1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دعای مرد فقیر.. (حکایت)

شروع موضوع توسط ATENA ‏6/2/12 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟

    ​


    [h=1]آورده اند که ملک صالح که از صلحای پادشاهان عراق بود، شب ها با یک غلام بیرون آمدی و در مساجد و مقابر و مزارها گشتی و احوال هر کس تفحص کردی.

    شبی در سرمای زمستان می گشت. به مسجدی رسید. درویشی را دید که از برهنگی و سرمای زمستان می گفت: " الهی اگر در قیامت، این پادشاهان غافل که نعمت تو را سرمایه حظوظ نفس و هوی ساخته و از احوال ضعیفان غافل شده اند به بهشت راه دهی به عزت و جلال تو که من قدم در بهشت ننهم. "

    ملک صالح جامه با یک بدره زر پیش درویش نهاد و بگریست.


    منبع: مأوی - نشریه داخلی قوه قضاییه
    به نقل از کتاب ذخیره الملوک، نوشته میرسید علی بن شهاب الدین همدانی- قرن هشتم هجری[/h]