دلم تنگه برای تموم لحظاتی که رفت دلم تنگه برای سادگی دورانی که پر بود از نداری دنیا اینقدر چرک الود نبود عشقها عشق بود هوس کمتر معنا داشت دلم تنگه برای دورانی که وقتی مشق نمینشتیم گریه میکردیم دوران عید که پر بود از هیجان تعطیلات مدرسه یادمه اونوقتها خاک بازی میکردیم از دیوار راست بالا میرفتیم ولی خوشحالم هنوزم دلم همونجور بچس با دیدن یه تیله خوشحال میشه با دیدن یه فیلم غم انگیز گریه میکنه با دیدن یه فیلم رزمی هیجان میگیرتش وای که خوشحالم از این زندگی و افسوس میخورم چرا بیشتر نخندیدم
دل تنگ سالهای پیشم ...۱۲ ...۱۳ سال پیش بازیامون ...تو سرو کله هم زدنامون خخخخ باز الهام دستش بخوره عینکم بشکنه سرش جیغ جیغ کنم که باهم جدولای مجله رو حل کنیم با کلی سرو صدا به بهونه امتحان و درس خوندن تا صبح بگیم بخندیم فیلم ترسناک ببینیم حامد و سکته بدیم بعدش یادش بخیر
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما ، كشتی ؛ تا یك لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران می گفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی خانوم طلا بشی... و من عادت كردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم... حتی بغض های نترکیده ام را...