1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دزد و عسل

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏3/2/12 در انجمن داستان

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    [h=2]دزد و عسل[/h]
    مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.
    یک روز می خواست دنبال کاری برود.
    به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است! مواظب باش آن را دست نزنی!

    شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ...

    استادش رفت.
    شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت
    و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.
    خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟

    شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.
    وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!
    ​