    کاین پیشه من نه پیشه تست
    چون قهقهه کرد کبک حالی
    منقار زمور کرد خالی
    هر قهقهه کاین چنین زند مرد
    شک نه که شکوه ازو شود فرد
    خنده که نه در مقام خویش است
    در خورد هزار گریه بیش است...
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    خدایا چون گل ما را سرشتی
    وثیقت نامه‌ای بر ما نوشتی
    چو ما با ضعف خود دربند آنیم
    که بگزاریم خدمت تا توانیم
    تو با چندان عنایت‌ها که داری
    ضعیفان را کجا ضایع گذاری
    بدین امیدهای شاخ در شاخ
    کرم‌های تو ما را کرد گستاخ
    و گرنه ما کدامین خاک باشیم
    که از دیوار تو رنگی تراشیم
    بیامرز از عطای خویش ما را
    کرامت کن لقای خویش ما را
    من آن خاکم که مغزم دانه تست
    بدین شمعی دلم پروانه تست
    توئی کاول ز خاکم آفریدی
    به فضلم زافرینش بر گزیدی
    چو روی افروختی چشمم برافروز
    چو نعمت دادیم شکرم در آموز
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.